روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه

سعید صارمی

پژوهشگر مسائل ژئوپلتیک

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

دریای سیاه واقع در جنوب شرقی اروپا منشعب از دریای مدیترانه است. دریای سیاه بین آسیا و اروپا واقع شده و حد غربی قفقاز را تشکیل می‌دهد. این دریا در شمال توسط تنگه کرچ به دریای آزوف و در جنوب غربی به وسیله تنگه بُسفُر به دریای مرمره و مدیترانه متصل می‌شود. مساحت دریای سیاه ۴۳۲۰۰۰ کیلومتر مربع، طول آن ۱۱۴۸ کیلومتر و عرض آن ۶۱۵ کیلومتر است. کشورهای ساحلی دریای سیاه عبارتند از گرجستان در شرق، روسیه و اوکراین در شمال، رومانی و بلغارستان در غرب و ترکیه در جنوب. سواحل دریای سیاه ۴۳۴۰ کیلومتر است که شامل سواحل گرجستان ۳۱۰ کیلومتر، فدراسیون روسیه ۴۷۵ کیلومتر، اوکراین ۱۶۲۸ کیلومتر، رومانی ۲۲۵ کیلومتر، بلغارستان ۳۰۰ کیلومتر، و ترکیه ۱۴۰۰ کیلومتر است.

دریای سیاه شش کشور هم‌کرانه را، از طریق دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس پیوند می‌دهد. همچنین این دریا از طریق کانال ولگا – دن، به رودخانه ولگا و دریای خزر متصل می‌شود.  پنج رود بزرگ به نام‌های دانوب، دنیپر، دنیستر، دون و کوبان به دریای سیاه می‌ریزند. چهار رود نیز از ترکیه به این دریا می‌ریزد. اهمیت حمل و نقل دریای سیاه به گونه‌ای است که حدود ۲۵ درصد واردات و ۵۰ درصد صادرات شوروی سابق از طریق دریای سیاه انجام می‌شده است. علاوه بر این کالاهای متعددی چون غلات، نفت، زغال سنگ، نمک، فلزات، ماشین آلات و سایر کالاها در این دریا حمل و نقل می‌شود.

در حوزه ژئوپلتیکی، درگیری بین روسیه و امپراتوری عثمانی از 1768 تا 1774 منجر به امضای معاهده‌ای شد که دسترسی مستقیم روسیه به منطقه  دریای سیاه را فراهم کرد. با افول و زوال امپراتوری عثمانی ، روسیه به قدرت رو به رشد دریای سیاه بدل شد و با سرنگونی امپراتوری‌های عثمانی و روسیه (تزاری) در پایان جنگ جهانی نخست، معاهده‌های مهمی چون معاهده صلح  سال 1923 لوزان ، کنوانسیون مونترو کنترل تنگه‌ها توسط ترکیه و عبور ازاد کشتی‌های جنگی متعلق به کشورهای دریای سیاه را ضمانت کرد.

اهمیت دوباره ژئواستراتژیک دریای سیاه

در طول جنگ سرد، تعادل شکننده ای در دریای سیاه بین ترکیه، ناتو، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برقرار بود و پس از سرنگونی شوروی در سال 1991،تغییر اساسی در دیدگاه غرب نسبت به حوزه دریای سیاه ایجاد شد به طوری که از منظر جغرافیایی توجه کمتری به این منطقه صورت گرفت.در واقع با فروپاشی شوروی در سال 1991، دریای سیاه اهمیت ژئواستراتژیکی کمتری پیدا کرد، اما رابطه بی ثبات و پرتنش بین روسیه و اکراین در مورد شبه جزیره استراتژیک  کریمه ادامه یافت و روسیه تاسیسات نظامی خود در اکراین و خصوصاً پایگاهی در سواستوپول برای عملیات ناوگان دریای سیاه که بسیار ضروری بود را حفظ کرد. در سال 2004 ناتو تلاش کرد تا بلغارستان و رومانی را  وارد پیمان خود کنند، و نهایتاً سه کشور از 6 کشور حوزه دریای سیاه وارد ناتو شدند و دو کشور دیگر-اوکراین و گرجستان-همکاری نزدیکی با این سازمان دارند لذا ناتو  بعد از جنگ داخلی اوکراین و جدایی کریمه از آن به دریای سیاه به عنوان منطقه‌ای مهم نگاه می‌کند.

از دیدگاه ژئوپلتیک دریای سیاه از نظر وسعت کوچک بوده ولی از نظر منابع زیر زمینی در عین حال ارزشمند است که در گذشته فشارهای مختلفی از شمال و جنوب و شرق و غرب تحمل کرده است و همواره محل مواجهه کاتولیک‌های غربی ،  ارتدکس‌ها روسی و مسلمانان ترک و آوردگاه‌های جهانی  بوده است. کنترل نظامی و استراتژیک آن اهمیت فوق العاده ای داشته و در یک دهه اخیر نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. در این میان مسائلی از قبیل افزایش نفوذ امریکا ، مسیر انتقال امن و ارزان منابع نفت و گاز آسیای میانه و در دریای خزر به منطقه بالکان و اتحادیه اروپا بر اهمیت آن افزوده است.

 

روسیه و اهمیت دریای سیاه

روابط ناخوشایند میان اوکراین و روسیه در مورد شبه جزیره استراتژیک کریمه و  سپس اشغال کریمه توسط روسیه در مارس 2014، بر اهمیت این مساله افزود. هر چند در سال 1997، پیمان دوستی اوکراین و روسیه، ناوگان دریای سیاه روسیه را بین روسیه (81 درصد) و اوکراین (19 درصد) تقسیم کرد . ولی روسیه با توجه به تحرکات غرب  در این منطقه مانند، انقلاب‌های رنگی در گرجستان 2003-2004 انقلاب رز و در اوکراین انقلاب نارنجی 2004-2005 ، عضویت‌های جدید در ناتو در سال 2004 و تقویت بلغارستان و رومانی ، اعلامیه اجلاس در بخارست2008همه این عوامل باعث گردید روسیه حضور نظامی خود در دریای سیاه را افزایش دهد. در همین راستا پس از  ورود نیروهای نظامی روسیه به گرجستان ، استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا در ماه مارس 2014، کریمه را جزو خاک روسیه اعلام کرد. همچنین با استقرار S300 و S400، واحدهای دفاع ساحلی و دیگر سیستم‌های موشک ضد انفجاری و استفاده از تدابیر هسته‌ای (در صورت لزوم گزینه هسته‌ای برای دفاع از کریمه ) [1] گام مهمی در بازسازی حضور نظامی در دریای سیاه محسوب می شود .

گذشته از این حضور در  سوریه و توافقنامه منعقد شده با قبرس و مذاکره برای پایگاه نظامی در مصر، بازگشت قدرت ژئواستراتژیک دریای سیاه،  همگی نشان می‌دهد کرملین همچنان به ارتقای حضور نظامی خود در دریای سیاه ادامه خواهد داد و فشار بر بلغارستان را برای کاهش حضور ناتو افزایش می‌دهد. می توان گفت هدف مسکو دسترسی و حضور نظامی در دریای مدیترانه به عنوان مقابله‌ای با گسترش ایالات متحده و ناتو به شرق و حضور آن در دریای اژه است،و همواره روسیه از طریق دریای سیاه چشم اندازی را برای دسترسی به دریای مدیترانه و سپس اقیانوس اطلس و دریای سرخ داشته است.

در حال حاضر روسیه و ترکیه بازیگران اصلی در دریای سیاه هستند، در عین حال رومانی ، بلغارستان ، گرجستان و اکراین در قالب مشارکت استراتژیک با امریکا به جایگاهی در پازل قدرت در این مجموعه تبدیل شده اند.در واقع  پذیرش رومانی ، بلغارستان و آلبانی در ناتو و خروج ترکیه از تنهایی است. لذا اهمیت منطقه موجب توجهات جهانی به آن شده و بحث تقویت نیروهای نظامی در دریای سیاه مطرح شده است. گذشته از اهمیت دریای سیاه، مسئله فرایند دمکراتیزه کردن خاورمیانه ، ذخایر انرژی خزر و آسیای مرکزی و راه انتقال آن به غرب، مقابله غرب با ظهور و بروز  روسیه قدرتمند جدید بیشتر شده است.

در بعد دیگری کرملین تلاش می‌کند تا دسترسی ازاد و بدون محدودیت خود به مدیترانه شرقی-همچون  گسترش حضور در طرطوس  را  حفظ و مستحکم کند وحضور نظامی خود در کریمه و اوکراین شرقی را تقویت و به بلغارستان فشار آورد تا حضور ناتو را کمتر کند، تا نفوذ بیشتری بر تنگه‌های ترکیه‌ای داشته باشد. علاوه بر این برای روسیه، با حضور ناتو و ایالات متحده به عنوان رقیبان ژئوپولوتیکی روسیه، میزان اهمیت ژئواستراتژیک دریای سیاه تغییر نکرده است. از این دید کریمه منبع قدرت نظامی و تنگه‌های ترکیه توان عملیاتی و هدف نهایی دسترسی و حضور نظامی در مدیترانه شرقی به عنوان عامل تعادل با گسترش و توسعه امریکا و ناتو به سمت شرق و حضور انها در مدیترانه مرکزی است.

