آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان

کارشناس سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

 

روابط ایران با امریکای لاتین همواره از مباحث و موضوعات مورد نظر در روابط خارجی ایرا نبوده است. در همین حوزه برای بررسی آینده روابط ایران با امریکای لاتین گفتگویی با هادی اعلمی فریمان داشته ایم:

 واژگان کلیدی:چالش، عدم گسترش روابط ایران ، امریکای لاتین، سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده روابط همگرایی و یا واگرایی امریکای لاتین و ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر بخواهیم حول مسائل همگرایی و واگرایی دو حوزه صحبت کنیم، واژه همگرایی چون بیشترناظربه بحث‌های همگرایی منطقه‌ای است، که ما در اینجا بیشتر می‌توانیم درباره روابط دوجانبه یا چندجانبه‌ای داشته باشیم که در قالب پروتکل‌ها یا موافقت‌نامه‌های دوجانبه یا چندجانبه انجام می‌شود. اولین گام درایجاد، توسعه و حفظ روابط پایدار، اعتمادسازی متقابل است، درصورتی‌که دو طرف بتوانند به هم اعتماد کنند، توان کار را دارند. بحث دیگر این است که زمانی واگرایی خواهیم داشت که اگر با بحث‌های سیاسی و ایدئولوژیک وارد منطقه شویم که هدف ما ضربه زدن به منافع ایالات‌متحده باشد، قطعاً سیستم سیاسی کشورهای آمریکای لاتین به این مسئله جواب نمی‌دهد و سیستم به‌طرف واگرایی و بی اعتنایی یا خنثی سازی پیش خواهد رفت. زیرا آن‌ها مزایایی را که در حوزه‌های مختلف از ایالات‌متحده دریافت می‌کنند، خیلی سودآورتر از این است که وارد این مقولات تنش زاشوند. همه این‌ها به رفتاری برمی‌گردد که ایالات‌متحده با آن‌ها دارد. اگر قرار باشد که باهدف ثروت سازی و کسب منافع اقتصادی و تجاری وارد منطقه شویم، قطعاً موفق خواهیم بود. اما این‌که در شرایط فعلی وضعیت چگونه است، باید گفت که بعد از اعلام آیین مونروئه در ایالات‌متحده آمریکا، سیاست ایالات‌متحده همواره در مورد آمریکای لاتین حول دو نظر متفاوت قرار داشته است: یکی بحث نیمکره گرایی است که دو طرف بر تجربه‌های تاریخی مشترک کشورهای آمریکای شمالی و مرکزی و لاتین به دلیل جریان مبارزه با استقلال قدرت‌های استعمارگر وضعیت مشابهی دارند و نظر آن‌ها با هم یکی است. گرایشی که همواره در ایالات‌متحده به‌خصوص دولت فدرال وجود دارد، ضد نیمکره گرایی است که آن را به کوینسی آدامز نسبت می‌دهند که او در اوایل قرن نوزدهم که به ریاست جمهوری ایالات‌متحده رسید، بیشتر به تفاوت‌های آمریکای شمالی و آمریکای لاتین تأکید داشت و معتقد بود که آمریکای لاتین به دلیل ساختارهای فئودالی و مداخله‌گرایی دولت و حضور حکومت‌های اقتدارگرا، بنابراین، وضعیت آن با آمریکای شمالی کاملاً متفاوت است. آمریکای شمالی وضعیتی دارد که در آن آزادی‌های فردی به دلیل حضور بازار آزاد است. بنابراین، آن‌ها مرتباً کشورهای آمریکای لاتین را به بی‌ثباتی و فساد متهم می‌کنند و این‌که منافع چندانی بین کشورها نیست و این وضعیت همیشه بین دولت‌های مختلف وجود داشته است. بیشتر دموکرات‌ها وضعیت مساعدتر و مناسب‌تری را نسبت به این حوزه به‌خصوص در بحث‌های مهاجرتی داشته‌اند و نرمش بیشتری را از خود نشان داده‌اند. دولت اوباما سعی کرد که در مقطع هشت‌ساله خود خیلی از مسائل را با گفتگو حل کند و روابط نزدیک‌تری را با این حوزه ایجاد کند. باراک اوباما سیاست‌های نیمکره گرایی را دنبال کرد، اما جمهوری خواهان با اندک تفاوتی برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی آن‌ها ضد نیمکره گرایی را دنبال می‌کنند. در حال حاضر هم دونالد ترامپ کماکان به همین وضعیت ادامه می‌دهد. او در رقابت‌های انتخاباتی خود، بحث ارتباط با کوبا را زیر سؤال برد و علیه ونزوئلا موضع‌گیری سختی را داشت به‌طوری‌که بحث‌های تغییر رژیم را در آنجا دنبال می‌کند. او توهین زیادی به شهروندان این کشورها کرده واز منظر او مکزیکی‌ها یادر کار مواد مخدر دست دارند و یا مترصد ورود به آمریکا هستند، بنابراینمی‌توان گفت ضدنیمکره گرایی رادیکال است. لذاوضعیتی است که می‌توانیم از این شکاف استفاده کنیم، این است که دونالد ترامپ کمتر به این حوزه توجه می‌کند و بیشتر متحدان سنتی خود را مانند پرو، کلمبیاوگواتمالا را حفظ خواهد کرد. حتی در بحث‌های نفتا هم می‌بینیم که این وضعیت کاملاً تأثیر گذاشته است. بحث نفتاهمبحثی است که از سال 1994 به بعد، بحث‌های ریشه داری در داخل ایالات‌متحده بوده است. به این دلیل که دو نظر در مورد نفتا وجود داشته است، یکی موافقان‌که به‌طورکلی موافق ایجاد پیمان نفتا بوده‌اند و آن را به‌عنوان دستاورد استراتژیک قاره و حتی جهان می‌دانند که بیل کلینتون از این جمله بود، با این منطق که به گسترش لیبرالیسم جهانی منجر می‌شود و گروهی هم مخالف این پیمان بودند، مثلاً خود بیل کلینتون که بحث نفتا را قدرتمندانه پیش برد و همواره موافقت خود را با بحث نفتا اعلام می‌کرد، اما دونالد ترامپ از زمانی که رقابت‌های انتخاباتی شکل گرفت، با بحث نفتا مخالفت کرده است و آن را به‌عنوان جریانی می‌داند که کارگران آمریکایی را بیکار کرده است و سرمایه‌های آمریکایی و تاسیسات و کارخانه‌ها را به سمت مکزیک سرازیر کرده است ووضعیت را در آنجا دگرگون کرده است. بنابراین، من فکر می‌کنم که ترامپ ازنظر گرایش سیاسی جز ضد نیمکره گرایان قرار می‌گیرد. گرچه پیش بینی‌ها این است که نظر خود را تعدیل خواهد کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه ایران در آینده سیاست خارجی امریکای لاتین و همچنین جایگاه آینده امریکای لاتین در سیاست خارجی ایران وراهکارهای گسترش روابط با امریکای لاتین راچگونه می‌بینید؟

در شرایط فعلی که دولت تدبیر و امید علاقه دارد که با تمام کشورهای جهان تعامل گسترده‌ای ایجاد کند، نیاز به عنصری داخلی و اصلاحاتی داخلی در این حوزه داریم که بتوانیم بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنیم. دولت باید بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کند که این بخش خصوصی قدرتمند از داخل جمهوری اسلامی بتواند در حوزه‌های مختلف وارد شود. مثلاً اگر تجربه هندی‌ها یا چینی‌ها را در این منطقه ببینیم، چینی‌ها در بحث عمران، سازندگی و مهندسی و تجارت کالا خیلی فعالانه وارد شدند، هندی‌ها در بحث‌های نرم‌افزار کامپیوتر تجربه خیلی موفقی در این کشورها دارند. در مورد تأمین نیروی انسانی این کشورها خیلی موفق عمل کرده‌اند.

بنابراین اگر بخواهیم که بستر مناسبی را در این حوزه‌ها در نظر بگیریم، مستلزم توانمندسازی داخلی نیروهای ما در بخش خصوصی است. دولت باید پیوندی را بین اتاق بازرگانی و سازمان صنعت و معدن و تجارت، وزارت کار، رفاه و تأمین اجتماعی و سایر بخش‌های مرتبط داخلی پشتیبان بخش خصوصی ایجاد نماید که این‌ها بتوانند بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنند و این بخش خصوصی قدرتمند بتواند وارد طیف گسترده‌ای از سرمایه‌گذاری شود. از حوزه‌های کشاورزی، خدمات، صنعت، دام‌پروری گرفته که بخشی از تجربیات را ازآنجا به اینجا منتقل کنیم و بخشی را که ما داریم از طرف ما منتقل شود. همکاری‌های دانشگاهی را می‌توانیم به‌عنوان محور خیلی مفیدی داشته باشیم. همکاری‌های ورزشی را می‌توانیم به‌عنوان یکی دیگر از محورها داشته باشیم. همکاری‌های دانشگاهی در دو محور ارتباط دانشجوها و اساتید مطرح است. ایجاد مرکز مطالعات آمریکای لاتین در یکی از دانشگاه‌های ایران می‌تواند خیلی مناسب باشد. در حوزه‌های نظامی به این دلیل که ایالات‌متحده حساسیت زیادی دارد، نمی‌توانیم شانس زیادی داشته باشیم. در سایر همکاری‌های بین‌المللی، بحث‌های فرهنگی و تبلیغی را به‌صورت محدود می‌توانیم داشته باشیم، به این دلیل که حساسیت آمریکایی‌ها در این حوزه بسیار زیاد است. سنت‌های فرهنگی آنجا خیلی با ما متفاوت است. ما بایستی در بحث‌های فرهنگی دقت زیادی داشته باشیم. در برخی دستگاه‌ها تمایل زیادی برای تبلیغات دینی دیده می‌شودکه این هاباید شیوه‌های خود را تغییردهند، امروزه مردم دنیا در هرجا به ویترین ارائه دهنده اندیشه‌ها مراجعه می کنندو در ویترین هرچه را بپسندند، انتخابمی‌کنند.

در مجموع اگر جمهوری اسلامی بخواهد در این حوزه موفق شود، تنها ابزاری که می‌توان به کار گرفت، ابزار اقتصادی است. یعنی ورود یک بخش قدرتمند خصوصی پشتیبانی شده از سوی دولتباید به منطقه ورود پیدا کندبتواند برای کشور ثروت سازی کندو در آنجا ایفای نقش کند و به انتقال تجربیات دو طرف منجر شود. در سایر حوزه‌ها هم اگر قرار باشد بحث‌های سیاسی را پیش ببریم، این وضعیت کمی دشوارتر و به‌عنوان چالش‌های جدی برای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. من نگاهی اجمالی به پیمان‌هایمنطقه‌ای و فرامنطقه ای و میان منطقه‌ای و قاره‌ای داشتم. از مجموع حدود 150 پیمان در جهان که با هدف همکاری‌هایمنطقه‌ای–به ویژه ابعاد همکاری اقتصادی و زیست محیطی عمده ایجاد شده –جمهوری اسلامی در یک سازمان اکوکه آن هم محدوداست وهمکاری منطقه‌ای کشورهای حوزه حاشیه اقیانوس هندعضویت دارد که این کارنامه جالبی نیست، امیدوارم به سرعت با زمینه‌های اعتمادساز بتوانیم در بسیاری از این همکاری‌ها نقش فعالی ایفا کنیمکه حوزه آمریکای جنوبی هم قطعاً بخشی از این فرایند است.

The post آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی

کارشناس خاورمیانه

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح – IPSC

 

در یک سال گذشته نوع کنشگری و رفتار امریکا در خاورمیانه تحت تاثیر متغیرهایی داخلی و بیرونی تفییراتی داشته است. دراین بین با توجه به تغییر در بخشی از مقامات در سیاست خارجی امریکا گفتگوی زیر برای بررسی اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه است.

واژگان کلیدی: مهم‌ترین، اولویت‌های میان‌مدت امریکا، منطقه خاورمیانه

 

 

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در وضعیت کنونی، مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه چیست؟

امریکا بعد از جنگ جهانی دوم، مسائلی را در خاورمیانه جزو اولویت‌های خود قرار داده بوده است. این اولویت‌ها علی‌رغم تغییر و جابه‌جایی احزاب به‌نوعی ثابت بوده است. نخستین آن‌ها که همواره ثابت است، امنیت و بحث‌های استراتژیک روابط با اسرائیل است. دوم، مسئله تأمین امنیت و دسترسی به منابع انرژی بدون مزاحمت قدرت‌های متخاصم در سطح بین‌المللی است. سوم، امنیت و حفاظت از متحدین خود و کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس است. چهارم حفظ امنیت پایگاه‌ها و نیروهای نظامی امریکا در منطقه خلیج‌فارس هست. اما این نگاه با توجه به تغییرات در ریاست جمهوری و احزاب داخلی (چه به لحاظ شخصیت دولت‌های ریاست جمهوری در انتخابات) سیاست‌ها در اجرا نوساناتی داشته یا به شیوه‌های مختلفی پیگیری شده است. در دوران اوباما، یکی از اولویت‌های آقای اوباما برای حفظ محورهای استراتژیک یا محورهای عمده در حوزه توسعه دموکراسی، حقوق بشر و جوامع مدنی بوده است. البته همه این‌ها به دلیل دو مسئله امنیت و کنترل منابع انرژی مد نظر بود. بعد از آقای اوباما، سیاست‌ها برای توسعه سیاسی و حمایت از جوامع مدنی، عملاً کنار گذاشته شده است و دولت امریکا به سیاست‌های کلاسیک خود بازگشته و به سیاست‌های تهدید حکومت‌ها و دیدگاه‌های غیر دولتی در منطقه برگشته است. این سیاست‌ها بر دو محور کلی امنیت و منافع و حضور امنیت و نظامی امریکا در منطقه دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: چه اولویت‌هایی برای اجرای سیاست‌های امریکا مدنظر خواهد بود و در چه حوزه‌هایی این بحث پر رنگ‌تر خواهد بود؟

در استراتژی آقای ترامپ در اواخر سال گذشته، چهار سطح چالش تعریف شده است که برای هر سطح سیاست‌های خاورمیانه‌ای امریکا می‌تواند قابل ارزیابی باشد. یکی از آن‌ها چالش گلوبال و جهانی و رقابت و یا به اصطلاح توسعه طلبی چین است که بیشتر اقتصادی و سپس ژئوپلیتیک و نظامی می‌باشد. سطح بعدی روسیه است که بعد ژئوپلیتیک و نظامی را با هم دارد. در سطح بعدی دولت‌ها هستند که مشخصاً در حال حاضر ایران و سپس دولت سوریه به عنوان تهدید مطرح است. در سطح آخر، گروه‌های القاعده، داعش و جدیداً حزب الله و حماس بازیگرانی هستند که امنیت و منافع امریکا و حضور امریکا را در منطقه به چالش می‌کشند. بعد از کاهش نقش و حضور و تقریباً خروج القاعده و داعش از سوریه و عراق، در حال حاضر به نظر می رشد که مسئله ایران به مسئله عمده خاورمیانه تبدیل می‌شود. البته رقابت‌ها و چالش‌هایی هم در مورد روسیه وجود دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در چه بحران‌هایی نقش آفرینی امریکا افزایش یا کاهش پیدا می کند؟