 نتیجه گیری

منطقه دریای سیاه یک محیط ژئوپولیتیک پیچیده است و فضای هوایی آن بین المللی است و امکان ایجاد اصطکاک بالقوه بین روسیه و غرب وجود دارد. در این بین در حالی که ناتو تلاش می‌کند پله شرقی اتحادیه در منطقه دریای سیاه ادامه داشته  و حضور مداوم در منطقه هوایی، دریایی و نیروهای زمینی را افزایش دهد و دیپلماسی خود و رویکرد جامع را با کشورهای شریک و سازمان‌های بین المللی تقویت کند ، مسکو نیز به خوبی می‌داند که موزاییک منحصر به فرد فرهنگ‌ کشورهای دریای سیاه نقاط ضعف بالقوه آنهاست. در این بین باید توجه داشت که برای مسکو منطقه دریای سیاه پل بین اروپا، دریای خزر، آسیای مرکزی و فراتر از آن است و این تقاطع بین اروپا و خاورمیانه، از بالکان شرقی تا قفقاز جنوبی اغلب نقطه اصطکاکی بین روسیه و غرب است. در این بین از نگاه بسیاری حفظ نقش غالب در منطقه دریای سیاه، یک عنصر مهم از استراتژی روسیه است. با این حال باید توجه داشت که سیاستمداران غربی در سال‌های اخیر به منطقه دریای سیاه توجه کرده و در بیانیه‌هایی چون نشست ناتو در ورشو، ضمن تأکید بر دفاع جمعی و بازدارندگی، اهمیت منطقه دریای سیاه را برجسته کرده‌اند و از تلاش‌های روسیه نگران بوده‌اند. در این شرایط روسیه با افزایش تمایل به چالش کشیدن غرب، توانایی‌ها و عملیات نیروهای هوایی، دریایی و زمینی در منطقه را افزایش داده و ناوگان دریای سیاه از آن زمان تاکنون نقش رهبری در حضور نیروی دریایی فدراسیون روسیه در دریای مدیترانه را ایفا کرده است.

واژگان کلیدی:دریای سیاه،روسیه ، جایگاه ژپوپلتیکی ، دریای مدیترانه

[1] . STEVEN HORRELL,NATO strategy for security in the Black Sea region 19-09-2017

http://infocenter.gov.ge/1422-nato-strategy-for-security-in-the-black-sea-region.html

The post روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان

کارشناس سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

 

روابط ایران با امریکای لاتین همواره از مباحث و موضوعات مورد نظر در روابط خارجی ایرا نبوده است. در همین حوزه برای بررسی آینده روابط ایران با امریکای لاتین گفتگویی با هادی اعلمی فریمان داشته ایم:

 واژگان کلیدی:چالش، عدم گسترش روابط ایران ، امریکای لاتین، سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده روابط همگرایی و یا واگرایی امریکای لاتین و ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر بخواهیم حول مسائل همگرایی و واگرایی دو حوزه صحبت کنیم، واژه همگرایی چون بیشترناظربه بحث‌های همگرایی منطقه‌ای است، که ما در اینجا بیشتر می‌توانیم درباره روابط دوجانبه یا چندجانبه‌ای داشته باشیم که در قالب پروتکل‌ها یا موافقت‌نامه‌های دوجانبه یا چندجانبه انجام می‌شود. اولین گام درایجاد، توسعه و حفظ روابط پایدار، اعتمادسازی متقابل است، درصورتی‌که دو طرف بتوانند به هم اعتماد کنند، توان کار را دارند. بحث دیگر این است که زمانی واگرایی خواهیم داشت که اگر با بحث‌های سیاسی و ایدئولوژیک وارد منطقه شویم که هدف ما ضربه زدن به منافع ایالات‌متحده باشد، قطعاً سیستم سیاسی کشورهای آمریکای لاتین به این مسئله جواب نمی‌دهد و سیستم به‌طرف واگرایی و بی اعتنایی یا خنثی سازی پیش خواهد رفت. زیرا آن‌ها مزایایی را که در حوزه‌های مختلف از ایالات‌متحده دریافت می‌کنند، خیلی سودآورتر از این است که وارد این مقولات تنش زاشوند. همه این‌ها به رفتاری برمی‌گردد که ایالات‌متحده با آن‌ها دارد. اگر قرار باشد که باهدف ثروت سازی و کسب منافع اقتصادی و تجاری وارد منطقه شویم، قطعاً موفق خواهیم بود. اما این‌که در شرایط فعلی وضعیت چگونه است، باید گفت که بعد از اعلام آیین مونروئه در ایالات‌متحده آمریکا، سیاست ایالات‌متحده همواره در مورد آمریکای لاتین حول دو نظر متفاوت قرار داشته است: یکی بحث نیمکره گرایی است که دو طرف بر تجربه‌های تاریخی مشترک کشورهای آمریکای شمالی و مرکزی و لاتین به دلیل جریان مبارزه با استقلال قدرت‌های استعمارگر وضعیت مشابهی دارند و نظر آن‌ها با هم یکی است. گرایشی که همواره در ایالات‌متحده به‌خصوص دولت فدرال وجود دارد، ضد نیمکره گرایی است که آن را به کوینسی آدامز نسبت می‌دهند که او در اوایل قرن نوزدهم که به ریاست جمهوری ایالات‌متحده رسید، بیشتر به تفاوت‌های آمریکای شمالی و آمریکای لاتین تأکید داشت و معتقد بود که آمریکای لاتین به دلیل ساختارهای فئودالی و مداخله‌گرایی دولت و حضور حکومت‌های اقتدارگرا، بنابراین، وضعیت آن با آمریکای شمالی کاملاً متفاوت است. آمریکای شمالی وضعیتی دارد که در آن آزادی‌های فردی به دلیل حضور بازار آزاد است. بنابراین، آن‌ها مرتباً کشورهای آمریکای لاتین را به بی‌ثباتی و فساد متهم می‌کنند و این‌که منافع چندانی بین کشورها نیست و این وضعیت همیشه بین دولت‌های مختلف وجود داشته است. بیشتر دموکرات‌ها وضعیت مساعدتر و مناسب‌تری را نسبت به این حوزه به‌خصوص در بحث‌های مهاجرتی داشته‌اند و نرمش بیشتری را از خود نشان داده‌اند. دولت اوباما سعی کرد که در مقطع هشت‌ساله خود خیلی از مسائل را با گفتگو حل کند و روابط نزدیک‌تری را با این حوزه ایجاد کند. باراک اوباما سیاست‌های نیمکره گرایی را دنبال کرد، اما جمهوری خواهان با اندک تفاوتی برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی آن‌ها ضد نیمکره گرایی را دنبال می‌کنند. در حال حاضر هم دونالد ترامپ کماکان به همین وضعیت ادامه می‌دهد. او در رقابت‌های انتخاباتی خود، بحث ارتباط با کوبا را زیر سؤال برد و علیه ونزوئلا موضع‌گیری سختی را داشت به‌طوری‌که بحث‌های تغییر رژیم را در آنجا دنبال می‌کند. او توهین زیادی به شهروندان این کشورها کرده واز منظر او مکزیکی‌ها یادر کار مواد مخدر دست دارند و یا مترصد ورود به آمریکا هستند، بنابراینمی‌توان گفت ضدنیمکره گرایی رادیکال است. لذاوضعیتی است که می‌توانیم از این شکاف استفاده کنیم، این است که دونالد ترامپ کمتر به این حوزه توجه می‌کند و بیشتر متحدان سنتی خود را مانند پرو، کلمبیاوگواتمالا را حفظ خواهد کرد. حتی در بحث‌های نفتا هم می‌بینیم که این وضعیت کاملاً تأثیر گذاشته است. بحث نفتاهمبحثی است که از سال 1994 به بعد، بحث‌های ریشه داری در داخل ایالات‌متحده بوده است. به این دلیل که دو نظر در مورد نفتا وجود داشته است، یکی موافقان‌که به‌طورکلی موافق ایجاد پیمان نفتا بوده‌اند و آن را به‌عنوان دستاورد استراتژیک قاره و حتی جهان می‌دانند که بیل کلینتون از این جمله بود، با این منطق که به گسترش لیبرالیسم جهانی منجر می‌شود و گروهی هم مخالف این پیمان بودند، مثلاً خود بیل کلینتون که بحث نفتا را قدرتمندانه پیش برد و همواره موافقت خود را با بحث نفتا اعلام می‌کرد، اما دونالد ترامپ از زمانی که رقابت‌های انتخاباتی شکل گرفت، با بحث نفتا مخالفت کرده است و آن را به‌عنوان جریانی می‌داند که کارگران آمریکایی را بیکار کرده است و سرمایه‌های آمریکایی و تاسیسات و کارخانه‌ها را به سمت مکزیک سرازیر کرده است ووضعیت را در آنجا دگرگون کرده است. بنابراین، من فکر می‌کنم که ترامپ ازنظر گرایش سیاسی جز ضد نیمکره گرایان قرار می‌گیرد. گرچه پیش بینی‌ها این است که نظر خود را تعدیل خواهد کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه ایران در آینده سیاست خارجی امریکای لاتین و همچنین جایگاه آینده امریکای لاتین در سیاست خارجی ایران وراهکارهای گسترش روابط با امریکای لاتین راچگونه می‌بینید؟

در شرایط فعلی که دولت تدبیر و امید علاقه دارد که با تمام کشورهای جهان تعامل گسترده‌ای ایجاد کند، نیاز به عنصری داخلی و اصلاحاتی داخلی در این حوزه داریم که بتوانیم بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنیم. دولت باید بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کند که این بخش خصوصی قدرتمند از داخل جمهوری اسلامی بتواند در حوزه‌های مختلف وارد شود. مثلاً اگر تجربه هندی‌ها یا چینی‌ها را در این منطقه ببینیم، چینی‌ها در بحث عمران، سازندگی و مهندسی و تجارت کالا خیلی فعالانه وارد شدند، هندی‌ها در بحث‌های نرم‌افزار کامپیوتر تجربه خیلی موفقی در این کشورها دارند. در مورد تأمین نیروی انسانی این کشورها خیلی موفق عمل کرده‌اند.