امریکا در حال حاضر در منطقه حضور دریایی و هوایی و پایگاهی دارد و در عراق و سوریه حضور زمینی هم دارد. اما به نظر نمی‌رسد که امریکایی‌ها در وهله اول به دنبال اقداماتی شبیه عراق و افغانستان باشند، این مسائل در زمان اوباما شروع شده است و در زمان ترامپ به شکلی عمده‌تر دنبال می‌شود و آن این است که بازیگرهای منطقه‌ای و بین‌المللی متحد را بیشتر در منطقه خاورمیانه مطرح کند و واشنگتن مدیریت بحران صورت دهد. چنانچه عربستان و امارات عملیات در یمن را انجام می‌دهد و امریکایی‌ها در فضایی کلی‌تر مدیریت را بر عهده دارند. در سوریه نیز به همین صورت است که امریکایی‌ها به دنبال این هستند که بازیگران دیگری را وارد کنند و در سطح دولتی از ذخایر بازیگرانی مصر و عربستان آن‌ها نیز بهره برداری کنند. اسرائیل هم برای این که اوضاع به هم ریخته شود از نقش بازیگران دیگر برای پیش برد سیاست‌های خود استفاده می‌کنند. آن‌ها هم هزینه‌های انسانی و هم اقتصادی خود را به این ترتیب کاهش می‌دهند. یعنی این بازیگران بخشی از هزینه‌ها و آثار آن را به عهده بگیرند تا این که امریکا به تنهایی اقدام نماید. بنابراین به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها در یمن با پشتیبانی تسلیحاتی، اقدام به فروش سلاح، پشتیبانی هوایی، سوخت رسانی و کمک‌های اطلاعاتی از طریق ماهواره به عربستان کمک می‌کنند. در سوریه به نیروهای زمینی متحد خود کمک می‌کنند. در جنگ عراق هم علیه داعش پشتیبانی هوایی می‌دهند و به هر صورتی که نیروی زمینی آن‌ها در عراق عمل کند، در سوریه نیز به همین شکل عمل خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این سیاست‌ها با هم تا حدودی متفاوت است. یعنی در عراق، به این دلیل که دولت متحد آن‌هاست، از دولت حمایت می‌کنند و در سوریه نقش بی ثبات ساز دارند. در بحرین، به دنبال حفظ حاکمیت فعلی هستند. در یمن، کمک کار پیش برد منافع عربستان و شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب هستند. طبیعتاً می‌توان گفت که هم زمان سیاست ثابتی را در شکل‌های متفاوت دنبال می‌کنند، بدون این که خود به طور مستقیم در صحنه حضور داشته باشند.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: تا چه حد امکان تغییر سیاست‌های امریکا در خاورمیانه در چشم انداز میان‌مدت وجود دارد؟

این امر بستگی به بازیگران دیگر مانند ایران هم دارد که روابط ایران با امریکا و اروپا، تغییر سیاست یا ساختار و تحولات در کشورهای منطقه به صورتی مرتبط است. همین طور تغییر مناسبات امریکا و روسیه نیز به طور مشخص بر این قضیه تأثیر گذار است. اگر شرایط وخیم‌تر شود، ممکن است شرایطی چه مثبت، چه منفی در سیاست‌های امریکا شاهد باشیم. اگر سیاست روندی مانند دهه 2000-2010 را داشته باشد که همکاری مناسبی بین سوریه و امریکا وجود داشت، تغییراتی هم در سیاست روسیه و هم در سیاست امریکا شاهد باشیم. البته باید توجه داشت که سیاست امریکا در خاورمیانه به خیلی از چالش‌ها و منافع مشترکی در سطوح مختلف با اتحادیه اروپا، ناتو و امنیت اروپا دارند وابسته است. یعنی در عین حال که با آن‌ها مناسبات بسیار گسترده اقتصادی، نظامی و بین‌المللی دارند، چالش‌هایی در روابط و در سطوح اقتصادی، تجاری و حتی محیط زیست وجود دارد که در مناسبات و عملکرد امریکا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در منطقه خاورمیانه تأثیر خواهد داشت.

The post مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

آینده راهبردهای دفاعی نظامی عربستان سعودی گفتگو با دکتر محسن جلیلوند

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

براساس اطلاعات منتشر شده در سالهای گذشته عربستان از نظر خریدهای نظامی همچنان در رده های بالای جدول جهانی قرار دارد. در این بحران این پرسش را فراروی بسیاری قرارداده است که توان نظامی عربستان سعودی به چه میزانی است ؟ برای بررسی بیشتر این توان و برنامه ها و اهداف نظامی این کشور گفتگویی با کارشناس مسائل دفاعی و استراتژیک انجام داده ایم:

 واژگان کلیدی: استراتژی دفاعی نظامی عربستان، ارتش، عربستان سعودی و ناتو، مدرن سازی ارتش، بودجه نظامی ترکیه

مرکز بین المللی مطالعات صلح: راهبردهای نظامی- دفاعی عربستان در وضعیت کنونی چه تفاوت هایی با سال های گذشته کرده است؟

تصوری که ما از راهبرد نظامی- دفاعی در یک سیستم عقلانی مدرن داریم در عربستان ندارد. راهبردهای آن ها بیشتر مجموعه ای از متغیرهای سیاست خارجی قدرت هایی است که در منطقه هستند. اما نمی توان گفت که به صورت غیر عقلانی کار می کنند. راهبرد عربستان اصولا حفظ وضعیت منطقه خود با این نگرش است که باید یک نوع برتری داشته باشد. حال این که این برتری چگونه با واقعیت هماهنگ شود، امر دیگری است. ولی تصور آن ها این است که باید برتری کامل در منطقه داشته باشند و طبیعتا قدرت هایی مثل ایران را برنمی تابند تا در وضعیت چالشی قرار گیرند.

تغییری که عربستان کرده است، تغییر نوینی است که با آمدن محمد بن سلمان و دار و دسته جدید او اتفاق افتاده است. با تغییری که در ساختار نظامی آن ها به وجود آمده است، من فکر می کنم که عربستان در حال ایجاد یک سیاست موضعی است، یعنی به دنبال این است که برتری خود را تثبیت کند. تا کنون عربستان سال ها به دنبال این موازنه بود، اما اکنون از موازنه گذشته است و به دنبال تثبیت برتری خود می باشد. هر استراتژی نظامی بستگی به خیلی از پارامترها دارد. پارامتری مدنظر عربستان ، بیشتر تکیه بر تسلیح ساختارهای نظامی خود با ابزارهای نوین است. در این میان جنگ یمن نشان داده است که این تسلیحات کارآمدی ندارد و باید به دنبال نوع دیگری از استراتژی باشد. متاسفانه یا خوشبختانه، عربستانی ها فاقد عقلانیت نظامی برای تعیین راهبرد هستند، یعنی خریدن سلاح و مجهز کردن ارتش دلیل بر این نیست که یک نیروی نظامی کارآمدی به دست بیاورید. البته تاثیر خود را خواهد داشت، اما استراتژی محسوب نمی شود. در حال حاضر عربستان به دنبال این است. در این میان اخیرا با برکناری فرماندهان نظامی عربستان توسط محمد بن سلمان نوعی تغییرات نرم افزاری را در ساختار نظامی نشان می دهد. اما این که تا چه حد موفق باشد را باید دید.

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه استراتژی نظامی- دفاعی و توسعه بخش نظامی- دفاعی در برنامه 2030 یا نگاهی که ولیعهد جدید به این حوزه دارد، چگونه است؟

عربستان در مورد 2030 موضع خود را به صورت شفاف اعلام نکرده اند و توان شفاف سازی آن را هم در این حوزه ندارند. چرا که تکیه بیشتر بر قدرت های نظامی خارجی است. ولی به نظر خود من عربستان با توجه به تجربه ای که در مورد قطر و فروپاشی اجتناب ناپذیر شورای همکاری خلیج فارس را داشته است، به دنبال یارگیری است. اما این یارگیری در چارچوب معادلات منطقه ای قرار نمی گیرد. اصولا اعراب توان این را ندارند که در یک جا جمع شوند. جمله ای که کسینجر می گوید این است که «اعراب توافق کرده اند که توافق نکنند.» آن ها قابلیت توافق کردن بر روی یک ساختار نظامی را ندارند. لذا عربستان به دنبال یارگیری است. مدتی بر روی پاکستان و ترکیه کار کردند و در حال حاضر هم بن سلمان علیه ترکیه صحبت می کند. این نشان دهنده آن است که عربستان به دنبال یارگیری است تا این که به دنبال یک استراتژی قوی باشد. این یارگیری های منطقه ای هم برای این است که ایران را به عنوان یک تهدید بالفعل نشان دهد تا به کشورهای دیگر متکی باشد. حتی آنها تا حدی پیش رفته است (که نمی توان این موضوع را به سادگی اثبات کرد) در این مورد به قدری پیش رفته اند که با اسرائیل هم برای مقابله به ایران حاضر به همکاری هستند. به این خاطر عربستان بیشتر به دنبال یارگیری از نظر نظامی می باشد. با این حال برتری قدرت ایران چه از نظر تاریخی، چه از نظر نظامی و چه از نظر سخت افزاری و نرم افزاری، عربستان را وادار کرده است که به دنبال یارگیری باشد. پس از دو جهت در مورد این موضوع کار می کند، نخست یارگیری منطقه ای و دیگری نگرش به قدرت های بزرگ به خصوص امریکا و اخیرا هم انگلستان می باشد. تصوری که با اتکا به قدرت های بزرگ و همچنین یارگیری های منطقه ای می تواند بر نفوذ ایران تاثیر بگذارند. پس استراتژی عربستان دو شاخه شده است: یکی یارگیری منطقه ای و دوم همکاری با قدرت های بزرگ.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه کنونی اسرائیل در این استراتژی های نوین به حوزه چیست؟

اسرائیل قصد حفظ قدرت مطلق در منطقه را در نظر دارد و آمریکا این را برای او تضمین کرده است که در هر حالتی اسرائیل باید برتری نظامی را در منطقه داشته باشد تا بتواند موجودیت خود را حفظ کند. نگاه اسرائیل در بحث استراتژی نظامی به موجودیت نگاه دارد اما صحبت عربستان بر سر موجودیت نیست، بلکه بر سر نفوذ است. عربستان استراتژی بقا را در نظر دارد. اسرائیل بقا را با تکیه بر خوداتکایی خود دارد. این که در حال حاضر به دنبال همکاری با عربستان است، به این دلیل نیست که واقعا به دنبال همکاری با آن ها باشد، بلکه به دنبال تضمینی برای بقای خود است. اکنون دیگر تهید از نظر اسرئیل اعراب نیستند بلکه ایران است. اعراب حتی در سال 1987 اتحادیه عرب برای اولین بار اعلام کرد که دیگر دشمن اصلی ما اسرائیل نیست، یعنی از آن زمان این بحث را تعریف شده دارند. به همین دلیل همکاری اسرائیل با عربستان برای افزایش توان یا تثبیت خود نیست، زیرا بر اصل بقا تکیه دارد. از این سو از عربستان استفاده می کند تا به نوعی توانمندی ایران را محدود کند. چون اسرائیل خواه ناخواه ایران (منظور حزب الله لبنان و حماس و سوریه هستند) را در کنار مرزهای خود دارد.  به هر ترتیب ایران را در کنار مرزهای خود دارد و این تهدید خیلی جدی تر از تهدیدی اعراب است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده راهبردها و اهداف اصلی نظامی- دفاعی عربستان در سطح منطقه ای و ملی و بین المللی چگونه است؟

این آینده بستگی به استراتژی قدرت های بزرگ دارد. عربستانی ها توان این را ندارند که بتوانند نگاهی استراتزیک و بلند مدت داشته باشند و این موضوع در ارتباط با کشورهای در حال توسعه صادق است. اما به هر ترتیب، این موضوع تابعی از متغیرهای قدرت های بزرگ است. به این خاطر اگر آمریکایی ها در خاورمیانه نقشی را که ترامپ ایفا می کند، به پیش ببرند؛ عربستان هم به دنبال آمریکا خواهد رفت. اگر فرض کنیم که آمریکا، ایران را تهدیدی عمده می بیند؛ عربستان هم در تلاش است که به نحوی از موضعی که آمریکایی ها در ارتباط با ایران دارد، استفاده کنند. حال این که تا چه حد موفق باشد را باید بررسی کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در حال حاضر توجه به موضوع هسته ای و سایر قابلیت های دفاعی، موشکی و غیره چه جایگاهی در نگاه عربستان به این حوزه ها دارد؟

عربستان آسیب پذیری بیشتری نسبت به ایران به دو دلیل دارد. یکی این که اولا عربستان کشوری است که تازه شکل گرفته و کشوری قرن بیستمی است. به همین خاطر راهبرد دفاعی خود را هنوز نتوانسته است تنظیم کند. عربستان هنوز نمی داند که کجا قرار دارد تا بخواهد میزان تهدید و دفاع خود را تعریف کند. از نظر دشمنی هم، دشمنی عربستان توانی ندارد به این دلیل که اولا ساختار این کشور هنوز ساختار قبیله ای است. آن ها اصلا فهم راهبرد دفاعی ندارند. در جنگ یمن، یکی از فرماندهان سلمان گفته بود که ما برای گرفتن بندر الحدیده قطر، 150 هزار نفر نیرو بسیج می کنیم. یعنی این ها برای گرفتن چنین منطقه ای هم نمی دانند که باید چه کاری انجام دهند. به همین دلیل بر سر  سری مسائل عجیب و غریب مثل بمباران هوایی یمن تکیه می کنند. در این شرایط اصلا بمباران هوایی کارآمدی ندارد. به همین خاطر من فکر نمی کنم که عقلانیتی پشت کار این ها باشد.

The post آینده راهبردهای دفاعی نظامی عربستان سعودی گفتگو با دکتر محسن جلیلوند appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

چشم انداز قیمت نفت و آینده آن – گفتگو با غلامحسین حسنتاش

کارشناس انرژی

مرکز بین المللی مطالعات صلحIPSC

قیمت نفت در گشته روندی کاهشی در پیش گرفته و عرضه نفت رو به افزایش گذاشته است. اما روند های اخیر موجب افزایش نسبی قیمت نفت شده است. در همین راستا برای بررسی بیشتر چشم انداز قیمت نفت و آینده آن گفتگویی داشته ایم:

واژگان کلیدی: کاهش قیمت جهانی نفت، کاهش قیمت نفت،قیمت نفت، آینده قیمت نفت، چشم انداز

مرکز بین المللی مطالعات صلح: علل وضعیت کنونی قیمت در بازار نفت جهان چیست؟

قیمت جهانی نفت خام در یک سال و چندماه  گذشته طبق معمول با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده اما در مجموع روند افزایشی داشته است. در حالی که متوسط قیمت نفت خام برنت در سال 2016 حدود 43.7 دلار در بشکه و کمتر از سال 2015 بود اما در سال 2017 با حدود 24 درصد افزایش به متوسط 54.2 دلار در بشکه رسید و در ماه های طی شده از سال 2018 نیز این روند افزایشی ادامه یافت. عوامل گوناگونی در این روند تاثیر داشته اند. شاید مهمتر از همه تحقق رشد اقتصاد جهانی و به تبع آن رشد تقاضای جهانی نفت قدری بیشتر از پیش بینی های انجام شده بود که موجب شد نفت خام مازاد موجود در بازار به تدریج جذب شود و تعادل عرضه و تقاضا بر قرار گردد. همچنین در این میان پایبندی نسبتا مطلوب و بیش از انتظار اعضای اوپک و برخی از کشورهای غیر اوپک به تعهدات خود در زمنیه توافق کاهش تولید، بسیار موثر بوده است. علاوه بر این سیاستهای جدید اقتصادی ایالات متحده که موجب کاهش ارزش دلار در مقابل یورو و سایر ارزهای معتبر بین المللی شد نیز بر افزایش قیمت جهانی نفت و البته قیمت های اسمی موثر بوده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در شرایط کنونی عربستان و روسیه چه نگاهی به آینده بازار و قیمت نفت دارند؟

بر اساس پیش بینی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، رشد اقتصادی در سال 2018 قدری بیشتر از 2017 خواهد بود و براساس آخرین پیش بینی های انجام شده توسط سه مرجع معتبر یعنی سازمان اوپک ، آژانس بین المللی انرژی و اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، در سال 2018 مجموع افزایش تولید نفت غیراوپک و اوپک (شامل میعانات گازی) تقریبا در حد افزایش تقاضا خواهد بود ولذا حجم ذخیره سازی های نفتی چندان افزایش پیدا نخواهد کرد و قیمت در دامنه 65 تا 70 دلار حفظ خواهد شد. با این روند گرچه در حال حاضر عربستان و روسیه توافق کرده اند که توافقنامه موجود بین اوپک و غیراوپک، تا پایان سال 2018 ادامه یابد اما اگر قیمت ها برای مدت طولانی در سطحی فراتر از 70 دلار در بشکه قرارگیرد ممکن است در این توافق تجدید نظر نمایند و تولید را  اندکی افزایش دهند چراکه تصور این است که در قیمت های بالا، تولید از نفت خام های شِیلی در ایالت متحده افزایش بیشتری خواهد یافت کما این که از همین مقدار پیش بینی شده برای رشد عرضه در سال 2018 ، بیشتر آن متعلق به ایالات متحده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به شرایط کنونی اصولا نقش تولیدکنندگان غیر اوپک در عرضه و ساختار قیمت گذاری نفت تا چه حدی مهم و تاثیرگذار است؟

براساس برآوردهای سازمان اوپک در سال 2017 عرضه روزانه کشورهای غیر اوپک 58 میلیون بشکه در روز و عرضه نفت خام اوپک حدود 32.4 میلیون بشکه در روز بوده است و البته 6.3 میلیون بشکه هم مایعات و میعانات گازی و نفت خام های غیر متعارف در کشورهای عضو اوپک تولید و عرضه شده است. اگر جمع اینها را در نظر بگیریم در واقع سهم غیراوپک از کل عرضه نفت خام شامل متعارف و غیر متعارف و میعانات حدود 60 درصد و سهم اوپک از کل سوختهای مایع مذکور 40 درصد است (البته میعانات جزو نظام سهمیه بندی اوپک نیست) ، بنابراین مسلم است که سهم و تاثیر تولید غیر اوپک کم نیست. اما نکته مهم این است که تمام اوپکی ها صادرکننده هستند اما بسیاری از غیراوپکی ها صادرکننده نیستند و برای نیاز داخلی خودشان تولید می کنند و طبعا در بین غیراوپکی ها آنها که صادرکننده هم هستند مانند عمان و مکزیک و نروژ و ترکمنستان، مهمتر هستند اما مهم ترین نقش را در بین غیراوپکی ها روسیه و اخیرا ایالات متحده دارند روسیه یک صادرکننده عمده نفت است و ایالات متحده هم در سال های اخیر میزان تولیدش به مرز برابری با روسیه و عربستان سعودی (مرز 10 میلیون بشکه در روز) رسیده است و به صادرکننده بعضی از فرآورده های نفتی هم تبدیل شده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نقش کنونی عراق و ونزوئلا در بازار نفت در شرایط کنونی چیست؟

تولید نفت عراق در سال های اخیر مرتبا افزایش یافته و در سال 2017 به 4.45 میلیون بشکه در روز رسید و با توجه به محدود بودن مصرف داخلی، این کشور صادرات بالائی دارد و بعد از عربستان سعودی به دومین صادرکننده نفت اوپک با حدود 4 میلیون بشکه صادرات نفت در روز تبدیل شده است اما در نقطه کاملا مقابل تولید و صادرات نفت ونزوئلا دائما کاهش داشته و تولید آن از رکورد بیش از  3.3 میلیون بشکه در روز در سال 2006 به حدود 1.5 میلیون بشکه در روز در ماه های اخیر رسیده است و در نتیجه با توجه به مصرف داخلی بیش از 600 هزار بشکه در روز صادرات نفت این کشور به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده بنابراین نقش عراق در بازار نفت در حال پر رنگ شدن و نقش ونزوئلا در حال کم رنگ شدن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلحمتغیر امریکا و نفت شیل این کشور تا چه حدی می تواند آینده بازار را تحت تاثیر قرار دهد؟

در دهه اخیر تاثیرگزاری مهم ایالات متحده مربوط به پدیده نفت شِیلی می باشد که با افزایش قیمت، تولید آن افزایش می یابد و بازار را تنظیم می کند و تا حدودی کنترل تنظیم بازار را از دست اوپک خارج کرده است و به همین دلیل هم هست که در سال های اخیر بعضی غیراوپکی ها به این نتیجه رسیده اند که برای مهار تاثیر نفت شیِل، باید با اوپک توافق و همکاری داشته باشند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در وضعیت کنونی و آتی منافع ایران چیست؟

باید ببنیم که از منفعت کوتاه مدت یا میان مدت یا بلندمدت صحبت می کنیم. به نظر من منافع ایران در این است که هرچه زودتر خود را از وابستگی به درآمد نفت خارج کند و با متنوع کردن اقتصاد خود انرژی را در داخل و برای رشد و توسعه صنعتی خود مصرف کند، واقعیت این است که با تحولات فناورانه در تولید و مصرف انرژی و با امکان پذیر شدن و اقتصادی شدن بهره برداری از نفت و گازهای شیِلی دوران اهمیت و محوریت نفت به سرعت در حال سپری شدن است. این به این معنا نیست که دنیا خیلی زود از نفت بی نیاز شود، اما تنوع منابع ویژگی ژئوپلتیک بودن این کالا را از بین برده است. اما اگر منظور کوتاه مدت باشد به نظر من توافقات سال های اخیر اوپک و غیر اوپک در جهت تنظیم بازار نسبتا خوب بوده است و اگر همین روند ادامه پیدا کند ایران هم می تواند با آن همکاری کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به برخی خوش بینی هایی در مورد افزایش قیمت نفت وضعیت کنونی قیمت نفت به چه سمت و سویی حرکت خواهد کرد؟

در یکی دو هفته اخیر بازار نفت تحت تاثیر پدیده سیاسی روانی حمله امریکا و متحدانش به اهدافی در سوریه بود و قیمت قدری بیش از حد بالا رفت و بعد هم قدری پائین تر آمد وگر نه من فکر می کنم با توجه به عوامل اصلی بازار و روند اقتصاد و در غیاب هر حادثه جدید ژئوپلتیکی که قابل پیش بینی دقیق نیست، قیمت نفت در دامنه 60 تا 70 دلاری نوسان خواهد کرد.

The post چشم انداز قیمت نفت و آینده آن – گفتگو با غلامحسین حسنتاش appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

«انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی»[1] گفت و گوی دکتر محمد حسن زورق[2] با دکتر سید سلمان صفوی[3]

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

فرهنگ اسلامی: بسم الله الرحمن الرحیم. یکی از مسائل مهم امروز جهان و شاید مهمترین مسئله امروز جهان مسئله نظم جهانی است به نظر شما نظمی که در گذشته بعنوان نظام دو قطبی وجود داشت، از نظر فلسفی و از نظر واقعیت‌های ژئوپلتیک و کیفیت مدیریت روندهای جهانی چه پایه‌هایی داشت؟

صفوی: راجع به مسئلۀ نظم جهانی و نظام‌های حکومتی در جهان و تقسیم بندی‌هایی که در حوزه روابط بین‌المللی وجود دارد، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد و اصطلاحات مختلفی در این رابطه مطرح شده است که یا در چهارچوب جغرافیای سیاسی است یا در چهارچوب اقتصاد سیاسی است یا در چارچوب روابط بین‌الملل است یا در چارچوب مفاهیم ایدئولوژیک است.

 در جغرافیای سیاسی دو اصطلاح بلوک شرق و غرب مطرح شد و پس از آن جریان سوم جنبش عدم تعهد بوجود آمد.

در اقتصاد سیاسی دو اصطلاح متفاوت مطرح شد: شمال و جنوب. در شمال کشورهای پیشرفته اقتصادی و در جنوب کشورهای عقب افتاده اقتصادی قرار دارند. یک اصطلاح دیگر باز در چهارچوب اقتصاد سیاسی مطرح شد به نام جهان توسعه یافته و جهان در حال توسعه و جهان توسعه نیافته مطرح شد و جهان به سه بخش تقسیم شد.

در اصطلاحات ایدئولوژیک سه نوع اصطلاح مطرح شد مارکسیست‌ها دنیا را به جهان کاپیتالیسم و جهان سوسیالیسم تقسیم کردند و کاپیتالیست‌ها جهان را به جهان آزاد و جهان پشت پردۀ آهنین تقسیم کردند و اندیشه ورزان مسلمان همچون امام خمینی،  مستضعفین جهان را در مقابل مستکبرین و نیروهای ضد بشری دیدند. اصطلاحات جهان اول و جهان دوم و جهان سوم نیز مطرح شد به نظر من اگر که بخواهید چهارچوب نظام حاکم بر جهان تا انقلاب اسلامی ایران را توصیف بکنید، باید بیاد داشته باشیم در دوران پیش از انقلاب اسلامی مارکسیسم بوجود آمد، و بعد لنین اصطلاح امپریالیسم را برای توصیف شبکه حاکمیت سرمایه داری به کار برد.

من اعتقاد دارم برای تحلیل روابط بین‌الملل و مناسبات جهانی قدرت، بهترین نظریه، برای تبیین روابط سلطه آمیز حاکم بر جهان امروز که موجب حاکمیت یک اقلیّت بر منابع جهان شده اصطلاح «استکبار جهانی» است که امام خمینی مطرح کردند و تا آنجا که می­دانیم کسی آن را تئورایز نکرده اما بنده این موضوع را  مورد توجه قرار داده و دربارۀ نظریه استکبار جهانی یک کتاب تحلیلی نوشتم که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. و مدخل استکبار جهانی را نیز در «دانشنامه معاصر قرآن کریم» نوشته ام که اخیراً (۱۳۹۶)از سوی آکادمی مطالعات ایرانی لندن و انتشارات سلمان آزاده در لندن و قم منتشر شده است. در آنجا عرض کردیم که ماهیت استکبار جهانی چیست و ارکان این نظام چیست، بافت آن چیست و روابط نیروهای مختلف درون این نظام جهانی استکباری با یکدیگر چگونه می‌باشد و چگونه قدرت توزیع می‌شود و هر بخشی چه کارکردها و مسئولیت‌هایی را دارد که همه این مطالب در چهارچوب مباحث نظری و واقعیت‌های موجود و تحلیل استقرایی واقعیت‌هایی که در صحنه جهانی وجود دارد به دست آمده است.

 در چهارچوب نظام حاکمیت جهان یک نظام استکبار جهانی به شکل‌های مختلف بر جهان حاکم بوده است که در این نظام طبقه حاکمیت از سرمایه داران ضد خلقی، تئورسین‌های نظام حاکم و نظامیان تشکیل می‌شوند. این‌ نیروها ارکان نظام استکبار جهانی هستند که با همدیگر همکاری می‌کنند و برای غارت ثروت­های جهان براساس امیال و اهداف خودشان برنامه ریزی می­کنند. در هر برهه‌ای یکی از این جریان‌های نخبه مطرح می‌شود. اما این سه گروه نظامیان و تئورسین‌ها و سرمایه داران همه با هم همراهی و همکاری می‌کنند.

اساس فلسفی این نظام چیست؟ اساس فلسفی این نظام مبتنی بر ماتریالیسم است. ماتریالیسم دو نوع است: ماتریالیسم فلسفی و ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی. ماتریالیسم فلسفی اعتقاد دارد وجود منحصر در ماده است و جهان از ماده ساخته شده و ماده بر همۀ جهان تسلط دارد و همۀ مسائل در چارچوب معیارها و نظام مادی تدبیر، اداره و شکل می‌گیرد. که به نظر ما با دلایل عقلی این نظریه غیر علمی و باطل است.

 اما ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی یک واقعیت است. ماتریالیسم اجتماعی و فرهنگی نظام سرمایه داری را بوجود آورده است که در آن پول و ثروت معیار همۀ ارزش‌ها و خوبی‌ها و زشتی‌ها و پیشرفت‌ها و عقب افتادگی‌ها، رشد و عدم رشد است. در این تقسیم بندی جهان، معیار رشد یعنی چه؟ یعنی هر که درآمد سالانه‌اش بیشتر است جلوتر است و هر کشوری که درآمد سالانه‌اش کمتر باشد کشوری رشد نیافته است در این نظام ارزشی، اخلاق، و معنویت و تعادل بین انسان و محیط زیست و عدالت اجتماعی اهمیتی ندارد. بنابراین نظام استکبار جهانی نظامی است که مبتنی بر ماتریالیسم است. این نظام در اساس در تقابل با فطرت انسانی، عدالت و قسط اجتماعی و آزادی‌های اساسی و حقوق ذاتی انسان قرار گرفته است. اینهایی که ادعای حقوق بشر می‌کنند ادعائی می­کنند که با مبانی فلسفی آنها سازگار نیست از این رو  همه این حرف‌های را می‌زنند دروغ است. بشر حقوق ذاتی دارد که مبتنی بر مبانی خاص فلسفی در جهان­بینی الهی است و این مبانی فلسفی در جهان­بینی مادی نمی­گنجد.  این‌ها حقوق ذاتی بشر را در نظام استکبار جهانی انکار کردند و بخصوص این‌ انکار بعد از جنگ جهانی دوم به وضوح از دو طرف [چه سوسیالیست‌ها و چه کاپیتالیست‌ها] تأیید شد. جنگ الجزایر، جنگ ویتنام و جنگ افغانستان ماهیت ادعاهای کلیشه­ای و ژورنالیستی غرب در مورد آزادی و حقوق بشر را آشکارتر از گذشته ساخت. فرانسه که ادعای حقوق بشر را دارد در جنگ الجزایر بیش از یک میلیون انسان مسلمان بی گناه الجزایری را کشت و اسم این اقدام جنایتکارانه را دفاع از حقوق بشر گذاشت، کمااینکه آمریکا در جنگ جهانی دوم با دو بمب دو شهر ژاپن را با تمام مردمش به آتش کشید و خاکستر کرد و اسم این جنایت را دفاع از جهان آزاد و دموکراسی گذاشت.