بنابراین اگر بخواهیم که بستر مناسبی را در این حوزه‌ها در نظر بگیریم، مستلزم توانمندسازی داخلی نیروهای ما در بخش خصوصی است. دولت باید پیوندی را بین اتاق بازرگانی و سازمان صنعت و معدن و تجارت، وزارت کار، رفاه و تأمین اجتماعی و سایر بخش‌های مرتبط داخلی پشتیبان بخش خصوصی ایجاد نماید که این‌ها بتوانند بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنند و این بخش خصوصی قدرتمند بتواند وارد طیف گسترده‌ای از سرمایه‌گذاری شود. از حوزه‌های کشاورزی، خدمات، صنعت، دام‌پروری گرفته که بخشی از تجربیات را ازآنجا به اینجا منتقل کنیم و بخشی را که ما داریم از طرف ما منتقل شود. همکاری‌های دانشگاهی را می‌توانیم به‌عنوان محور خیلی مفیدی داشته باشیم. همکاری‌های ورزشی را می‌توانیم به‌عنوان یکی دیگر از محورها داشته باشیم. همکاری‌های دانشگاهی در دو محور ارتباط دانشجوها و اساتید مطرح است. ایجاد مرکز مطالعات آمریکای لاتین در یکی از دانشگاه‌های ایران می‌تواند خیلی مناسب باشد. در حوزه‌های نظامی به این دلیل که ایالات‌متحده حساسیت زیادی دارد، نمی‌توانیم شانس زیادی داشته باشیم. در سایر همکاری‌های بین‌المللی، بحث‌های فرهنگی و تبلیغی را به‌صورت محدود می‌توانیم داشته باشیم، به این دلیل که حساسیت آمریکایی‌ها در این حوزه بسیار زیاد است. سنت‌های فرهنگی آنجا خیلی با ما متفاوت است. ما بایستی در بحث‌های فرهنگی دقت زیادی داشته باشیم. در برخی دستگاه‌ها تمایل زیادی برای تبلیغات دینی دیده می‌شودکه این هاباید شیوه‌های خود را تغییردهند، امروزه مردم دنیا در هرجا به ویترین ارائه دهنده اندیشه‌ها مراجعه می کنندو در ویترین هرچه را بپسندند، انتخابمی‌کنند.

در مجموع اگر جمهوری اسلامی بخواهد در این حوزه موفق شود، تنها ابزاری که می‌توان به کار گرفت، ابزار اقتصادی است. یعنی ورود یک بخش قدرتمند خصوصی پشتیبانی شده از سوی دولتباید به منطقه ورود پیدا کندبتواند برای کشور ثروت سازی کندو در آنجا ایفای نقش کند و به انتقال تجربیات دو طرف منجر شود. در سایر حوزه‌ها هم اگر قرار باشد بحث‌های سیاسی را پیش ببریم، این وضعیت کمی دشوارتر و به‌عنوان چالش‌های جدی برای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. من نگاهی اجمالی به پیمان‌هایمنطقه‌ای و فرامنطقه ای و میان منطقه‌ای و قاره‌ای داشتم. از مجموع حدود 150 پیمان در جهان که با هدف همکاری‌هایمنطقه‌ای–به ویژه ابعاد همکاری اقتصادی و زیست محیطی عمده ایجاد شده –جمهوری اسلامی در یک سازمان اکوکه آن هم محدوداست وهمکاری منطقه‌ای کشورهای حوزه حاشیه اقیانوس هندعضویت دارد که این کارنامه جالبی نیست، امیدوارم به سرعت با زمینه‌های اعتمادساز بتوانیم در بسیاری از این همکاری‌ها نقش فعالی ایفا کنیمکه حوزه آمریکای جنوبی هم قطعاً بخشی از این فرایند است.

The post آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی

کارشناس خاورمیانه

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح – IPSC

 

در یک سال گذشته نوع کنشگری و رفتار امریکا در خاورمیانه تحت تاثیر متغیرهایی داخلی و بیرونی تفییراتی داشته است. دراین بین با توجه به تغییر در بخشی از مقامات در سیاست خارجی امریکا گفتگوی زیر برای بررسی اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه است.

واژگان کلیدی: مهم‌ترین، اولویت‌های میان‌مدت امریکا، منطقه خاورمیانه

 

 

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در وضعیت کنونی، مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه چیست؟

امریکا بعد از جنگ جهانی دوم، مسائلی را در خاورمیانه جزو اولویت‌های خود قرار داده بوده است. این اولویت‌ها علی‌رغم تغییر و جابه‌جایی احزاب به‌نوعی ثابت بوده است. نخستین آن‌ها که همواره ثابت است، امنیت و بحث‌های استراتژیک روابط با اسرائیل است. دوم، مسئله تأمین امنیت و دسترسی به منابع انرژی بدون مزاحمت قدرت‌های متخاصم در سطح بین‌المللی است. سوم، امنیت و حفاظت از متحدین خود و کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس است. چهارم حفظ امنیت پایگاه‌ها و نیروهای نظامی امریکا در منطقه خلیج‌فارس هست. اما این نگاه با توجه به تغییرات در ریاست جمهوری و احزاب داخلی (چه به لحاظ شخصیت دولت‌های ریاست جمهوری در انتخابات) سیاست‌ها در اجرا نوساناتی داشته یا به شیوه‌های مختلفی پیگیری شده است. در دوران اوباما، یکی از اولویت‌های آقای اوباما برای حفظ محورهای استراتژیک یا محورهای عمده در حوزه توسعه دموکراسی، حقوق بشر و جوامع مدنی بوده است. البته همه این‌ها به دلیل دو مسئله امنیت و کنترل منابع انرژی مد نظر بود. بعد از آقای اوباما، سیاست‌ها برای توسعه سیاسی و حمایت از جوامع مدنی، عملاً کنار گذاشته شده است و دولت امریکا به سیاست‌های کلاسیک خود بازگشته و به سیاست‌های تهدید حکومت‌ها و دیدگاه‌های غیر دولتی در منطقه برگشته است. این سیاست‌ها بر دو محور کلی امنیت و منافع و حضور امنیت و نظامی امریکا در منطقه دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: چه اولویت‌هایی برای اجرای سیاست‌های امریکا مدنظر خواهد بود و در چه حوزه‌هایی این بحث پر رنگ‌تر خواهد بود؟

در استراتژی آقای ترامپ در اواخر سال گذشته، چهار سطح چالش تعریف شده است که برای هر سطح سیاست‌های خاورمیانه‌ای امریکا می‌تواند قابل ارزیابی باشد. یکی از آن‌ها چالش گلوبال و جهانی و رقابت و یا به اصطلاح توسعه طلبی چین است که بیشتر اقتصادی و سپس ژئوپلیتیک و نظامی می‌باشد. سطح بعدی روسیه است که بعد ژئوپلیتیک و نظامی را با هم دارد. در سطح بعدی دولت‌ها هستند که مشخصاً در حال حاضر ایران و سپس دولت سوریه به عنوان تهدید مطرح است. در سطح آخر، گروه‌های القاعده، داعش و جدیداً حزب الله و حماس بازیگرانی هستند که امنیت و منافع امریکا و حضور امریکا را در منطقه به چالش می‌کشند. بعد از کاهش نقش و حضور و تقریباً خروج القاعده و داعش از سوریه و عراق، در حال حاضر به نظر می رشد که مسئله ایران به مسئله عمده خاورمیانه تبدیل می‌شود. البته رقابت‌ها و چالش‌هایی هم در مورد روسیه وجود دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در چه بحران‌هایی نقش آفرینی امریکا افزایش یا کاهش پیدا می کند؟