اصولاً نظام استکبار جهانی مبتنی بر استبداد، تجاوز و خونریزی است در حالیکه بطور پیوسته از آزادی و حقوق بشر دم می­زند. عدالت اجتماعی و معنویت و اخلاق بنا بر هر مکتبی که بخواهید تعبیر کنید باید هماهنگ با معیارهایی که مورد قبول فطرت بشر است باشد. کانت می­گوید: هر آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگری هم بپسند و اگر همین را مبنای اخلاق قرار دهیم بر همین اساس باز نظام استکبار جهانی در مقابل اخلاق قرار می­گیرد و از نظر اخلاقی محکوم است زیرا رسماً و علناً کشورهای استکباری برای خود حقوقی فراتر از حقوق بشر قائل هستند. آنها به خود حق می­دهند که هر اندازه منافعشان ایجاب مینماید دست به خونریزی و کشتار  بزنند.

فرهنگ اسلامی: بحث نظام جهانی مبتنی بر چند پایه است و هر پایه مبتنی بر چندین تجربه دیرپا و هولناک تاریخی است. اصطلاح شرق و غرب از چه زمانی وارد عالم سیاست شد؟ ما در قرون وسطی اصطلاح شرق و غرب نداریم در ادبیات سیاسی چنین اصطلاحاتی سابقه نداشته است. اصطلاح شرق و غرب ریشه در تجزیه امپراطوری جهانی مسلمین دارد که به دو قسمت شرق به مرکزیت بغداد و غرب به مرکزیت قرطبه تقسیم شد از یک مقطعی زمینه برای پیدایش تفکر شرق و غرب در عالم سیاست به وجود می‌آید و آن مقطعی است که عباسیان علیه دولت امویان قیام می‌کنند. امویان تنها امپراطوری بودند که در سه قاره زمین داشتند آنها آسیای غربی را داشتند، آفریقای شمالی به اضافۀ شبه جزیره ایبری تا سلسله جبال پیرنه را نیز داشتند. وقتی که عباسیان علیه امویان قیام کردند بقایای امویانی که از چنگ عباسیان گریختند به شبه جزیره ایبری رفتند و عملاً در داخل ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی دو قطب بوجود آمد قطب بغداد و قطب قرطبه. به تدریج امویان توانستند یک ساختار دو قطبی جدید را در شبه جزیره ایبری ایجاد کنند. نماد یک قطب اسلام است به مرکزیت قرطبه بود و نماد قطب دوم هم مسیحیت نوینی است که با مسیحیت قدیم فرق می‌کند ولی به جای اینکه یک مرکز داشته باشد چند مرکز دارد مثل کانتابریا، آراگون، کاستیل [که نیوکاسل در واقع نیوکاستیل است کما اینکه نیویورک به معنای یورک جدید است] و لیون. این‌ قطب­ها در حقیقت قابل تشبیه کردن به شیخ نشینان خلیج فارس هستند نظیرکویت، امارات متحده عربی و ابوظبی و عمان و قطر. ایالت‌های کوچکی هستند که ساخته دست سیاست امویان هستند و در نماد دشمن آن و در نهاد جزء ذات آن هستند. به هرحال رقابت هم با هم داشتند و اتحاد هم داشتند. در محیط داخلی شبه جزیره ایبری رقابت هدایت شده و نمادین بین اسلام و مسیحیت بود و در محیط بین­المللی رقابت خصومت آمیز بین بغداد و قرطبه در جریان بود. امویان در دریا و خشکی راهی را می­جستند تا بتوانند با یک جنگ بزرگ انتقام خود را از شرق بگیرند.کاری که بغداد کرد این بود که می‌خواست از فرانک‌ها علیه امویان استفاده کند و راه به جایی نبرد. خود این بحث شرق و غرب در نظام جهانی بر پایه این سوابق استوار است. پایه دوم بحث نماد و نهاد است. ما الآن با دولت‌هایی در دنیا روبرو هستیم که دو لایه هستند و در آنها نماد قدرت و نهاد قدرت وجود دارد. انگلستان یک مثال است. در انگلستان نهاد قدرت نظام سلطنتی است در حالیکه نماد آن دموکراسی و مردم سالاری است.کسی هم واقعیت وجود نظام سلطنتی در انگلیس را انکار نمی‌کند. نماد قدرت در انگلستان نخست وزیر و پارلمان است و نخست وزیر هر چهار سال عهده دار یک دوره صدارت می­شود. نمادین و نهادین شدن قدرت در غرب ریشه در تحولات  تاریخی شبه جزیره ایبری دارد. ریشۀ نماد و نهاد قدرت در تاریخ غرب به زمان هشام الموید برمی­گردد. هشام الموید در شبه جزیره ایبری نماد قدرت را از نهاد قدرت جدا کرد. او دو کاخ ساخت یکی کاخ الظاهره بود که محل استقرار عامریان بود که آن‌ها نماد قدرت بودند البته به آن‌ها حاجب می‌گفتند معادل اصطلاح نخست وزیر که اصطلاح جدیدی است. حاجب همان نقش نخست وزیر را داشت کمی قویتر. نهاد قدرت در کاخ الزهرا بود که بقایای آن نزدیکی قرطبه وجود دارد. این کاخ خیلی هم عظیم بود. شش هزار در دوبل داشته. مسئله نماد و نهاد قدرت امروز یک مسئله جدّی است. اصطلاح سومی که در قرن بیستم رواج پیدا کرد اصطلاح چپ و راست است که به انقلاب پارلمانی انگلیس برمی گردد و بحث اینکه در پارلمان اعیان طرف راست می‌نشستند عوام در سمت چپ. سپاه اشراف که در مقابل سپاه شاه کم آورد ناچار شد بوسیله کرامول از تودۀ مردم یارگیری کند. نمایندگان عوام در سمت چپ می‌نشستند. این اصطلاح هم ادامه پیدا کرد. البته بعدها مارکس اصطلاح کارگران و سرمایه داران را مطرح کرد و لنین اصطلاح زحمت کشان و امپریالیست‌ها را مطرح کرد. غربی‌ها آمدند اصطلاح جهان آزاد و دولت‌های تمامیت خواه را مطرح کردند. سازمان ملل به یک شکلی از همه این ریشه‌های تاریخی دارد سهم می‌گیرد و شکل می‌گیرد. پایه اساسی سازمان ملل استفاده از دو شعار اساسی تاریخ بشر است اوّل شعار عدالت و دوم شعار آزادی. غربی‌ها آمدند این دو شعار را در یک فضای کاملاً ماتریالیستی بازتعریف کردند. تعریف عدالت در مارکسیسم قرار گرفت و برابری فیزیکی و کمی داشته‌های افراد جامعه و به ظاهر حذف طبقه حاکم تعریف شد و آزادی هم بر همان مبنای ماتریالیستی تعریف شد. هر کس آزاد است هر کاری می‌خواهد بکند به شرطی که به دیگران ضرری نرساند. البته این تعریف ذاتاً یک تعریف بی مفهوم است چون هر کسی بخشی از دیگران است می‌خواهم بگویم پایه‌های تشکیل سازمان ملل و نظام دوقطبی به گذشته بر می­­گردد. از وقتی که مارکس از آلمان به انگلیس مهاجرت کرد و با همکاری انگلس که از طبقه بورژوا بود ساختمان نظری مارکسیسم را طراحی کردند و در مرحله بعد لنین که خودش برادرش را در ستیز با شاه در روسیه از دست داده بود در انگلیس با مارکسیسم آشنا شد از انگلیس هم با یک پشتوانه حزبی و تشکیلاتی و مالی و هم با پشتوانه ایدئولوژیک به روسیه رفت و انقلاب روسیه را از چنگ گاپون درآورد که یک کشیش بود. غربی‌ها هم که دم از آزادی و لیبرالیسم می‌زدند بدین صورت نظام جهانی با دو شعار عدالت و آزادی شکل گرفت که یکی از اختراعات بزرگ تاریخ بشر بود. نظام جهانی دوقطبی با قطب مارکسیسم و کاپیتالیسم در اقتصاد، لیبرالیسم و سوسیالیسم در سیاست اجتماعی و ماتریالیسم در هر دو. شگفتی این نظام دوقطبی در این بود که می‌توانست نفرت برخاسته از خود را به عامل بقای خود تبدیل کند و این واقعاً یک شاهکار بود. مثل اتومبیلی که دود خودش را سوخت خودش بکند. تا حالا چنین اتومبیلی ساخته نشده که دود خودش را تبدیل به سوخت خودش بکند و در یک سیکل بسته تولید انرژی کند. نظام جهانی دوقطبی این کار را می‌کرد به مردم دنیا باورانده بودند که یا مارکسیسم یا کاپیتالیسم در اقتصاد یا شرق یا غرب در سیاست، چپ یا راست در گرایش‌های سیاسی و اقتصادی بصورت یک ماشین دودسوز نظام دو قطبی را ساختند این را به مردم دنیا باورانده بودند یکی از دو قطب را باید بپذیرید یا چپ یا راست، یا شرق یا غرب، یا ناتو یا ورشو، یا سوسیالیسم یا کاپیتالیسم. انقلاب اسلامی ایران بود که به عمر نظام جهانی دو قطبی پایان داد و این اصطلاحات را بدور ریخت ولی حرکت­های ارتجاعی که بعد از انقلاب در ایران صورت گرفت در جهت احیاء این اصطلاحات سیاسی کهنه و این سکّه­های از رونق افتاده حرکت نمود. در حالی که انقلاب اسلامی روی این اصطلاحات خط بطلان کشیده بود. در نظام دو قطبی اگر مردمی در جایی از ستم آمریکا به ستوه در می‌آمدند فکر می‌کردند که باید به شوروی پناه ببرند و راهی جز این وجود ندارد یا آمریکا یا شوروی. و اگر مردمی در اروپای شرقی یا آسیای مرکزی یا هر جای دیگر از ستم روسیه به ستوه در می‌آمدند باید به آمریکا و انگلیس و فرانسه پناه می‌بردند. مثلاً دوبچک در لهستان، هایله مریم در حبشه، وانتیو در سایگون، هوشی مین در ویتنام شمالی همه نمودهای این فرایند بودند و این طور دنیا در دو دست نظام جهانی حفظ می‌شد. یا این یا آن بود. ریشه‌های پیدایش اندیشۀ نه شرقی نه غربی به تدریج در هر دو قطب شکل گرفت آدم‌هایی مثل ناصر یا سوکارنو یا حتی مثل تیتو در یوگسلاوی به این فکر افتادند که باید یک راه سومی را در پیش گرفت. مشکل این‌ها این بود که یک ایدئولوژی بارز نداشتند آنها شرق و غرب را و چپ و راست را نفی می‌کردند ولی ایدئولوژی بدیل نداشتند که حالا شرق و غرب را برداریم به جای آن چه چیزی بگذاریم. نه در سیاست، نه در اقتصاد و نه در فلسفه این‌ها فاقد ایدئولوژی بدیل بودند. مائو هم وقتی که مقدرات چین را بدست گرفت به تدریج احساس کرد که باید به راهی شبیه به راه همین چهره‌ها یعنی سوکارنو و ناصر فکر کند. یعنی به نحوی باید این دو قطب را نفی کند ولی او هم نتوانست یک ایدئولوژی جهانگیر ارائه کند البته قدرت چین پایه یک جنبش جدید در جهان تحت عنوان مائویسم شد. منتها چین خودش به تدریج راه دیگری را در پیش گرفت بعد از سفر نیکسون وکسینجر و دیپلماسی پینگ پنگ راه چنین تغییر کرد و زلف سوسیالیسم چین به زلف کاپیتالیسم آمریکائی گره خورد. اتفاقی که در انقلاب اسلامی ایران افتاد این بود که اساساً با شعار نفی این دو قطب نظام جهانی انقلاب شکل گرفت یعنی شعار نه شرقی، نه غربی تا اینجا با سوکارنو و نهرو، ناصرو مائو در نفی شرق و غرب دوقطب نظام جهانی اشتراک نظر و اشتراک وضعیت داشت اما قدم بلندتری که انقلاب اسلامی برداشت این بود که می‌گفت: “نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی” با جمهوریت حق رای سرنوشت مردم را تثبیت کرد با اسلامیّت راه و جهت گیری تاریخ را تعیین کرد و این افق جدیدی را در دنیا گشود. در آستانه پیروی انقلاب، ادبیات این انقلاب در یک سطح نازک ژورنالیستی جهانی شد نه در یک ژرفای عمیق فلسفی یا دانشگاهی. حتی بعضی از سیاستمداران دنیا اصطلاح مستضعفین را به کار می‌گرفتند اصطلاح مستضعفین خیلی جامع‌تر از اصطلاح کارگران و کشاورزان مارکس است یا همین اصطلاح استکبار جهانی یا کفر جهانی یا ادبیاتی که این انقلاب ایجاد کرد الآن ما در مقابل دو سه سؤال قرار داریم یکی اینکه رابطه فروپاشی شوروی با این فرآیند تاریخی چیست؟ چون که خود روس‌ها اصلاً ادعا نکردند این فروپاشی تحت تأثیر این فضای جدید بود و گورباچف بیشتر بحران اقتصادی و مدیریتی را مطرح کرد. غربی‌ها هم همین حرف‌ها را زدند. دوم اینکه ما که می‌توانستیم و توانستیم و ادعا می‌توانستیم داشته باشیم و داشتیم و داشته‌ای را اعلام کردیم داریم که داریم و آن اسلام است هنوز نتوانستیم این مکتب را در مقیاس جهانی به صورت یک بدیل ارائه کنیم و حتی یک حرکت‌های ارتجاعی ضعیفی در میان غربزدگان داخل کشور خودمان نسبت به مبانی انقلاب شکل گرفت هر چند همه گیر نبود اما بود. حالا بیاییم به سئوال اول نگاه کنیم چه رابطه‌ای بین انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی و روند تهدیداتی که نظام دوقطبی با آن‌ها روبرو بود وجود داشت؟

صفوی: تاریخ بشر شاهد چند نوع تمدن بوده است خوب است. به مرحله‌ای که اکنون درون آن هستیم از منظر تمدنی نگاه کنیم. یک دوره تمدن فئودالیته تا رنسانس بودهاست. دوره رنسانس آغاز رشد و شکوفا شدن بورژوازی است. تا قرن 18 که انقلاب صنعتی رخ می‌دهد انقلاب صنعتی تاریخ تمدن بشر را عوض کرد و تمدن جدیدی را تولید کرد که به نام تمدن صنعتی مشهور بوده است.