امریکا در حال حاضر در منطقه حضور دریایی و هوایی و پایگاهی دارد و در عراق و سوریه حضور زمینی هم دارد. اما به نظر نمی‌رسد که امریکایی‌ها در وهله اول به دنبال اقداماتی شبیه عراق و افغانستان باشند، این مسائل در زمان اوباما شروع شده است و در زمان ترامپ به شکلی عمده‌تر دنبال می‌شود و آن این است که بازیگرهای منطقه‌ای و بین‌المللی متحد را بیشتر در منطقه خاورمیانه مطرح کند و واشنگتن مدیریت بحران صورت دهد. چنانچه عربستان و امارات عملیات در یمن را انجام می‌دهد و امریکایی‌ها در فضایی کلی‌تر مدیریت را بر عهده دارند. در سوریه نیز به همین صورت است که امریکایی‌ها به دنبال این هستند که بازیگران دیگری را وارد کنند و در سطح دولتی از ذخایر بازیگرانی مصر و عربستان آن‌ها نیز بهره برداری کنند. اسرائیل هم برای این که اوضاع به هم ریخته شود از نقش بازیگران دیگر برای پیش برد سیاست‌های خود استفاده می‌کنند. آن‌ها هم هزینه‌های انسانی و هم اقتصادی خود را به این ترتیب کاهش می‌دهند. یعنی این بازیگران بخشی از هزینه‌ها و آثار آن را به عهده بگیرند تا این که امریکا به تنهایی اقدام نماید. بنابراین به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها در یمن با پشتیبانی تسلیحاتی، اقدام به فروش سلاح، پشتیبانی هوایی، سوخت رسانی و کمک‌های اطلاعاتی از طریق ماهواره به عربستان کمک می‌کنند. در سوریه به نیروهای زمینی متحد خود کمک می‌کنند. در جنگ عراق هم علیه داعش پشتیبانی هوایی می‌دهند و به هر صورتی که نیروی زمینی آن‌ها در عراق عمل کند، در سوریه نیز به همین شکل عمل خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این سیاست‌ها با هم تا حدودی متفاوت است. یعنی در عراق، به این دلیل که دولت متحد آن‌هاست، از دولت حمایت می‌کنند و در سوریه نقش بی ثبات ساز دارند. در بحرین، به دنبال حفظ حاکمیت فعلی هستند. در یمن، کمک کار پیش برد منافع عربستان و شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب هستند. طبیعتاً می‌توان گفت که هم زمان سیاست ثابتی را در شکل‌های متفاوت دنبال می‌کنند، بدون این که خود به طور مستقیم در صحنه حضور داشته باشند.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: تا چه حد امکان تغییر سیاست‌های امریکا در خاورمیانه در چشم انداز میان‌مدت وجود دارد؟

این امر بستگی به بازیگران دیگر مانند ایران هم دارد که روابط ایران با امریکا و اروپا، تغییر سیاست یا ساختار و تحولات در کشورهای منطقه به صورتی مرتبط است. همین طور تغییر مناسبات امریکا و روسیه نیز به طور مشخص بر این قضیه تأثیر گذار است. اگر شرایط وخیم‌تر شود، ممکن است شرایطی چه مثبت، چه منفی در سیاست‌های امریکا شاهد باشیم. اگر سیاست روندی مانند دهه 2000-2010 را داشته باشد که همکاری مناسبی بین سوریه و امریکا وجود داشت، تغییراتی هم در سیاست روسیه و هم در سیاست امریکا شاهد باشیم. البته باید توجه داشت که سیاست امریکا در خاورمیانه به خیلی از چالش‌ها و منافع مشترکی در سطوح مختلف با اتحادیه اروپا، ناتو و امنیت اروپا دارند وابسته است. یعنی در عین حال که با آن‌ها مناسبات بسیار گسترده اقتصادی، نظامی و بین‌المللی دارند، چالش‌هایی در روابط و در سطوح اقتصادی، تجاری و حتی محیط زیست وجود دارد که در مناسبات و عملکرد امریکا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در منطقه خاورمیانه تأثیر خواهد داشت.

The post مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

استراتژی دفاعی نظامی عمان

دکتر حسین ربیعی

کارشناس مسائل استراتژیک

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح-ipsc

واژگان کلیدی: استراتژی دفاعی نظامی عمان، ارتش، عمان  و ناتو، مدرن سازی ارتش،بودجه نظامی

روند راهبردهای دفاعی و نظامی عمان  نسبت به یک دهه گذشته

عمان کشور نسبتاً وسیع و درعین‌حالکم‌جمعیتی است و همواره در حال تقویت توان دفاعی و نظامی خود بوده است. درعین‌حال در بیشتر حوادث نظامی منطقه موضع بی‌طرفی داشته و دخالت چندانی در مسائل نظامی منطقه نداشته است تا جایی که در آخرین عملیات کشورهای منطقه علیه یمن(ائتلاف عربی)، برخلاف دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس در این عملیات شرکت نکرد. سیاست اصلی نظامی عمان بر آموزش و آماده‌سازی هر چه بیشتر نیروهای نظامی و تأمین یک نیروی نظامی مدرن و سازمان‌یافتهاست که مجهز به آخرین تجهیزات نظامی روز دنیا باشد. بیشترین تحولات نظامی عمان از زمان روی کار آمدن سلطان قابوس انجام‌شده که نوسازی و مدرن سازی نظامی و آموزش و تجهیز ارتش این کشور آغازشده و پس‌ازآن روند تدریجی روبه‌جلو آن ادامه داشته است.درعین‌حال این نکته قابل‌توجه است که امور دفاعی نظامی این کشور به‌صورتکاملاً متمرکز اداره می‌شود و فرمانده کل ارتش و وزیر دفاع شخص سلطان عمان است.

اهداف و راهبردها و اهداف اصلی نظامی و دفاعی این کشور در  سطح ملی و بین‌المللی

با توجه به توان اندک نظامی کشور عمان، به‌طور طبیعی این کشور استراتژی نظامی دفاعی برای خود برگزیده است و همه تمرکز این کشور بر حفظ ثبات و امنیت داخلی و پرهیز از وارد شدن به درگیری‌های احتمالی منطقه‌ای و جهانی است.  این کشور در دهه 1970 یک‌بار از سوی چریک‌های کمونیست ظفار مورد تهدید قرار گرفت و اگر حمایت و دخالت کشورهای خارجی نبود دچار فروپاشی سیاسی می‌شد. بنابراین از آن زمان تمام تلاش این کشور برای حفظ ثبات و امنیت داخلی است و سیاست بی‌طرفی سیاست نظامی و دفاعی همیشگی این کشور بوده است. عمان هم مانند بسیاری از کشورهای کوچک منطقه با بستن پیمان‌های نظامی با آمریکا و بریتانیا و دیگر کشورهای منطقه امنیت خود را تضمین می‌کند. در سال‌های اخیر عمان سالانه بین 9 تا ده میلیون دلار بودجه دفاعی نظامی داشته است که بیشتر آن صرف خرید سلاح و تجهیزات نظامی شده است.

آمار و ارقام  رتبه‌هایی مهم در بینارتش‌های جهان، و جایگاه نظامی عمان  در سطح منطقه و  جهان

عمان در گزارش‌های نظامی جهانی در رتبه 79 قرار دارد و در میان کشورهای عربی هم در رده یازدهم هست. حدود 60 هزار نیرو  نظامی فعال و ذخیره دارد و با این حساب نه در سطح منطقه و نه در سطح جهانی قدرت نظامی قابل‌توجهی به‌حسابنمی‌آید. باوجود تلاش این کشور برای نوسازی تجهیزات و تسلیحات نظامی، اما این فعالیت‌ها صرفاً جنبه دفاعی دارد و باوجودقدرت‌های بزرگی مانند ایران، پاکستان و حتی عربستان در هم‌جواری با این کشور، توان تهاجمی و بازدارندگی این کشور قابل‌توجه نیست. مانند دیگر کشورهای منطقه عمان هم از راه واگذاری پایگاه‌های نظامی به قدرت‌های جهانی و به خدمت گرفتن مستشاران نظامی از این کشورها در تلاش برای تقویت توانمندی‌های نظامی و حفظ توان دفاعی خود است. اخیراً گزارش‌هایی مبنی بر تلاش این کشور برای ایجاد زیرساخت‌هاییبه‌منظور تأسیس پایگاه‌های نظامی در بندر دوقم(Duqm) انتشار یافته است.

توان بومی و  صنعتی عمان  در زمینه صنایع نظامی و  صادرات و…..

این کشور یک مصرف کننده صرف تجهیزات و ادوات نظامی است و هیچ گزارشی مبنی بر ساخت و تولید سلاح حتی ساده ترین و کوچکترین آنها هم توسط عمان وجود ندارد و تقریباً تمام ادوات نظامی مورد نیاز خود را وارد می‌کند.

همکاری و هماهنگی در سامانه موشکی خلیج‌فارس، همکاری‌های نظامی و مشارکت این کشور با امریکا و سایر بازیگران غربی

عمان یکی از اولینکشورهایی است که پیشنهاد ایجاد نیروهای واکنش سریعبرای کشورهای عضو شورای همکاریخلیج‌فارس داده و تلاش‌هایزیادی برای ایجاد نیروهای مشترک داشته است. عمان همکاری‌های نظامی خوبی با کشورهای عرب منطقه داشته است و گرچه در عملیات نظامی شرکت نمی‌کند ولی این کشور جزوی از نیروی سپر جزیره است و در ارتش عربی عضویت دارد. در عملیات نظامی ائتلاف به رهبری عربستان در یمن این کشور شرکت نکرد و در جنگ‌های دیگر عربی و به‌خصوص در درگیری‌ها و شورش‌های بهار عربی برخلاف کشورهای امارات و قطر مشارکت و دخالتی نداشته است. این کشور مانورهای سالانه نظامی با کشورهای منطقه و همچنین قدرت‌های فرامنطقه‌ای انجام می‌دهد و از طریق برگزاری تمرین‌های مشترک توانایی‌هاینظامی خود را تقویت می‌کند. همچنین با استخدام مستشاران نظامی خارجی سعی در روزآمد کردن توان عملیاتی و تاکتیکی نیروهای نظامی خود دارد.

نقش و پتانسیل نظامی عمان  در  بحران‌های فراروی منطقه

سیاست بی‌طرفی عمان در جریان رویارویی‌هایی نظامی اخیر بهترین نقش‌آفرینی این کشور در بحران‌هایمنطقه‌ای بوده است. اساساً سیاست بی‌طرفی کشورهای کوچک در هر منطقه‌ایمی‌تواند از ورود قدرت‌های جهانی به منطقه جلوگیری کند و از تشدید بحران‌ها و هزینه آفرینی آنها برای مناطق پیشگیری کند. عمان اگرچهمی‌تواند در ائتلاف با دیگر کشورهای منطقه نقشی در بحران‌ها بر عهده داشته باشد ولی با توجه با پتانسیل های عمان این کشور به‌تنهایی قادر به اثرگذاری خاصی در بحران‌ها نیست و تلاش این کشور برای میانجیگری و نق آفرینی صلح‌آمیز بهترین و بیشترین حد نقش‌آفرینی در بحران‌ها خواهد بود.

آینده راهبردها و اهداف اصلی نظامی و دفاعی این کشور در  سطح ملی و بین‌المللی

باوجوداینکه عمان سال‌هاست جنگ مهمی را تجربه نکرده است ولی آماده نگه داشتن نیروی نظامی برای خطرات احتمالی از مهمترین اهداف نظامی و دفاعی این کشور است. با توجه به تحولات یک دهه گذشته در منطقه خاورمیانه احتمال تحولات اجتماعی و بروز نارضایتی در عمان دور از انتظار نیست بنابراین در سطح ملی مهمترین استراتژی عمان تأمین اقتدار و امنیت داخلی است و در سطح بین المللی نیز باوجود قرار گرفتن در منطقه‌ای نسبتاً ناآرام و بی ثبات تقویت توان دفاعی این کشور در اولویت راهبردها قرار خواهد داشت. هم اکنون یمن درگیر ناآرامی های داخلی و حمله عربستان است و احتمال نفوذ و سلطه القاعده و داعش در این کشور می رود. بنابراین برای مقابله با چنین تهدیدات احتمالی عمان به تجهیز و تقویت نیروی نظامی خود ادامه خواهد داد.

The post استراتژی دفاعی نظامی عمان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

تاثیر انتخابات لبنان در سیاست خارجی – گفتگو با دکتر حسین آجرلو 

کارشناس مسائل لبنان

مرکز بین الملی مطالعات صلح IPSC

انتخابات پارلمانی لبنان پس از چهار سال تأخیر در 16 اردیبهشت‌ماه برگزار شد. با اعلام نتایج رسمی، مشخص شد که تغییرات قابل تاملی داشته و حزب‌الله و متحدان سنتی‌اش در جریان 8 مارس، تقریباً 38 کرسی کسب کرده‌اند و فهرست جریان ملی آزاد لبنان به رهبری میشل عون 29 کرسی پارلمان را نیز از آن خود کرد و  می‌توان گفت ائتلاف 8 مارس، 67 کرسی را از آن خود کرده است. در مقابل جریان 14 مارس، در پارلمان آینده 38 کرسی دارد که احتمالاً با برخی ائتلاف‌ها کمی بیشتر شود. گفتگوی زیر برای بررسی پیامدهای انتخابات لبنان است.

واژگان کلیدی: تاثیر، انتخابات، لبنان ، سیاست خارجی

مرکز بین الملی مطالعات صلح: اهمیت انتخابات کنونی در لبنان در چه حوزه هایی مشهودتر است؟

پارلمان لبنان تعیین کننده رئیس جمهور لبنان است. رئیس جمهور مارونی تأثیر بسیاری در صحنه سیاست و انتخابات کننده نخست وزیر و کابینه است و درآخر نیز انتخاب رئیس مجلس از شیعیان است. این سه قوه مجریه مقننه و قدرت ریاست جمهوری از راه پارلمان مشروعیت می‌یابد. در واقع تنها انتخابات مهم و وزن کشی جریان ها در لبنان پارلمانی است (و انتخابات ریاست جمهوری وجود ندارد و انتخابات شهرداری وجود دارد، اما اهمیت کمی دارد.)

به نوعی لبنان صحنه رویاریی دو جریان اصلی محور مقاومت و محور محافظه کار است و انتخابات می‌تواند وزن هر کدام از جریانها را تعیین ‌کند. همچنین بخشی از جدال سیاسی منطقه ای در داخل لبنان است و نتیجه انتخابات نشان می‌دهد وزن هر یک از جریان‌ها در لبنان چه میزان است و انتخابات نشان می‌دهد که هر جریانی که پیروز یا شکست خورد باید راهبردهای خود را تثبیت‏‏ تعدیل یا ترمیم کند. در واقع در داخل لبنان به دلیل ضعف دولت و رقابت بازیگران بیرونی جریان‌های بیرونی در انتخابات این کشور تاثیرگذار هستند.

 

مرکز بین الملی مطالعات صلح: مهمترین پیامدهای انتخابات لبنان بر فضای دو قطبی کشور چیست؟

در مورد پیروزی حزب اله باید گفت استراتژی این جریان به دست آوردن یک‌سوم کرسی یا 43 کرسی بود. کرسی‌ها را از خود مقاومت و گروه‌های بسیار نزدیک به مقاومت به دست آمد و از این به بعد تصمیم‌هایی برخلافنظر حزب اله در سوریه لبنان و.. به دست نیاید. اما در کل انتخابات لبنان تأثیری آن‌چنان درصحنه سیاسی لبنان و در انتخاب نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور نخواهد داشت و فضای دو قطبی لبنان حفظ خواهد شد.

مرکز بین الملی مطالعات صلح: تاثیرات انتخابات لبنان در حوزه ساختار سیاسی و اجتماعی کشور چیست؟

فارغ از نتایج انتخابات لبنان کشوری دارای ساختار دمکراتیک است و مردم تعیین کننده هستند و این امر عنصر مهمی در تقویت ساختار سیاسی است. همچنین در زمان انتخابات تقریباً نوعی ملی گرایی در لبنان ایجاد میشود. این امر در تقویت وحدت ملی در لبنان مهم است.

لبنان کشوری دارای دولت ضعیف است. دولت لبنان همان گونه که در موضع گیری در مورد بمباران‌های اخیر امریکا در سوریه مواضع متفاوتی را در بین مقاماتی چون رئیس جمهور و نخست وزیر داشتیم دارای سیاست خارجی مستقلی برآمده از پارلمان نیست. این امر هم به دلیل وجود لایه‌های جریان‌های مقاومت و محافظه کار در لبنان است.

مرکز بین الملی مطالعات صلح: میزان تاثیر انتخابات در تأثیرگذاری در سیاست خارجی لبنان چیست؟

اصولاً به دلیل ضعف ساختاری دولت لبنان و وجود شبکه‌هایی قدرتمند از جامعه طایفه‌ای و جامعه طایفه‌ای اصولاً دولت لبنان تأثیر چندانی در حوزه سیاست داخلی وخارجی ندارد، اما اصولاً ساختار سیاسی در لبنان بر اساس ساختار مجلسی است و مجلس است که تمام ساختارها را شکل می‌دهد و به نوعی وزن گروه‌های سیاسی را شکل می‌دهد و تصمیم گیری‌های کلان دیدگاه را به طرفین نشان می‌دهد.لذا این انتخابات دارا اهمیت است اما از این نظر اینکه این انتخابات چه میزان تأثیرگذاری بیرونی و داخلی داشته باشد، باید گفت این تأثیرگذاری در لبنان به گونه ای نیست که تأثیرگذاری اساسی و اصلی در سیاست خارجی لبنان داشته باشد.