تمدن صنعتی تمام مناسبات تولید و روابط نیروهای اقتصادی و به تبع آن تا حدّی روابط بین‌الملل و معادلات سیاسی و شرایط نظام جهانی را تغییر داد. با نیروی محرکۀ تمدن صنعتی است که استعمار جدید اروپایی و غربی شکل می‌گیرد و تولید انبوه نیازمند مواد اولیه فراوان و توزیع و مصرف انبوه می­شود و جهان کم کم وارد نظم جدیدی می‌شود و اروپا وارد عرصۀ استعمارگری و بهره­کشی از کشورهای آفریقایی و آسیائی و آمریکای لاتین می‌شود و کم کم نظام سرمایه داری شکل می­گیرد یعنی نظام فئودالیته جدید یا بورژوازی و از دل آن نظام سرمایه داری امروزین ایجاد می‌شود و در اروپا و سپس در آمریکا سیطره پیدا می‌کند و از دل نظام سرمایه داری و بنا بر مقتضیات ذاتی و ماهوی نظام سرمایه داری و بخاطر انباشت سرمایه و نیاز به بازارهای جدید، جنگ‌های جهانی بوجود می‌آید که مقتضای نظام سرمایه داری جهانی است و در دل این منازعات و فرآیند تغییر و تحولاتی که در مناسبات اقتصادی ایجاد می‌شود نظریه مارکسیسم و سوسیالیسم نیز مطرح می‌شود و در پی آن شوروی بوجود می‌آید تا قطب دوّم نظام جهانی را بوجود آورد و جنگ جهانی دوم و ظهور نهضت­های ضدد کاپیتالیستی در اروپا به مقتضای ماهیت سرمایه داری جهان صورت می‌گیرد و پس از افول ستاره امپراطوری­های فرانسه و انگلیس در جنگ جهانی دوم و شکست و نابودی کامل ایتالیا و ژاپن و آلمان نظام جهانی دوقطبی به سرکردگی آمریکا و شوروی ایجاد می‌شود و این روند ادامه پیدا می‌کند پس از آن نهضت‌های ضد استعماری در جهان سوم اوج می­گیرد و جنبش غیرمتعهدها ایجاد می‌شود و متناسب با شرایط جدید و مناسبات جدید، استعمار قدیم کنار رفته و استعمار نو پدیدار می‌شود. کشورهای مستقل در آسیا و آفریقا آمریکای لاتین ایجاد می‌شوند که از درون آنها جهان سوم بوجود می­آید.

 بنابراین پس انقلاب صنعتی، در قرن بیستم ما وارد یک تمدن جدید می‌شویم. تمدنی که از جهت تکنولوژیکالی نطفه آن در انگلیس منعقد شده است ولی به سرعت فراگیر می‌شود.

 ولی الآن ما در  تمدن جدیدی هستیم که من «تمدن دیجیتالی» آن را می نامم و آلوین تافلر آن را «موج سوم» نامیده است.الوین تافلر که تا حدّی شرایط جدید را پیش بینی کرد و با توجه به شرایط جدیدی که ایجاد شد و مناسبات جدیدی که در جهان دارد شکل می‌گیرد گفت در این شرایط جدید نقش قدرت­های بزرگ کم می‌شود و دولت‌های توتالیتر تقریباً از بین می‌روند و شرکتهای چند ملیتی قدرت پیدا می نمایند.

فرهنگ اسلامی: این وضعیّت را شما هم پیش بینی می‌کنید؟ مثلاً پیش­بینی می­کنیدکه دولت انگلستان از بین برود؟ چون دولت انگلستان هم یک دولت توتالیتر است

صفوی: نه. ولی همان طور که دیدیم شوروی که بزرگترین نماد قدرت توتالیتر بود متلاشی شد در پی آن تمام بلوک شرق فرو ریخت. فوکویاما بعد از فروپاشی شوروی گفت «پایان تاریخ» فرا رسیده و تنها یک راه وجود دارد و آن هم نظام سرمایه داری است و راه دیگری هم وجود ندارد او گفت: نظام سرمایه داری و لیبرالیسم بهترین نظام است.

اما بحران 2007 اقتصادی آمریکا که عوارض آن به سراسر جهان منتقل شد [و هنوز این بحران زنده است و تمام شرایط را در اروپا و در خاور دور تغییر داد] بر جهان سوم هم اثر گذاشت و نشان داد که مناسبات و ساختارهای اقتصادی گذشته دیگر جواب نمی‌دهد و جهان نیاز به یک ساختار جدید اقتصادی دارد. ساختار جدید اقتصادی که ایجاد می‌شود در تبع آن ساختارهای جدید سیاسی و روابط بین‌الملل ایجاد می‌شود. بحرانی که ما الآن در آن هستیم – و جهان با آن روبرو است – آن است که هنوز نظام جایگزین سرمایه داری یا لیبرالیسم اقتصادی و تئوری‌های مختلف اقتصادی که در جهان سرمایه داری تعریف و توصیف شده هنوز معین نشده است من در جلسات متعددی که با نخبگان غرب در لندن داشته­ام دیده­ام که همۀ معترض به این بحران هستند. نظام سرمایه داری و نوع کارکردهای آن و مناسبات اقتصادی آن شکست خورده و دیگر این روش جواب نمی‌دهد. ما باید روش جدیدی را معرفی کنیم و در روش جدید هنوز غرب به نتیجه‌ای نرسیده است. بحران مالی در آمریکا جهانی شد و نشانه‌های بارز ضرورت ورود به تمدن جدید دیجیتالی و اعلان پایان دوره تمدن صنعتی [با تمام مناسبات خودش است] آشکار شده است. در دوره جدید امکان اینکه ملت‌ها نقش بیشتری بازی کنند بوجود می‌آید و مناسبات جهانی عوض می‌شود و شرایطی فراهم می­شود که فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها و نظریه‌های مختلف بتوانند خودشان را عرضه کنند. و هر که تواناتر است این امکان را دارد که به پیروزی هم برسد. شرایط جدیدی فراهم شده که توتالیتریسم رنگ ببازد. در تمدن جدید ب، امکان استبداد مطلق دولت تضعیف میشود.

دولت اکثرا در طول تاریخ تا کنون یک شری بوده که هست. دولت‌ها معمولاً ابزار طبقه حاکمه برای استثمار توده‌های مردم بودند.

فرهنگ اسلامی: استثنایی دارد یا خیر؟ نظر شما در مورد دولت داوود(ع)، دولت سلیمان(ع) دولت پیامبر اسلام(ص) و دولت امام مهدی(ع) چیست. نظر شر بودن دولت را مارکس مطرح کرد.

صفوی: نظر شر بودن دولت را افراد و نحله های محتلف فکری و سیاسی گفته اند ماند اسپنسر و چامسکی دولت را شر نسبی میدانند اما آنارشیستهای مانند تولستوی، باکونین و پردودن دولت را شر مطلق میدانند. آنارشیسم، برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعهٔ «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است مثل اصناف و سندیکاهای مختلف مردمی و حرفه ای. طبق این عقیده، نظام اقتصادی نیز در جامعه‌ای آزاد و بدون اجبارِ یک قدرتِ سازمان‌یافته بهتر خواهد شد و گروه‌های داوطلب می‌توانند بهتر از دولت‌های کنونی از پس وظایف توزیع قدرت و ثروت و برقراری عدالت برآیند. امروز سندیکاهای کارگری در آمریکای لاتین نقش مهمی در کنترل دولت دارند. آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند. آنها معتقدند که تمام نظامات حکومتی مرتکب نوعی آپارتاید ساختاری هستند و به نوعی حکومت‌ها همه ضدمردمی و در دست قدرت‌ها و سرمایه‌دارانند. تولستوی می‌گوید بهتر این است که محبت خداوند بر مردم حکمرانی نماید. 

اما این­ نمونه های تاریخی که فرمودید راجع به تشکیل دولت توسط صالحان، استثناء هستند. قاعده‌های تاریخی را اکثریت تعیین می­کند. آن روندی که تاریخ طی کرده این است که اکثر این دولت‌ها چنین بوده­اند. همانطور که شما فرمودید چند دولت را می‌توانیم بشماریم [که از ده تا بالاتر نمی‌رود] که خیر بوده­اند. برای همین بحث مهدویت و بحث منجی وجود دارد و بخاطر همین است که ما منتظر مدینه فاضله هستیم که آن منجی بیاید و آن را بسازد. با کمک اندیشه مهدویت و با کمک نیروهای پیشرو و با کمک نیروهای نخبه، جامعه مهدوی ساخته می­شود ولی امروز بشریت به آنجایی که می‌خواسته نرسیده یعنی آن دولت‌ها هم پایدار نماندند. دولت پیغمبر(ص) هم تداوم نیافت. جامعه مهدوی در آینده ساخته می­شود ولی در زمان حضرت علی (ع) فرصت لازم برای جامعه سازی قرآنی بوجود نیامد. و جامعۀ توحیدی ساخته نشد اگر جامعه توحیدی ساخته شده بود که حضرت علی(ع) به شهادت نمی­رسید و آن جنگ‌ها صورت نمی‌گرفت و چند دهه بعد از رحلت پیغمبر(ص) ‌آمدند و فرزندان پیغمبر را به آن وضع فجیع شهید کردند و امام حسن(ع)  و امام حسین (ع) را آن طور شهید کردند.

ولی دولت ساخته شد.

صفوی: مسئله این است که دولت را چه تعریف بکنیم. آموزه های گوناگون پیرامون ماهیت دولت و چگونگی پیدایش آن وجود داد.  تبارشناسی این نظریات در متون کلاسیک غرب بخصوص یونان باستان و فلسفه سیاسی مسیحیت و منابع کلاسیک اسلامی و ایرانی از زوایای گوناگون قابل مطالعه و تفسیراست. درمباحث مربوط به دولت مدرن، نظریات مربوط به دولت مطلقه (absolute)دولت مشروطه (constitutional)دولت اخلاقی (moral)دولت طبقاتی (class) ودولت کثرت گرا (pluralistic)از مهمترین مباحث مربوط به دولت در عرصه ی فلسفی، سیاسی، تاریخی و حقوقی است. بنده در کتاب جدیدم(۱۳۹۶) «گفتمان انقلابی در جهان اسلام»، آرای سیاسی متفکران مسلمان در دویست سال گذشته از میرزای شیرازی تا آیت الله خامنه ای را مطرح نموده ام.

اما حضرت علی(ع) ولی خدا بود، خدا او را منصوب کرده بود اما جامعه آمادۀ قبول اعمال ولایت علی بن ابی طالب(ع) در حوزه سیاست را نداشت.

فرهنگ اسلامی: ولی علی(ع)  به وسیلۀ مردم به قدرت رسید.

صفوی: اما بخاطر شرایط جامعه سه جنگ‌ در طول 5 سال صورت گرفت و سرانجام امام علی را شهید کردند.

فرهنگ اسلامی: با نظر شما موافقم که کلیت جامعه علی(ع) را نپذیرفت ولی مرکزیت آن که مدینه بود به علی(ع)  گرایش داشت کلیت جامعه علی(ع)  را نپذیرفت ولی مرکزیت جامعه یعنی مدینه و بعد کوفه حضرت علی(ع) را پذیرفت. حالا این موضوع بحث ما نیست

صفوی: امام حسن(ع) هم 6فقط  ماه حکومت کردند و سردارانش به او خیانت کردند.

فرهنگ اسلامی: و در ساباط به امام حسن حمله کردند

صفوی: کوفه و بصره که مرکز تشیع بود همین کسانی که بعنوان شیعیان عراق شناخته می­شدند امام حسین را دعوت کردند چه کسی امام حسین(ع) را کشت؟

فرهنگ اسلامی: لشکر کوفه

صفوی:  همین اهل عراق امام حسین(ع) را شهید کردند و برای همین هم از نظر برخی عراق هیچ وقت آینده خوش تا آمدن حضرت مهدی(عج) نخواهد داشت.

به هرحال تمدن جدید درست شده این تمدن یک دوره جدیدی در زندگی بشر را سامان می‌دهد. این دوره جدید را در چارچوب تمدن جدید باید نگاه بکنیم و تحلیل بکنیم و از فضای قرن بیستم فاصله بگیریم. این جنگ‌هایی که دارد صورت می‌گیرد این تحولاتی که دارد در منطقه بوجود می‌آید و افق آینده و ظرفیت‌های جدیدی که فراهم شده این‌ها را باید در چارچوب تمدن جدید تحلیل بکنیم. یعنی از فضای دوره تمدن صنعتی باید بیرون بیاییم  و تمدن جدید را دریابیم تا ببینیم که چه اتفاقاتی ممکن است در آینده بیفتد و چه امکاناتی داریم و چه کارهایی می‌توانیم در چارچوب این تمدن جدید بکنیم.

فرهنگ اسلامی آنچه که مسلم است این است که یک نظام دو قطبی وجود داشت و نیز آنچه که مسلم است این است که این نظام متلاشی شده و پس از متلاشی شدن آن یک مدت صحبت از نظام یک قطبی به رهبری آمریکا می‌شد که آن هم الآن به چالش کشیده شده و آمریکا نتوانسته قدرت رهبری در جهان را در اختیار خود داشته باشد. پیش بینی شما در مورد آینده چیست با توجه به اینکه دنیا احتیاج به نظم جهانی دارد. نظمی که حافظ امنیّت، عدالت و مراودات جهانی باشد. سرنوشت مردم دنیا به هم گره خورده است. ما احتیاج به یک نظم جهانی داریم. نظام دوقطبی از بین رفته و نظام یک قطبی شکل نگرفته و امکان وجود پیدا نکرده است برای اداره آیندۀ جهان چه راه‌هایی در مقابل بشریت است؟

صفوی: این سؤال، سؤالی است که الآن مسئلۀ اصلی ذهن نخبگان و تئورسین‌های جهان است. اگر الآن این سئوال در تهران مطرح است، هم زمان  در لندن، واشنگتن، پکن و مسکو هم مطرح است. آنها هم به همین مسئله دارند فکر می‌کنند. واقعیت این است که نظام یک قطبی دیگر مسئله دار شده است و جهان دارد به سمت چندقطبی شدن می‌رود. اما در مقابل این روند آمریکا دارد مقاومت می‌کند و می­خواهد این فرآیند را  با تأخیر روبرو کند. بخشی از تحولاتی که در منطقه آسیای غربی و خاورمیانه رخ می‌دهد، بخاطر همین فرآیند  مرگ و زایش جدید است، بخاطر همین تحول، دوران ما دوران نقطه عطف مهمی است که دارد در تاریخ بشر رخ می‌دهد، بخصوص از آن جهت که خاورمیانه کانون اصلی پیدایش تمدن جهانی است.

 سیاست آمریکا این است که در مورد خاورمیانه سیاست سرزمین سوخته را در پیش بگیرد و از این منطقه به سمت چین حرکت کند و برای مقابله با چین آماده شود.

 حکومت آمریکا در آسیای غربی راهبرد زمین سوخته را پیش گرفته و می­خواهد تمام خاورمیانه را به خاک و خون بکشد و زیرساخت‌های کشورهای اسلامی خاورمیانه را از بین ببرد و اقتصاد و ثروت‌های انباشته‌ را از بین ببرد و یک زمین سوخته را بر جای بگذارد تا منطقه آباد خاورمیانه به دست رقبایش یعنی اروپا و روسیه و چین نرسد به این امید که شاید بتواند نظام یک قطبی را تا حدی حفظ کند و بعد هم در شرایط چندقطبی شدن جهان از آن‌ها جلوتر باشد.

 بنابراین بازی‌ای که این‌ها در منطقه دارند می‌کنند و جنگهای سوریه، لیبی، عراق، یمن، افغانستان در چارچوب همین سیاست زمین سوخته است. لذا در این منطقه تا مدتی با همین وضع روبرو هستیم یعنی با وضع بی نظمی و هرج و مرج روبرو هستیم و این هم خواست آمریکا است و نیروی خودش را بکار می‌برد و از قدرت‌های منطقه‌ای هم استفاده می‌کند یعنی کشورهای عربستان و حتی ترکیه البته این کشورها آنقدر فکر و ذهن برنامه ریز و نخبه ندارند که این مسائل را بفهمند. آنها نه امروزشان را می‌فهمند و نه برای آینده به راهبردهای مؤثری فکر می‌کنند لذا  بازیچۀ دست آمریکا شدند. تا ثروت‌های این‌ها از بین نرود این قصه ادامه دارد.

  از سوی دیگر خاورمیانه اهمیت اقتصادی خودش را در قرن بیست و یکم از دست می‌دهد اهمیت اقتصادی خاورمیانه بخاطر انرژی‌های فسیلی بوده است. انرژی‌های فسیلی دیگر دارد اهمیت خودش را در قرن بیست و یکم از دست می‌دهد و انرژی‌های جدید دارد جایگزین می‌شود و اگر این انرژی‌های جدید به وفور بیاید دیگر انرژی‌های فسیلی اهمیتی ندارد.

فرهنگ اسلامی: چند سال طول می‌کشد تا انرژی‌های جدید جهانگیر شود؟

صفوی: انرژی‌های جدید که آمده  مانند انرژی‌های خورشیدی و انرژی‌های الکتریکی.

فرهنگ اسلامی: ولی اگر یک اتومبیل بخواهد از انرژی خورشیدی استفاده کند باید روی طاقش صفحه‌ای بزرگ نصب کند که چند برابر طولش باشد و این فعلاً عملی نیست.

صفوی: این طور نیست. مقامات بریتانیا، فرانسه و آلمان بیان ‌کرده اند تا ۲۰۴۰ تولید اتومبیل‌های با انرژی‌های فسیلی در این کشورها ممنوع می‌شود. و اتوموبیل های الکتریکی جایگزین میشود. چین هم به کاروان توقف استفاده از انرژی فسیلی در اتومبیل رانی پیوسته است. همچنین شرکت خودرو سازی ولوو اخیرا اعلام کرد که تمام خودرو های این شرکت سوئدی پس از سال 2019، الکتریکی یا هیبریدی خواهد بود. یا برزیل  یکی از کشورهایی است که پروژه‌های بزرگی برای استفاده از انرژی‌های نو (انرژی‌های تجدیدپذیر) انجام می‌دهد. ۱۸٪ از کل مصرف سوخت اتومبیل‌های برزیل از طریق سوخت «اتانولی» که از ساقهٔ نیشکر به‌دست می‌آید تأمین می‌شود.

متخصصین و دانشمندان انرژی در این مسئله متفق هستند که انرژی‌های جدید در این قرن جایگزین انرژی فسیلی می‌شود. از این جهت امتیاز اقتصادی خاورمیانه از دست می‌رود و به همین دلیل هم هست که انرژی فسیلی دیگر برای تمدن جدید اهمیتی ندارد. رقیب آمریکا، هم چین است آمریکا باید چین را کنترل کند منتهی می­خواهد ثروت و مکنتی که در این منطقه هست به دست اروپا و روسیه نیفتد. در نتیجه تئوری زمین سوخته را پیش گرفته همه عوامل آمریکا هم در همین چارچوب دارند اعمال نقش می‌کنند. آمریکائی‌ها هم اسلحه هایشان را می‌فروشند و هم پول‌های بازیگران منطقه را خرج می‌کنند هم نیروهایشان را مستهلک می‌کنند هم انرژیشان را نابود می‌کنند. بازی پیچیده‌تر از آن است که در سطح روزنامه‌ها و فهم تحلیلگران عادی باشد. یک راهبرد چند لایه است. لیبی و سوریه را نابود کردند و دشمنان اسرائیل آسیب دیدند الآن من به نوشته خودم نگاه می‌کنم در 2011 منتشر کردیم گفتیم بازنده 2011 در خاورمیانه اسرائیل بوده ولی الآن ما 2017 هستیم پیروز صحنه فعلاً اسرائیل است، چون لیبی، سوریه و عراق سه بازیگر اصلی خاورمیانه از بین رفتند.

فرهنگ اسلامی: آیا شما معتقدید که الآن یک نظام جهانی یک قطبی به رهبری آمریکا وجود دارد؟

صفوی: الان هنوز نظام چندقطبی درست نشده الآن آمریکا هژمونی خود را در خاورمیانه از دست داده اما در سطح جهانی ما هنوز وارد جهان چندقطبی نشدیم امروز هنوز آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی . سیاسی و فرهنگی دنیا را دارد، بزرگترین قدرت نظامی را دارد، بزرگترین قدرت فرهنگی و رسانه‌ای جهان را دارد ولی این هژمونی آمریکا ترک خورده و ما داریم وارد جهان جدیدی می‌شویم که چندقطبی می‌شود تئوری آن یعنی تئوری سرمایه داری هم با شکست روبرو شده بنابراین هژمونی آمریکا الآن حداقل در خاورمیانه شکست خورده است

فرهنگ اسلامی: در آسیای شرقی هم کره شمالی در مقابل استبداد آمریکا ایستاده، آمریکا در آمریکای جنوبی هم مشکل دارد.

صفوی: ولی هنوز جهان چندقطبی درست نشده یعنی هنوز چین حاضر نیست به صحنه بیاید و رسماً با آمریکا رقابت سیاسی و اقتصادی بکند و در حوزه نظامی حضور پیدا بکند و یا در خاورمیانه با آمریکا شاخ به شاخ شود همان طور که دیدیم در صحنه لیبی و سوریه چین اصلاً حضور ندارد. یعنی مهم‌ترین رقیب بالقوه آمریکا در جهان الآن چین است که قدرت اقتصادی و نظامی آن در حدی است که بتواند با آمریکا وارد چالش شود و رقیبش شود. روسیه یا ژاپن یا حتی اروپا هیچکدام رقیب هم طراز اقتصادی آمریکا نیستند. علاوه بر چین، برزیل هم هست، هند هم هست، خود اروپا الآن به عنوان یک واحد جدید می‌تواند وارد عمل شود. اختلافات بین آمریکا و اروپا دارد کمی بزرگتر می‌شود بخصوص آلمان نقش مهمی را می­تواند داشته باشد. آلمان به خودش آمده. الآن آلمان سلطان اروپاست. آلمان آن هدفی را که در جنگ جهانی اول و دوم به آن نرسید، الآن با توسعه اقتصادی و با قدرت اقتصادی به آن می­خواهد برسد امروز بخاطر توسعه و قدرت اقتصادی آلمان، سلطان اروپا شده و انگلیس را از این اتحادیه بیرون رانده است.

فرهنگ اسلامی: ولی انگلیس خودش از اتحادیه اروپا بیرون آمد.

صفوی: مجبور شد. نمی‌خواست بیرون برود. یعنی نوع تعاریفی که فرانسه و آلمان در اتحادیه اروپا کردند خوشایند انگلیس نشد هر چه ایده انگلیس‌ها داشتند، آلمان و فرانسه با آن مخالفت کردند

فرهنگ اسلامی: در مورد قدرت اقتصادی باید گفت قدرت اقتصادی را نمی‌شود در چارچوب مرزهای سیاسی دید. الآن قدرت اقتصادی جهان دست یک اقلیت است که این اقلیت در تمام دنیا سرمایه گذاری کرده است. اقتصاد چین در دست همان اقلیت است اقتصاد ژاپن، کره­جنوبی، آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا در دست چندین خاندان بزرگ است که تعداد آن­ها به 100 خاندان نمی‌رسد. بنابراین رونق اقتصادی در آلمان یا چین یا ژاپن یا کره جنوبی را به حساب جمعیّت این کشورها نمی‌توان گذاشت. یکی از دلایلی که چینی‌ها نمی‌توانند قدرت خود را از حوزه اقتصاد به حوزه سیاست منتقل کنند بخاطر این است که این قدرت اقتصادی یک قدرت اعتباری است و قدرت ذاتی نیست. یعنی کسانی که تجارت جهانی را در اختیار دارند اگر در بازارهای جهانی را به روی محصولات چین ببندند چین از نظر اقتصادی سقوط می‌کند. بنابراین نمی‌توان گفت که چین قادر به رقابت با آمریکاست و یا ژاپن به دلیل قدرت اقتصادی توانسته شکست نظامی و سیاسی خود در جنگ جهانی دوم را جبران کند. اداره کنندگان اقتصاد جهان فرا ملیّتی­ها هستند. جنرال موتور به ژاپن می‌رود و تویوتا می‌شود و تویوتا به کره جنوبی می‌رود و هیوندا می‌شود و هیوندا به هر جایی که برود نام مناسب با فرهنگ آنجا را بر می­گزیند یعنی اقتصاد جهانی تکثر نمادین و تمرکز نهادین دارد. بنابراین نمی‌توانیم رونق‌های اقتصادی چین را تنها به حساب کشور چین بگذاریم. خود غرب شریک اصلی تجارت چین است و بخشی از سود هر کالایی که در چین تولید می‌شود به حساب کمپانی‌های غربی می‌رود. جمعیّت انبوه چین و هند و برزیل نباید ما را به سوی این نظریه هدایت کند که آنها فاتحان آینده جهانند آنها با جمعیّت­هائی داشتند در قرن نوزدهم مغلوب کشورهائی شدند که یک دهم آنها جمعیّت داشتند کشورهائی نظیر انگلیس و فرانسه و اسپانیا.

صفوی: همان طور که عرض کردم نظام صنعتی و فراصنعتی یک ماهیتی دارد که مناسبات تولید و روابط بین نیروی کار و سرمایه را تعریف می‌کند این یک قاعده کلی است و الآن که جهانی شده و شکل جهانی هم پیدا کرده اما شرایط در همه جا با هم یکسان نیست. یعنی نسبت وضعیت آلمان با چین و ژاپن متفاوت است. آلمان به تنهایی نقش مهمی در تولید دانش فنی دارد و دانش فنی، تکنولوژی را درست کرده و تکنولوژی تبدیل به ثروت شده است. این وضع را چین ندارد. چین بیشتر دارد کپی برداری می‌کند. همان طور که گفتید چین بیشتر با سرمایه گذاری آمریکا و ژاپن تعریف شده است یعنی هم از جهت سرمایه و هم از جهت دانش فنی قابل مقایسه با آلمان نیست. حتی آلمان قابل مقایسه با ژاپن نیست. آلمان خیلی پیشرفته‌تر از ژاپن است. یعنی نقشی که آلمان در تولید دانش داشته، ژاپن نداشته بلکه سرمایه آمریکایی و دانش آمریکایی نقش مهمی در توسعه ژاپن داشته و درست بخاطر همین تمایزی که بین آلمان و چین و ژاپن وجود دارد آلمان الآن توانسته در اروپا، رقیب خودش انگلیس را حذف بکند و عملاً در اروپا حرف اول را بزند و بنابراین اروپای تحت رهبری آلمان و فرانسه یکی از رقیب‌های جدی آمریکا در جهان چند قطبی خواهد شد. من این مسئله را در رابطه با آینده و فرآیند چند قطبی شدن آن می­گویم و این قطب‌ها چه کسانی هستند می‌خواستم بگویم که بنا بر چه ظرفیت‌هایی داریم این پیش بینی‌های محتمل را می‌کنیم. در مورد همه این‌ها به طور قاطع نمی‌توانیم اظهار نظر کنیم. بطور محتمل نظریاتی وجود دارد که احتمالاً اروپای تحت رهبری آلمان یکی از رقبای آمریکا می‌شود بعد هم برزیل چین و هند و روسیه. و این تحلیل را هم گفتم که اقتصاد آمریکا الآن مسئله دارد. اصلاً کل نظام سرمایه داری دچار مسئله شده است.

اما بیاییم در چارچوب این اندیشه‌ها و وضع آیندۀ جهان اسلام و نسبت آن با نظام آینده جهانی و نقشی که احتمال دارد بتواند بازی بکند را بررسی کنیم. اسلام دینی است که از طرف خدا نازل شده و ما معتقدیم  دارای حقیقت نظری و عملی است و تنها حقیقتی است که می‌تواند جهان را به رستگاری برساند. این اعتقادات ماست. ولی اینکه مثلاً در صد سال آینده چه می‌شود؟ من معتقدم نمی­توان به دقت گمانه زنی کرد. تمدن بشر 10000 سال است که شروع شده و اسلام 1400 سال است که از طرف خداوند نازل شده. اینکه چند سال و یا چند ده هزار سال دیگر امام زمان ظهور می­کنند برای ما معلوم نیست.