اسرائیلی ها تلاش می‌کردند نتیجه انتخابات را ببیند و اگر نتیجه انتخابات به نفع جریان غربگرا و همسو با عربستان بود فضا برای برخی اقدامات بر ضد حزب اله فراهم می‌شد، و در واقع حمایت مردمی از مقاومت و حزب اله کمتر می شد و عدم همراهی گروه های لبنانی با حزب اله موجب می شد زمینه برای اقدام نظامی فراهم شود. اما پیروزی مقاومت پیام دیگری را دارد و همان گونه که یکی از مقامات اسرائیلی بیان کرد (از این به بعد حزب االه را مصادف با دولت لبنان می بیند) اسرائیل در هر حمله احتمالی به حزب اله با اکثریت لبنان همراه خواهد بود و امکان تحولاتی چون جنگ سی و سه روزه (که برخی جریان‌های داخلی لبنان بر ضد حزب اله با اسرائی همسویی کردند) کمتر امکان بروز و ظهور دارد. در واقع این نتایج انتخابات نشان می‌دهد مردم لبنان به کدام سو تمایل دارند. این امر پیامی برای هر یکی از جریان‌هایی بیرونی چون رژیم صهونیستی است و نشان دهنده راهی باشد تا سیاست‌های خود را بر این مبنا پیگیری کنند.

 

مرکز بین الملی مطالعات صلح: جریان‌های داخلی لبنان تا چه حدی ممکن است با حزب اله در سوریه هماهنگ تر شوند؟

تأثیر انتخابات در هر یک از جریان‌های داخلی لبنان و قطب‌های عمده منطقه و.. دارد. وقتی تقریباً گروه‌های محور مقاومت و یا همسو با محور مقاومت پیروز شده‌اند به نوعی پیامی را به گروه‌ ها می‌دهد که احزاب لبنانی سیاسی نمی توانند مسائل سوریه را نادیده بگیرند. همچنین به آنان پیام می‌دهد که بازگشتی به سوریه داشته باشند. مثلا این مساله را در موضع گیری‌های حزب ترقی خواه سوسالیست آقای جنبلاط می بینیم و وی تقریباً موضع گیری و گرایش هایی به سوی مقاومت یافته است. لذا گروه‌های که می‌خواستند خود را از طرفین مستقل نشان دهند گرایش‌هایی به سمت مقاومت می یابند. همچنین کشورهایی که دارای تعارض با محور مقاومت بودن و می کوشیدند استقلال خود را از جریان مقاومت نشان دهند این پیام را میدهد که لبنان را با نگاهی مقاومتی بنگرند و محاسبات خود را در این زمینه انجام دهند و نقش مقاومت را برجسته کنند.

مرکز بین الملی مطالعات صلح: انتخابات چه تاثیری در روابط خارجی لبنان با امریکا و اروپا دارد؟

پیروزی محور مقاومت این پیام را به غرب میدهد که در انتخاباتی آزاد با نظارت آنها و.. منشأ نظامی و حمایت خارجی ندارد، بلکه توسط مردم کشور حامی اصلی و مهم حزب اله هستند. در واقع طبق این دیدگاه آنها باید تجدید نظری اساسی در رویکرد های خود در این حوزه داشته باشند.

The post تاثیر انتخابات لبنان در سیاست خارجی – گفتگو با دکتر حسین آجرلو  appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

چشم انداز قیمت نفت و آینده آن – گفتگو با غلامحسین حسنتاش

کارشناس انرژی

مرکز بین المللی مطالعات صلحIPSC

قیمت نفت در گشته روندی کاهشی در پیش گرفته و عرضه نفت رو به افزایش گذاشته است. اما روند های اخیر موجب افزایش نسبی قیمت نفت شده است. در همین راستا برای بررسی بیشتر چشم انداز قیمت نفت و آینده آن گفتگویی داشته ایم:

واژگان کلیدی: کاهش قیمت جهانی نفت، کاهش قیمت نفت،قیمت نفت، آینده قیمت نفت، چشم انداز

مرکز بین المللی مطالعات صلح: علل وضعیت کنونی قیمت در بازار نفت جهان چیست؟

قیمت جهانی نفت خام در یک سال و چندماه  گذشته طبق معمول با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده اما در مجموع روند افزایشی داشته است. در حالی که متوسط قیمت نفت خام برنت در سال 2016 حدود 43.7 دلار در بشکه و کمتر از سال 2015 بود اما در سال 2017 با حدود 24 درصد افزایش به متوسط 54.2 دلار در بشکه رسید و در ماه های طی شده از سال 2018 نیز این روند افزایشی ادامه یافت. عوامل گوناگونی در این روند تاثیر داشته اند. شاید مهمتر از همه تحقق رشد اقتصاد جهانی و به تبع آن رشد تقاضای جهانی نفت قدری بیشتر از پیش بینی های انجام شده بود که موجب شد نفت خام مازاد موجود در بازار به تدریج جذب شود و تعادل عرضه و تقاضا بر قرار گردد. همچنین در این میان پایبندی نسبتا مطلوب و بیش از انتظار اعضای اوپک و برخی از کشورهای غیر اوپک به تعهدات خود در زمنیه توافق کاهش تولید، بسیار موثر بوده است. علاوه بر این سیاستهای جدید اقتصادی ایالات متحده که موجب کاهش ارزش دلار در مقابل یورو و سایر ارزهای معتبر بین المللی شد نیز بر افزایش قیمت جهانی نفت و البته قیمت های اسمی موثر بوده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در شرایط کنونی عربستان و روسیه چه نگاهی به آینده بازار و قیمت نفت دارند؟

بر اساس پیش بینی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، رشد اقتصادی در سال 2018 قدری بیشتر از 2017 خواهد بود و براساس آخرین پیش بینی های انجام شده توسط سه مرجع معتبر یعنی سازمان اوپک ، آژانس بین المللی انرژی و اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، در سال 2018 مجموع افزایش تولید نفت غیراوپک و اوپک (شامل میعانات گازی) تقریبا در حد افزایش تقاضا خواهد بود ولذا حجم ذخیره سازی های نفتی چندان افزایش پیدا نخواهد کرد و قیمت در دامنه 65 تا 70 دلار حفظ خواهد شد. با این روند گرچه در حال حاضر عربستان و روسیه توافق کرده اند که توافقنامه موجود بین اوپک و غیراوپک، تا پایان سال 2018 ادامه یابد اما اگر قیمت ها برای مدت طولانی در سطحی فراتر از 70 دلار در بشکه قرارگیرد ممکن است در این توافق تجدید نظر نمایند و تولید را  اندکی افزایش دهند چراکه تصور این است که در قیمت های بالا، تولید از نفت خام های شِیلی در ایالت متحده افزایش بیشتری خواهد یافت کما این که از همین مقدار پیش بینی شده برای رشد عرضه در سال 2018 ، بیشتر آن متعلق به ایالات متحده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به شرایط کنونی اصولا نقش تولیدکنندگان غیر اوپک در عرضه و ساختار قیمت گذاری نفت تا چه حدی مهم و تاثیرگذار است؟

براساس برآوردهای سازمان اوپک در سال 2017 عرضه روزانه کشورهای غیر اوپک 58 میلیون بشکه در روز و عرضه نفت خام اوپک حدود 32.4 میلیون بشکه در روز بوده است و البته 6.3 میلیون بشکه هم مایعات و میعانات گازی و نفت خام های غیر متعارف در کشورهای عضو اوپک تولید و عرضه شده است. اگر جمع اینها را در نظر بگیریم در واقع سهم غیراوپک از کل عرضه نفت خام شامل متعارف و غیر متعارف و میعانات حدود 60 درصد و سهم اوپک از کل سوختهای مایع مذکور 40 درصد است (البته میعانات جزو نظام سهمیه بندی اوپک نیست) ، بنابراین مسلم است که سهم و تاثیر تولید غیر اوپک کم نیست. اما نکته مهم این است که تمام اوپکی ها صادرکننده هستند اما بسیاری از غیراوپکی ها صادرکننده نیستند و برای نیاز داخلی خودشان تولید می کنند و طبعا در بین غیراوپکی ها آنها که صادرکننده هم هستند مانند عمان و مکزیک و نروژ و ترکمنستان، مهمتر هستند اما مهم ترین نقش را در بین غیراوپکی ها روسیه و اخیرا ایالات متحده دارند روسیه یک صادرکننده عمده نفت است و ایالات متحده هم در سال های اخیر میزان تولیدش به مرز برابری با روسیه و عربستان سعودی (مرز 10 میلیون بشکه در روز) رسیده است و به صادرکننده بعضی از فرآورده های نفتی هم تبدیل شده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نقش کنونی عراق و ونزوئلا در بازار نفت در شرایط کنونی چیست؟

تولید نفت عراق در سال های اخیر مرتبا افزایش یافته و در سال 2017 به 4.45 میلیون بشکه در روز رسید و با توجه به محدود بودن مصرف داخلی، این کشور صادرات بالائی دارد و بعد از عربستان سعودی به دومین صادرکننده نفت اوپک با حدود 4 میلیون بشکه صادرات نفت در روز تبدیل شده است اما در نقطه کاملا مقابل تولید و صادرات نفت ونزوئلا دائما کاهش داشته و تولید آن از رکورد بیش از  3.3 میلیون بشکه در روز در سال 2006 به حدود 1.5 میلیون بشکه در روز در ماه های اخیر رسیده است و در نتیجه با توجه به مصرف داخلی بیش از 600 هزار بشکه در روز صادرات نفت این کشور به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده بنابراین نقش عراق در بازار نفت در حال پر رنگ شدن و نقش ونزوئلا در حال کم رنگ شدن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلحمتغیر امریکا و نفت شیل این کشور تا چه حدی می تواند آینده بازار را تحت تاثیر قرار دهد؟