الآن با توجه به این مسائلی که در خاورمیانه ایجاد شده است یک تصویر بسیار منفی از اسلام در جهان معرفی شده است و این اسلام افراطی و خشونت گرا متاسفانه خوراک لازم را برای رسانه­های امپریالیستی فراهم کرده و توانستند تأثیر بسیار منفی در افکار عمومی مسلمانان و غیرمسلمانان بگذراند. بعضی از مسلمانان می‌گویند آیا اسلام داعش و طالبان اسلام است؟ این اسلام چه نوع اسلام است؟ به هرحال سؤال می‌کنند که شما می‌گفتید اسلام بسم الله الرحمن الرحیم است عشق و محبت و عدالت است این که شما می‌گویید درست است یا آن که الآن طالبان می‌کنند، و عربستان انجام می‌دهد و در سوریه به نمایش می­گذارند. بنابراین متاسفانه الآن این توطئه غرب موفق شد که ضربه سختی به  چهرۀ اسلام بزند. از طرف دیگر متاسفانه همه قصه متعلق به توطئه‌های غرب نیست بخش مهمی از قصه به ناتوانی و عدم مدیریت فرهنگی مسلمانان و حکومت‌های جوامع مسلمان مربوط است که نتوانستند اسلام ناب محمدی را معرفی کنند و پیاده کنند و به جهان نشان دهند

فرهنگ اسلامی: نتوانستند یا نخواستند؟ کدام یک از این رژیم‌هایی که در جهان اسلام وجود دارد [غیر از جمهوری اسلامی] بر مبنای اسلام شکل گرفته است؟

صفوی: ما هم نتوانسته­ایم یک مدلی ارائه کنیم که به جهان بفهماند این اسلام ناب محمدی است که می‌خواهیم آن را در مناسبات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی پیاده کنیم و جامعه­ای بسازیم که در آن تضاد طبقاتی نباشد، شکاف طبقاتی نباشد، در آن اخلاق باشد، دروغ نباشد دزدی نباشد، فساد نباشد. الآن آیا در جامعه ما اخلاق و نظم و عدالت هست؟ چرا بعد از 40 سال نتوانستیم مدل موفقی را ارائه کنیم که به جهان بگوئیم اسلام  این است. از جهت نظری امام خمینی، مقام معظم رهبری، مراجع عظام و متفکران نظیر استاد محمدرضا حکیمی مطالب بسیار عالی و متعالی را بیان کردند اما در عمل پیاده نشد

فرهنگ اسلامی: چرا نتوانستیم؟

صفوی: بخاطر ضعف مدیریت بوده، بخاطر نداشتن راهبرد بوده، بخاطر نداشتن برنامه بوده، بخاطر مجموعه‌ای از مسائل و عوامل متعدد بوده است

فرهنگ اسلامی: آیا بخاطر توطئه‌های داخلی و خارجی نبوده؟. آیا در طول این چهل سال، سالی بوده که در آن دشمن خارجی در صدد ضربه زدن به این انقلاب نبوده باشد؟

صفوی: ما نباید همه مشکلاتمان را به خارجی ها نسبت بدهیم. با این نگاه ما به هژمونی غرب در داخل کشور اعتراف میکنیم. بلکه شما در کشور خودت با یک سقوط اخلاقی روبرو هستید. فساد اقتصادی که در کشور هست و دزدهایی کلانی که انجام میشود که کار آمریکا و انگلیس نیست، مدیران ارشد چنین کارهایی را انجام داده اند. شکاف طبقاتی موجود در جامعه ایران کار غربی ها نیست مشکل راهبردها و مدیریت کلان اقتصاد کشور است.

فرهنگ اسلامی: و این سقوط بخاطر در پیش گرفتن مدل­های اقتصادی بود که غرب به ما ارائه داد و ما اجرا کردیم.

صفوی: نظریه اسلام درست است، انقلاب اسلامی درست است، راه امام، مقام معظم رهبری و مراجع عظام  درست است اما نخبگان و مدیران ما نتوانستند این راه را طی کنند، آرمان­های بلندی داشتیم امّا متولیان کشور نتوانستند آنها را عملی نمایند بنا بهر دلیلی که بود و یا هست. ما به استقلال سیاسی رسیده ایم اما به استقلال اقتصادی و عدالت اجتماعی و حاکمیت اخلاق اسلامی نرسیده ایم. بعد از چهل سال ما هنوز از جامعه توحیدی اسلامی بسیار دوریم.

فرهنگ اسلامی: بله به هر دلیل ولی واقعیت این است که نشد.

صفوی: الان در جهان یک چهره خشن از اسلام همین طالبان و داعش درست کردند و این را نماینده اسلام معرفی کردند این وضع، تأثیرگذاری اسلام در آینده جهان را با ابهام روبرو می‌کند. اگر بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم پتانسیلی وجود دارد و ظرفیت جدیدی برای اسلام در اروپا و آمریکا درست شده و مسلمانان و متفکرانی که در آنجا هستند و در دنیای پیشرفته زندگی کردند و یک فهم آکادمیک از اسلام دارند و هم ذهنشان ذهن آکادمیک است، با متدولوژی‌های جدید آشنا هستند، دسترسی به منابع اسلام شناسی دارند و بخصوص این تحولات تکنولوژیکالی اسباب این شده که دیگر نیازی نیست یک میلیون کتاب در خانه داشته باشید الآن در نرم افزار نور تمام تفاسیر هست در نرم افزار جوامع الاحادیث تمام احادیث موجود است در سی دی دیگر همه آرای فقها و کتب فقهی هست در نتیجه شما تقریباً با 4 نرم افزار تمام آرای مفسرین، فلاسفه، متکلمین و محدثین و فقها را دارید متدلوژی علمی هم اگر داشته باشید می‌توانید براساس سنت ببینید که اسلام واقعی چیست؟ خارج از این فضای بسته‌ای که در خاورمیانه وجود دارد اگر کسی حرفی بزند تکفیرش می‌کنند و تفسیقش می‌کنند. بعضی‌ها دنیای جدید را نمی‌شناسند.

فرهنگ اسلامی: و در غرب هم محدودیت‌های دیگری وجود دارد اولین محدودیت در غرب این است که خود نظریه پردازان غربی به نظریه پردازان اسلامی ساکن در غرب ایده و فکر و چارچوب نظری می‌دهند به عنوان مثال لاپیدوس که می‌آید اسلام را براساس مناطق جغرافیایی تقسیم بندی می‌کند: اسلام خاورمیانه ای، اسلام آسیایی، اسلام آفریقایی تا بتواند مسئله British Muslim را حل کند. افکار لاپیدوس در تونس، در ایران و در جاهای دیگر و از آن دقیق‌تر و نزدیکتر در خود غرب افکار متفکرین مسلمان را شکل می‌دهد یا مثلاً بحث‌هایی که در مورد قرآن مجید دارد شکل می‌گیرد در کجاست؟ در دانشگاه کلمبیا بوسیله متفکرین مسلمان و می‌گویند ظاهر قرآن مربوط به پیغمبر است و باطنش مربوط به خداست. بنابراین فضای آزادی که دلخواه همه هست در لندن و واشنگتن هم نیست.

صفوی: در آنجا اگر کسی دعوت به خشونت نکند آزاد است که آرای فلسفی، کلامی و فرهنگی خود را بیان کند

فرهنگ اسلامی: ولی انعکاسی ندارد

صفوی: این حرف دقیقی است که رسانه‌ها در خدمت اسلام نیستند.

فرهنگ اسلامی: مثلاً آقای روژه گارودی انسان بزرگی بود. روژه گارودی عضو پارلمان فرانسه بود، روژه گارودی یک سوسیالیست شناخته شده در فرانسه بود، روژه گارودی ظرفیت این را داشت که [اگر چنانچه مسلمان نمی‌شد] در انتخابات فرانسه شرکت کند و رئیس جمهور شود ولی به محض اینکه مسلمان شد، در مورد او توطئه سکوت شد و کاملاً نادیده گرفته شد بنابراین آن آزادی که مدّ نظر است در آنجا هم نیست. همچنین است سرنوشت جان کوپر و مک الواین و هوبر در انگلستان و آلمان.

صفوی: آقای روژه گارودی، آقای حامد الگار، آقای ویلیام چیتیک، آقای جیمز موریس متفکران مستقل هستند و دارند کار خودشان را می‌کنند

فرهنگ اسلامی: ولی چقدر مطرح هستند؟

صفوی: مهم نیست اتفاقاً challenge همین جاست که در دل کانون و مرکز غرب نیروهای نخبه‌ای بوجود آمدند که دارند نظام غرب را چالش تئوریتکال می‌کنند یعنی الآن سربازان امام زمان و اسلام اسب تروا در دل دنیای غرب شدند و با امکانات آن‌ها به عنوان یک آدم انگلیسی، به عنوان یک آدم آمریکائی، به عنوانی یک آدم فرانسوی چالش می‌کند نقد می‌کند این فرآیند حداقل از «رنه گنون» به این طرف شروع شد

فرهنگ اسلامی: شما وقتی به افکار عمومی کوچه و بازار لندن می‌روید چند نفر آقای چیتیک را می‌شناسند؟ صفوی: هیچی

فرهنگ اسلامی: هر جا شما می‌توانید برای خودتان فکر کنید و کسی هم شما را نشناسد هر جای دنیا این قدر آزادی هست

صفوی: آیا در خارج از غرب این افکار جدید تبدیل به گفتمان شده؟ تبدیل به گفتمان نشده اما این امکان وجود دارد که با توجه به تغییر دموگرافی در اروپا که مسلمانان از سال2050 به بعد بخش مهمی از جامعه اروپا می‌شوند [یا از نصف بالاتر می‌روند یا نصف می‌شوند] این تغییر جمعتی که در اروپا رخ می‌دهد با وجود متفکران مسلمان که اروپایی یا آمریکایی اند امکان اینکه صدای این جماعت بیشتر شنیده شود وجود دارد. چون یک جمعیتی در آنجا وجود دارد که این جمعیت مسلمان است و دل به اسلام داده و پیرو اسلام است و می‌خواهد ببیند اسلام چه می‌گوید. متفکر مسلمان آنجا چون زبان و فرهنگ آنجا را می‌داند می‌تواند با تکیه بر زبان و فرهنگ آنجا اسلام ناب محمدی را معرفی کند و این تغییر جمعیتی کمک می‌کند به او که صدای نافذی داشته باشد و پیروانی داشته باشد و این امکان هست. حالا من بطور قاطع عرض نمی‌کنم این یک ظرفیت است ما الآن در حال گذار از دورۀ جاپا به دوره نفوذ فرهنگ اسلامی در اروپا و آمریکا هستیم. من به عنوان کسی که بیست سال است در آنجا زندگی می‌کنم و به عنوان کسی که در مسائل استراتژیک تخصص دارم دقیق این سیر را دارم رصد می‌کنم. ما الآن داریم از دوره جاپا به دوره نفوذ جهش پیدا می‌کنیم. بنابراین من 40-30 سال آینده را بسیار سرنوشت ساز می‌دانم. برای همین هم این‌ها نقشه‌های کثیفی کشیدند که این تغییر دموگرافی در اروپا صورت نگیرد. می‌خواهند با این ترورها و انفجارها در اروپا فضائی را ایجاد کنند تا بتوانند قوانینی را درست کنند که مسلمانان را از اروپا اخراج کنند یا سلب تابعیت کنند. چون آن‌ها هم خطر را احساس می‌کنند. الآن در بروکسل حدود 50 درصد جمعیّت شهر مسلمان است. در پایتخت اتحادیه اروپا نصف جمعیّت آن مسلمان است.

یک نفر در تز دکتری خود این مسئله را بررسی کرده و تحقیقات میدانی کرده براساس اطلاعات و آمار دقیق عرض می‌کنم این تغییر جمعیتی در بافت اروپا به ما کمک می‌کند که یک ظرفیت جدید برای ساختن تمدن اسلامی فراهم بکنیم. یعنی از امکانات تکنولوژیکی، رسانه‌ها و قدرت مالی استفاده شود و در استخدام ارزش‌های اسلامی قرار گیرد. امروز معنویت و پیام اسلام برای انسان مسلمان غربی جاذبه شدیدی دارد. ما الآن آدم‌های بزرگی داریم مثل پروفسور عبدالرحمان در آمریکا که اولین کسی است که کارهای ملاصدرا را به انگلیسی ترجمه کرد و به جامعۀ آکادمیک آمریکا معرفی کرد الآن ملاصدرا در جامعۀ آکادمیک آمریکا و اروپا در حوزه‌های فلسفه اسلام شناسی مطرح شده است. الان سهروردی و مولانا در غرب مطرح هستند.

اسلام الآن در طبقه نخبه آمریکا و اروپا نفوذ کرده. دیگر من مهاجر نیستم که از اسلام سخن بگویم، این متفکران فرانسوی، آلمانی و ایتالیایی الاصل خودشان جذب اسلام شدند. مثلاً بهترین تحقیق راجع به عطار نیشابوری مربوط به ریتر به زبان آلمانی منتشر شده است. بهترین ویرایش مثنوی کار نیکلسون است. آثار برجسته راجع به محی الدین، شمس و مولوی چییتیک در آمریکا منتشر کرده است. قرآن به زبانهای اروپایی توسط خود غربی ها ترجمه و منتشر شده است. یعنی شما نخبگان برجسته‌ای را در ایتالیا، در آلمان، در فرانسه، در انگلیس، در آمریکا در اسپانیا می‌بینید که این‌ها جذب اسلام شدند به زبان کشورهای خودشان مطالب عمیق و بنیادی درباره اسلام می­نویسند.

متفکرین مسلمان غرب نقاد تمدن غرب هستند و آینده را در چارچوب تعالیم اسلام می‌بینند منتها نه این اسلامی که امروز دارد معرفی می‌شود. اسلامی که مبتنی بر منابع معتبر دینی است و مبتنی بر مقتضیات زمان و مکان است. این اجتهاد عصری که امام خمینی می‌خواست الآن فراهم شده که ممکن است در اروپا و امریکا رخ دهد. عده‌ای از روحانیون مهاجرت کردند یا الآن دارند در آنجا زندگی می‌کنند. این تحول جدیدی است که دارد رخ می‌دهد. در واقع امیدم به جریان سنت گرا در اروپا و امریکا است. جریانی که قائل به حفظ سنت دینی در چهارچوب مقتضیات زمان و مکان است. آن جریان‌هائی که به دنبال سکولار کردن دین هستند به نظرم حرف آن‌ها خیلی خریدار پیدا نمی‌کنند چون اگر دین را بخواهیم فقط در حوزه اخلاقیات کاهش دهیم این که در مسیحیت هم هست

آنچه که اسلام را تبدیل به یک نظام اجتماعی بکند و به یک جریان تمدن ساز که ارزش‌های اسلامی در سراسر ابعاد مختلف حیات فردی و اجتماعی انسان حضور و ظهور داشته باشد و خدا تجلی و جلوه داشته باشد این آن است که به دنبال آن هستیم و این راه و این نوع تفکر الآن نمایندگانی در اروپا و امریکا دارد

الآن کتاب Study Of Quran که آقای پروفسور نصر در آمریکا منتشر کرده کتاب بسیار مهمی است یک قرآن به انگلیسی ترجمه شده و به انگلیسی تفسیر شده مبتنی بر سنت هزار سالۀ تاریخ تفسیر. من معتقد هستم در آینده غرب بخش مهمی از جهان اسلام خواهد بود اگر چنانچه دست کشتار و اخراج مسلمانان نزنند.

فرهنگ اسلامی: و احتمالش زیاد است

صفوی: الان یک توطئه دیگر نیز وجود دارد بصورت یک پروژۀ فرهنگی این پروژه جدید فرهنگی شامل چیست؟ پروژه جدید فرهنگی جدید این است که می‌گویند که دین یک امر مهمل است و موسی و عیسی و پیغمبر هم حکما و نابغه‌هائی بودند و همه معجزات هم یک جریانات و اتفاقات طبیعی بوده انکار نمی‌کنند که رود نیل شقه شده ولی یک اتفاق طبیعی بوده معجزه‌ای در کار نیست موسی(ع) و عیسی(ع) و محمد(ص) انسان­های متفاوت بودند ولی پیامبر از سوی خداوند نبودند.