در دهه اخیر تاثیرگزاری مهم ایالات متحده مربوط به پدیده نفت شِیلی می باشد که با افزایش قیمت، تولید آن افزایش می یابد و بازار را تنظیم می کند و تا حدودی کنترل تنظیم بازار را از دست اوپک خارج کرده است و به همین دلیل هم هست که در سال های اخیر بعضی غیراوپکی ها به این نتیجه رسیده اند که برای مهار تاثیر نفت شیِل، باید با اوپک توافق و همکاری داشته باشند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در وضعیت کنونی و آتی منافع ایران چیست؟

باید ببنیم که از منفعت کوتاه مدت یا میان مدت یا بلندمدت صحبت می کنیم. به نظر من منافع ایران در این است که هرچه زودتر خود را از وابستگی به درآمد نفت خارج کند و با متنوع کردن اقتصاد خود انرژی را در داخل و برای رشد و توسعه صنعتی خود مصرف کند، واقعیت این است که با تحولات فناورانه در تولید و مصرف انرژی و با امکان پذیر شدن و اقتصادی شدن بهره برداری از نفت و گازهای شیِلی دوران اهمیت و محوریت نفت به سرعت در حال سپری شدن است. این به این معنا نیست که دنیا خیلی زود از نفت بی نیاز شود، اما تنوع منابع ویژگی ژئوپلتیک بودن این کالا را از بین برده است. اما اگر منظور کوتاه مدت باشد به نظر من توافقات سال های اخیر اوپک و غیر اوپک در جهت تنظیم بازار نسبتا خوب بوده است و اگر همین روند ادامه پیدا کند ایران هم می تواند با آن همکاری کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: با توجه به برخی خوش بینی هایی در مورد افزایش قیمت نفت وضعیت کنونی قیمت نفت به چه سمت و سویی حرکت خواهد کرد؟

در یکی دو هفته اخیر بازار نفت تحت تاثیر پدیده سیاسی روانی حمله امریکا و متحدانش به اهدافی در سوریه بود و قیمت قدری بیش از حد بالا رفت و بعد هم قدری پائین تر آمد وگر نه من فکر می کنم با توجه به عوامل اصلی بازار و روند اقتصاد و در غیاب هر حادثه جدید ژئوپلتیکی که قابل پیش بینی دقیق نیست، قیمت نفت در دامنه 60 تا 70 دلاری نوسان خواهد کرد.

The post چشم انداز قیمت نفت و آینده آن – گفتگو با غلامحسین حسنتاش appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

جواد عرب‌عامری

پژوهشگر روابط بین‌الملل

مرکز بین الملی مطالعات صلح – IPSC

عربستان سعودی، کشوری که از دیرباز به داشتن سیاست خارجی محافظه‌‌کارانه مشهور بوده، به واسطه حضور نسل جدیدی از رهبران پس از مرگ ملک عبدالله در سال 2015 به اتخاذ رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی روی آورده است. یکی از ابعاد این رویکرد تهاجمی که در مصاحبه محمد بن سلمان؛ ولیعهد و وزیر دفاع عربستان با شبکه سی بی اس آمریکا طی سفر اخیر وی به واشینگتن نمود یافت، تهدید به ساخت سلاح هسته‌ای در صورت دستیابی ایران به این تسلیحات است. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چه عواملی سبب اتخاذ چنین موضعی از سوی حکومت آل سعود به‌ویژه در مقطع زمانی کنونی که برنامه هسته‌ای ایران به واسطه برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) از سال 2015 تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دارد، شده است؟ در راستای پاسخ به این پرسش می‌بایست سابقه و اهداف عربستان از دستیابی به فناوری هسته‌ای به ویژه بخش نظامی آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پیشینه:اولین نشانه‌های توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای به سرمایه‌گذاری و اعطای کمک‌های مالی به برنامه هسته‌ای پاکستان، به اوایل دهه 1970 باز می‌گردد. همچنین در سال 1998، زمانی که پاکستان در واکنش به آزمایش هسته‌ای هند دست به علنی کردن برنامه تسلیحاتی خود زد و تحت تحریم‌های بین‌المللی قرار گرفت، این عربستان سعودی بود که با در اختیار قرار دادن روزانه پنجاه هزار بشکه نفت رایگان به پاکستان با این تحریم‌ها همراهی نکرد و در کنار اسلام آباد ایستاد. هدف ریاض در آن زمان به دست‌آوردن پنج یا شش کلاهک هسته‌ای و یا دست کم قرارگرفتن در زیر چتر هسته‌ای پاکستان و کسب حمایت امنیتی این کشور در برابر سایر قدرت‌های رقیب از جمله ایران بود. عربستان همچنین در اواخر دهه 1980 اقدام به خرید ده‌ها فروند موشک بالستیک دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای موسوم به دانگ فنگ3(CSS-2) از چین(متحد پاکستان) نمود. با توجه به ساختار تسلیحاتی کاملا غربی عربستان و باز بودن دست این کشور در خرید هر نوع سلاح غیرهسته‌ای از آمریکا، خرید موشک از چین موضوع‌ مناقشه ‌برانگیزی محسوب می‌شد، زیرا با توجه به فناوری چینی به کار رفته در برنامه هسته‌ای پاکستان، احتمال بسیاری وجود داشت که خرید موشک‌ از چین توسط عربستان در راستای تطبیق احتمالی کلاهک‌های هسته‌ای خریداری شده از پاکستان با این موشک‌ها صورت گرفته باشد. 

اهداف:اهداف هیئت حاکمه عربستان از دستیابی به فناوری هسته‌ای را می‌توان به دو دسته اهداف اعلامی و اعمالی دسته‌بندی کرد:

  • اهداف اعلامی:مهمترین هدف اعلامی عربستان در دسترسی به فناوری هسته‌ای، متنوع‌سازی در منابع انرژی و قطع وابستگی به سوخت‌های فسیلی در تولید برق به منظور حفظ جایگاه این کشور به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت در بین کشورهای صادرکننده نفت اعلام شده است. طبق اعلام مقامات سعودی، این کشور قصد دارد به منظور تنوع بخشی به سبد انرژی و حفظ امنیت اقتصادی خود تا سال 2030 معادل 100 میلیارد دلار برای ساخت 16 نیروگاه هسته‌ای سرمایه‌گذاری کند. در این راستا عربستان در سال 2011 اقدام به انعقاد اولین قرارداد هسته‌ای خود با فرانسه نمود. همچنین این کشور در سال 2015 با کره جنوبی پیرامون ساخت دو نیروگاه هسته‌ای که قرار است تا سال 2020 به بهره‌برداری برسند به توافق رسیده است. بنابراین، با توجه به این حجم از هدف‌گذاری برای ساخت نیروگاه اتمی، دستیابی عربستان به فناوری غنی‌سازی اورانیوم به ویژه با توجه به روابط ویژه این کشور با پاکستان چندان دور از ذهن نخواهد بود.
  • اهداف اعمالی:برخلاف اهداف اعلامی از سوی مقامات سعودی که دستیابی به فناوری هسته‌ای را عمدتا با اهداف اقتصادی و زیست‌ محیطی توجیه می‌کنند، هدف اصلی عربستان از سرمایه‌گذاری در زمینه فناوری هسته‌ای دارای انگیزه‌ امنیتی بوده و از برداشت این کشور از تهدیدات منطقه‌ای و بین‌المللی فراروی آن ناشی می‌شود. این اهداف عبارتند از:

2-1. حفظ رهبری جهان عرب:یکی از اهداف عربستان سعودی از تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای حفظ و تثبیت برتری خود در جهان عرب است. عربستان تا پیش از دهه 1980 در مقایسه با سایر قدرت‌های عربی مانند مصر، عراق و حتی سوریه قدرت برتری محسوب نمی‌شد. وقوع برخی از تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی مانند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خروج این کشور از مدار اتحاد با غرب، افول دو قدرت برتر خلیج فارس در پی جنگ هشت‌ساله، سرازیر شدن دلارهای نفتی در پی صعود قیمت نفت در بازارهای جهانی و اتحاد استراتژیک با آمریکا، عربستان را در جایگاه رهبری جهان عرب قرار داد. بنابراین دستیابی عربستان به عنوان اولین دولت عرب به فناوری هسته‌ای به ویژه در بخش تسلیحاتی آن می‌تواند به تثبیت برتری این کشور در اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس منجر شود.