اینها به دنبال درست کردن یک اخلاق جدید جهانی و یک دین جدید جهانی هستند آن‌ها می‌گویند یهودیت و مسیحیت باعث دردسر است. همه این عنوان‌ها دروغ است. اصلاً ما به این‌ها نیاز نداریم ما یک اخلاق جهانی و یک دین جهانی باید داشته باشیم و این‌ها مخالف متافیزیک هم نیستند معتقدند خدا هست متافیزیک هم هست اخلاق هم خیلی خوب است اما نیاز به پیروی کردن از سنت‌های دینی وجود ندارد

اینها می‌خواهند تمام مدل‌ها، [چون بشر باید مدل داشته باشد] و قهرمان­های تاریخ تمدن بشر را نابود ‌کنند حتی اسکندر را در فیلم اسکندر نابودش کردند او را یک آدم پست لعین منحط ضد اخلاق معرفی کردند. فیلم نوح را ساختند که شراب می‌خورد و مست می‌کند این پروژه اسطوره زدایی و تولید قهرمانان جدید بدون ریشه است.

همین جا من یک مسئله مهمی را عرض کنم. چون داریم آینده نگری می‌کنیم. مسئله تهدیدی که الآن با آن روبرو هستیم مسئله «هوش مصنوعی» است. هوش مصنوعی کل تمدن بشری را در معرض خطر قرار می‌دهد هوش مصنوعی اسبابی می‌شود که این نیروهای جدید وارد می‌شوند و بخاطر ظرفیت عظیمی که دارند به سرعت می­توانند موجبات غلبه بر دیگران را فراهم کنند. پس این خطری است که آینده جهان اسلام را تهدید می‌کند و تهدید جدی برای جهان اسلام است.

فرهنگ اسلامی: استاد گرانقدر خیلی از مشارکت حضرتعالی در این مصاحبه تشکر می­کنیم.

[1] فصلنامه فرهنگ اسلامی، شماره ۴۹. زمستان ۱۳۹۶.

[2] نویسنده، مولف دو حرکت در تاریخ(۳جلد) و سردبیر مجله نشر فرهنگ اسلامی.

[3]  نویسنده، مولف گفتمان انقلابی در جهان اسلام.

کلیدواژگان: ایران، انقلاب اسلامی، نظم نوین جهانی، استکبار جهانی، زورق، سید سلمان صفوی.

The post «انقلاب اسلامی و نظم نوین جهانی»[1] گفت و گوی دکتر محمد حسن زورق[2] با دکتر سید سلمان صفوی[3] appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر

استاد دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

واژگان کلیدی:ایران،چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی، اکو

راه اندازی سازمان همکاری‌های اقتصادی–اکوبه سال 1369 وتوافق وزیران امور خارجه ایران، ترکیه وپاکستان در شهر ازمیر ترکیه باز می‌گردد. سازمان همکاری‌های اکو به عنوان بزرگترین تشکل اقتصادی جهان اسلام دارای موقعیت استراتژیک و ممتاز این منطقه به عنوان نقطه تلاقی سه قاره، آسیا، اروپا و آفریقا منابع غنی زیرزمینی، اتصال به آب‌های بین المللی است.اخیرا دربیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. برای بررسی بیشتر ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگویی انجام داده‌ایم:

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: وزیران خارجه کشورهای عضو اکو پیشرفت و ارزیابی اجرای اهداف و وظایفمنعکس‌شده در سند مربوط به چشم‌انداز فعالیت سازمان موسوم به «چشم‌انداز اکو- 2025»، رامدنظرقراردادند. چالش‌های اکو برای دسترسی به اهداف خود در سند چیست؟

چالش‌های پیشاروی دست‌یابی به اهداف اساسی این سازمان منطقه‌ای و نیز اهداف پیش‌بینی‌شده در سند چشم‌انداز ۲۰۲۵همچون افزایش حجم تجارت بین کشورهای عضو و ارتقای توان رقابتی آن در سیستم اقتصاد جهانی را باید در چند سطح موردتوجه قرار داد:

۱. عدم اولویت قائل شدن برخی از کشورهای عضو به همکاری‌ها در سطح این سازمان منطقه‌ای. به‌نظر این امر از گذشته مانع بزرگی پیشاروی گسترش و تعمیق همکاری‌ها بین کشورهای عضو بوده و کماکان می‌تواند به‌عنوان مانع اصلی جلوی تحقق بسیاری از اهداف پیش‌بینی‌شده در چارچوب تحقق همگرایی واقعی را بگیرد.

۲. گرچه کشورهای عضو از قرابت‌های تاریخی، تمدنی، فرهنگی و از همه مهم‌تر جغرافیایی برخوردارند و این می‌تواند بستری برای تحکیم و تعمیق همکاری‌ها باشد، ولیازنظر گرایش‌های کلان راهبردی هر یک از کشورهای عضو دورنمای متفاوتی را برای خود ترسیم کرده و می‌کنند. به‌طور نمونه ترکیه و جمهوری آذربایجان همچنان سیاست‌های کلان خود را بر مدار گرایش‌های غرب‌گرایانه و هم‌گرایی با اروپا قرار داده‌اند و برای خود هویتی متمایز تعریف می‌کنند. کشورهای آسیای مرکزی نمی‌توانند به فشارهای روسیه و همگرایی با محوریت این قدرت و ترتیبات جمعی شکل یافته و یا در حال شکل گیری توسط آن بی‌اعتنا باشند. پاکستان از لحاظ ژئوپلتیکی جز شبه قاره هند بوده و افغانستان نیز هنوز در کشاکش تثبیت اوضاع داخلی‌اش و هویت‌یابی جدید است. در چنین وضعیتی حتی اگر ایران هم در پی تحکیم روابط همگرایانه در چارچوب این سازمان باشد، عملاً طرفی نخواهد بست.

۳. نظام‌های سیاسیگهگاه متضاد و ناهم‌سو کماکان می‌تواند چالش بزرگی پیشاروی تعمیق و گسترش همکاری‌ها باشد.

۴. فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای بر ایران و ترغیب و تشویق برخی کشورهای عضو مانند ترکیه، آذربایجان و پاکستان برای عدم گسترش همکاری‌ها با ایران می‌تواند مانعی برای تحقق بسیاری از اهداف خصوصاً از نگاه ایران به این سازمان و انتظاراتش از آن باشد.

۵. نهایتاً می‌توان گفت در نظام بین‌الملل معاصر، الگوهای همگرایی منطقه‌ای چندان موردحمایت و توجه نیست و موفق‌ترین و مهم‌ترین الگوی همگرایی منطقه‌اییعنی اتحادیه اروپایی با مشکلات جدی روبه‌رو شده و نشانه‌های واگرایی در آن چند سالی است که خودنمایی می‌کند.

۶. در ارتباط با مورد بالا، بازگشت ملی‌گرایی جدید در مناطق مختلف می‌تواند مهم‌ترین چالش برای تحقق بسیاری از اهداف همگرایانه سازمان‌های منطقه‌ایازجمله سازمان اکو باشد. با توجه به این‌که کشورهای عضو اکو به درجات مختلف با چالش‌های دولت-ملت‌سازیدست‌به‌گریبان هستند و هنوز برخی از آن‌ها سخت به دنبال دولت-ملت شدن هستند و آمادگی روندهای فراملی را ندارند، عملاً تحقق اهداف اساسی این سازمان خصوصاً در چارچوب اکو بسیار سخت و دشوار می‌نماید.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: موانع دیگر نقش حداقلی اکو در تحولات و همگراییمنطقه‌ای چیست؟

در این مورد می‌توان به این موانع به‌طور مختصر اشاره کرد:

۱. ضعف‌های ساختاری

۲. عدم هم‌تکمیلی اقتصادی بین اعضا

۳. جذابیت بالای همکاری برون منطقه‌ای برای عمده کشورهای عضو

۴. عدم اولویت قائل شدن کشورهای عضو به الگوی همگرایی منطقه‌ای در چارچوب اکو

۵. عدم شکل‌گیری هویت منسجم و واحد منطقه‌ای بین اعضا

۶. عدم همگرایی، انسجام و عزم جدی و عملی سه عضو اصلیمجموعه (ایران، ترکیه و پاکستان) برای ارتقای همکاری‌های منطقه‌ای در چارچوب اکو (در مقایسه با الگوی موفق اروپا که آلمان به‌عنوان موتور اقتصادی و فرانسه به‌مثابه موتور سیاسی نقش محوری و هدایت کننده ایفا کردند.)

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تدوین برنامه جدید این سازمان برای کمک به افغانستان تا چه حدی امکان پذیر است و چه نقشی در کاهش یا حل بحران‌هایی چون تندروی و افراط گرایی دارد؟

کمک به نزدیک ساختن سطح توسعه و توانمندی‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتییکی از کشورهای عضو یعنی افغانستان که وضعیت بی‌ثباتی دارد، می‌تواند در آینده به‌نفع کل مجموعه هم باشد. همچنین باتوجه به خطر همیشگی سرایت ناامنی از سوییک کشور عضو مجموعه به دیگر کشورهای عضو، همگی بایستی در جهت حفظ و ارتقای امنیت در واحد خطرساز تلاش کنند. در این زمینه نیز کمک کشورهای عضو به افغانستان امری ضروری و مثبت قلمداد می‌شود.

اکو طی فراز و نشیب‌های بسیاری که در طول فعالیت خود داشته همواره تلاش کرده تا نسبت به توسعه اقتصادی پایدار اعضا، حذف تدریجی موانع تجاری، ارائه برنامه مشترک برای توسعه منابع انسانی و تسریع برنامه توسعه حمل و نقل و ارتباطات گام بردارد از جمله موضوعاتی که در اساسنامه آن مورد تاکید قرار گرفته است. مهم‌ترین موانع عدم همگرایی و نقش برتر اقتصادی اکو چیست؟

در موارد بالا تقریباً به اینسؤال پاسخ دادم، اما می‌توانم به این نکته اشاره کنم که عملاً کشورهای عضو اکو هنوز اعتماد به نفس لازم را برای ایجادیک مجموعه همگرایانه توانمند و منسجم را به‌دست نیاورده‌اند. آن‌ها به این باور نرسیده‌اند که بتوانند در قالب یک هویت منسجم منطقه‌ای تشکل یابند، امری که کماکان بزرگ‌ترین مانع پیشاروی تحقق اهداف و برنامه‌های بلندمدت این سازمان می‌باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا اکو می‌تواند در حوزه راهبرد جامع ضد افراط گرایی و ضد تروریستی و مسائل امنیتی نقشی گسترده بازیکند؟

در یک نگاه واقع‌بینانه نباید از این سازمان منطقه‌ای انتظاراتی فراتر از توان و ظرفیتش داشت. بی‌تردید این سازمان هم می‌تواند در چارچوب تسهیل و تسریع مذاکرات و همکاری‌های چند جانبه به مقابله با خطرات و تهدیدات منطقه‌ای اقدام کند، ولی در مجموع بر یک سازمان منطقه‌ای اقتصادی نباید انتظارات فزاینده امنیتی بار شود که عملاً آن‌را ناتوان‌تر نشان می‌دهد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: بیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» در حالی در دوشنبه پایتخت تاجیکستان به کار خود پایان داد که دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. این امر چه فرصت‌هایی نوین در اختیار سیاست خارجی قرار می‌دهد؟

در شرایطی که ایران تلاش دارد سیاست تنش‌زدایی در روابط بین‌المللی خود را دنبال کند و فشارهاییک‌جانبه و چندجانبه برخی کشورها علیه خود را خنثی کرده و از تنگناهای بین‌المللی که برایش ایجاد کرده‌اند رها شود، چنین فرصت‌هایی بسیار مطلوب قلمداد می‌شود. ایران از این ظرفیت‌ها و عملکرد مثبت و سازنده‌اش باید در جهت ترمیم روابط بین‌المللی خود و بهبود نگاه‌ها به نقش منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش استفاده نماید. چنین فرصت‌هایی نه تنها در عمل می‌تواند منافع مادیچشم‌گیری برای کشور داشته باشد که از آن مهم‌تر بهبود دهنده پرستیژ و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی آن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اکو در حال حاضر با مسائل زیادی در حوزه زیست محیطی و اقتصادی مواجه است، که از جمله می‌توان به تغییرات اقلیمی، خشکسالی، تخریب محیط زیست، ریزگردها و.. اشاره کرد. اکو در چه فرمولی می‌تواند حل عمده این مشکلات را سامان دهد؟

در کل می‌توان همین مسائل را آغاز همکاری‌های بیش‌تر بین کشورهای عضو دانست. در واقع جایی‌که هنوز فهم و دغدغه مشترکی بین کشورهای عضو در زمینه مسائل اقتصادی که بسترساز همکاری‌های بزرگ‌تر باشد، کشورهای عضو اکو می‌توانند با توجه به عدم وجود حساسیت‌های سیاسی، ایدئولوژیک و امنیتی در زمینه مسائل زیست محیطی و خطرات مشترک، در جهت گسترش و تحکیم همگرایی گام بردارند. ازنظر من طرح و پرداختن جدی‌تر به مسائل زیست محیطی خود می‌تواند بهترین کمک برای پیشرفت و اعتلای همکاری‌ها در چارچوب این سازمان منطقه‌ای باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: راهکارهای تقویت اکو چیست؟

آشنایی بهتر کشورهای عضو نسبت به توانمندی‌ها و ظرفیت‌هاییک‌دیگر و تلاش برای هم تکمیلی اقتصادی. در مجموع باید روابط درون منطقه‌ای در اشکال و سطوح مختلف افزایشیابد. با استفاده ازنظریه ارتباطات کارل دویچ، به نظرم هر اندازه روابط خصوصاً در شکل اجتماعی مانند توریسم بین کشورهای عضو افزایشیابد، زمینه برای رسیدن به درک و فهم مشترک منطقه‌ای و نهایتاً هویت منطقه‌ای واحد و منسجم در چارچوب اکو فراهم می‌شود. کشورهای عضو بایستی موانع پیشاروی گسترش ارتباطات درون منطقه‌ای را به حداقل برسانند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سناریوهای نقش آینده اکو در منطقه و جهان چیست؟

در صورت عدم حل موانع و چالش‌های پیشارو نمی‌توان چشم‌انداز روشنی برای این سازمان ترسیم کرد. شخصاً بر این نظرم که در عصر حاضر و تا دورنمای نسبتاً قابل حدس و گمان، مجموعه‌های همگرایی منطقه‌ای با فشارهای بزرگی مواجه بوده و روندهای واگرایانه بر همگرایانه می‌تواند بچربد. اما سازمان اکو می‌تواند با برداشتن موانع حداقل در عصر تردیدهای بزرگ بین‌المللی، پیشرفت آهسته و پی‌درپی خود را حفظ کند و جلوی روند واگرایی در آن را بگیرد.

The post ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.