2-2. کسب برتری در رقابت با ایران: مهمترین هدف عربستان از تلاش برای دستیابی به صنعت هسته‌ای، کسب برتری اقتصادی و امنیتی در منطقه غرب آسیا در رقابت با جمهوری اسلامی ایران قابل ارزیابی است. تا پیش از امضای برجام و در اوج تحریم‌های هسته‌ای غرب علیه ایران، سیاست اعلامی ریاض بر محور دوگانه تهدید به دستیابی به سلاح هستهای در صورت دستیابی ایران همراه با اعلام خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی قرار داشت ولی آنچه که در عمل دنبال می‌شد حفظ خود ذیل چتر هسته‌ای قدرت‌های اتمی مانند پاکستان و آمریکا بود. توافق هسته‌ای ایران و قدرت‌های جهانی بر خلاف تصور بسیاری از تحلیل‌گرایان که این توافق را در راستای شکل‌گیری خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی و مانعی بر سر راه گسترش مسابقه تسلیحاتی در منطقه ارزیابی می‌کردند نه تنها از نگرانی‌های عربستان از به اصطلاح خطر یک ایران هسته‌ای نکاست بلکه با کاهش قدرت بازدارندگی ایران به واسطه برجام و ورود نسل جدید رهبران آل سعود به قدرت، سیاست ضد ایرانی ریاض را تشدید کرد. در این مرحله به نظر می‌رسد عربستان به منظورجبران ناکامی‌های منطقه‌ای خود در تحولات عراق، سوریه، لبنان، یمن و فرایند صلح خاورمیانه با اطمینان و شدت بیشتری در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای برآید. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا و میل سیری‌ناپذیر وی به انعقاد قراردادهای اقتصادی و تسلیحاتی فرصت کم‌نظیری را برای حکام آل‌سعود برای رسیدن به هدف مهار ایران و دستیابی به جایگاه اول قدرت منطقه‌ای در غرب آسیا و منطقه خلیج فارس فراهم نموده است.

2-3. کاستن از وابستگی به قدرت‌های جهانی ومنطقه‌ای: یکی دیگر از اهداف عربستان سعودی از تلاش برای دستیابی به فناوری و سلاح هسته‌ای را می‌توان تلاش برای کاستن از اتکا به قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای مانند ایالات متحده و پاکستان در نظرگرفت. تحولاتی مانند حمله آمریکا به عراق در سال 2003 و عدم پشتیبانی واشینگتن از متحدان سابق خود در مصر، تونس و یمن و ساقط کردن رژیم قذافی در لیبی در جریان تحولات مربوط به بیداری اسلامی همراه با کاسته شدن از وابستگی آمریکا به واردات نفت از خاورمیانه همگی در گسترش پندار از تهدید عربستان و ایجاد فضای عدم اطمینان از حمایت آمریکا از این کشور نقش داشته است. از سوی دیگر عدم پیوستن پاکستان به ائتلاف تحت رهبری عربستان در جنگ یمن علی‌رغم روابط نزدیک ریاض و اسلام‌آباد به گسترش پندار از تهدید عربستان سعودی و تلاش برای کاستن از وابستگی به این قدرت‌ها افزوده است. از اینرو، تلاش ریاض برای دستیابی به سلاح هسته‌ای جهت تضمین بقای خود در فضای ملتهب منطقه‌ای و جهانی، در این چارچوب قابل بررسی است.

نتیجه‌گیری: آنچه که از بررسی اهداف و زمینه‌های توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای مورد بررسی قرار گرفت حاکی از آن است که با وجود روابط نزدیک عربستان و ایالات متحده در دولت ترامپ که به واسطه افزایش حجم مبادلات اقتصادی و نظامی و تهدیدات مشترک منطقه‌ای به دست آمده است، دستیابی عربستان به سلاح هسته‌ای ناقض سیاست سنتی واشینگتن در حفظ برتری اسرائیل به عنوان تنها دارنده سلاح اتمی در منطقه و تلاش‌های این کشور در عدم دستیابی سایر قدرت‌های منطقه‌ای به سلاح هسته‌ای در قالب توسل به رژیم بین‌المللی منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی بوده و حتی می‌تواند اجماع بین‌المللی به وجود آمده علیه برنامه هسته‌ای ایران در بین قدرت‌های جهانی را نیز مورد چالش جدی قرار دهد. بنابراین با وجود روابط نزدیک عربستان با قدرت‌های جهانی به ویژه آمریکا و دسترسی آسان این کشور به فناوری‌های پیشرفته، یک عربستان مسلح به سلاح هسته‌ای موضوع قابل پذیرشی برای جامعه جهانی نخواهد بود.

واژگان کلیدی: علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

The post علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات

ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات

حسن کریمی

دکتری جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران و عضو انجمن ژئوپلیتیک ایران

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

 

1- مقدمه:

انتخابات ریاست جمهوری ترکیه که از یک سو به دنبال تغییر نظام حکومتی این کشور از پارلمانی به ریاست جمهوری و از سوی دیگر بالا بردن میزان اختیارات رئیس جمهور است قرار بود در سال 2019 میلادی برگزار شود، اما در پی درخواست دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی مبنی بر برگزاری زود هنگام انتخابات و موافقت اردوغان با وی در کمتر از 48 ساعت، باعث شد تا دولت ترکیه روز 24 ماه ژوئن سال جاری میلادی را به عنوان روز سرنوشت­ ساز ترکیه تعیین کند. این اقدام دولت ترکیه در برگزاری زود هنگام انتخابات نه ­تنها باعث ناراحتی اپوزیسیون داخلی شد، بلکه حتی قدرتهای غربی از جمله آمریکا از دولت این کشور خواست که انتخابات را به تعویق بیندازد. اما واقعیت میدانی در ترکیه حاکی از آن است که تعویق انتخابات به هیچ وجه ممکن نبوده و دولت ترکیه آن را در تاریخ تعیین شده برگزار خواهد کرد. سئوالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا که دولت اردوغان با پیشنهاد دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی مبنی بر برگزاری زودهنگام انتخابات موافقت کرد؟ در پاسخ باید گفت که عوامل مختلفی در مقیاس ملی، منطقه­ای و جهانی در اتخاذ چنین تصمیمی دخیل بودند.

2- یافته­ های پژوهش

1- مقیاس ملی

الف- تکرار تاریخ

نگاهی به گذشته ترکیه نشان می دهد که چنین اتفاقی در این کشور اوراسیایی نه تنها عجیب نیست، بلکه طبیعی است چرا که در اوایل سال 2000 میلادی نیز چنین اتفاقی رخ داد. در انتخابات آن سال که احزاب دمکراتیک چپ به رهبری بولند اجویت، حزب مام میهن به رهبری مسعود ییلماس و حزب حرکت ملی در جریان انتخاباتی که در ترکیه برگزار شد به دلیل عدم اکثریت آراء، یک دولت ائتلافی تشکیل دادند به گونه­ای که بولند اجویت به عنوان نخست وزیر و رهبران دو حزب مام میهن و  حزب حرکت ملی به عنوان معاونان وی شروع به فعالیت کردند. با آغاز به کار دولت وقت ترکیه مشکلات اقتصادی به حدی بود که دولت اجویت قادر به حل آن نبود. علاوه بر این خود بولند اجویت به شدت بیمار بود و توانایی اداره دولت را نداشت و با وجود اینکه اعضاء حزب مطبوع وی خواهان کناره­گیری­اش از قدرت بودند اما او این پیشنهاد را قبول نکرد. سرانجام میزان مشکلات اقتصادی به حدی رسید که باعث ناراحتی مردم شد. در چنین شرایطی حزب حرکت ملی که در آن دوران شریک ائتلافی دولت وقت به رهبری اجویت بود تقاضای برگزاری زود هنگام انتخابات کرد که این پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت. انتخابات در سال 2002 میلادی برگزار شد، اما به جای اینکه احزاب دولت ائتلافی برنده شوند، حزب تازه تاسیس عدالت و توسعه که با رهبری کسانی چون عبدالله گل، رجب طیب اردوغان و بولند آرینج که از دل حزب اسلام­گرای نجم­الدین اربکان بیرون آمده بود موفق شوند بالغ بر 50 درصد از آراء مردم ترکیه را از آن خود کنند و با اکثریت قاطع آراء تشکیل دولت دهند. تقاضای دولت باغچلی و موافقت اردوغان نیز تکرار تاریخ است. منتهی با این تفاوت برخلاف 2002 اردوغان برای تثیت ریاست جمهوری و اقتدار خود می­جنگد و دولت باغچلی برای حضور مقتدر در پارلمان و عرصه سیاسی ترکیه و از سوی دیگر تحمیل افکار و آراء ملی گرایانه و افراطی حزب متبوعش به حزب عدالت و توسعه که از سال 2012 به این سو عدالت را فدای افراطی گری کرده است.

ب- اوضاع سیاسی

از سال 2012 به این سو سه اتفاق مهم روی داد که اوضاع سیاسی و اجتماعی ترکیه را به شدت متاثر نمود.

1- حزب دمکراتیک خلقها

حزب دمکراتیک خلق ها متشکل از اکراد، مسیحیان و سوسیالیستها که با توجه به جایگاه شخصیتهای سیاسی کرد در آن و از سوی دیگر حمایت حدودا 50 درصدی کردهای ترکیه از آن، بیشتر به عنوان یک حزب کردی شناخته می­شود. تاثیر این حزب نه تنها بر کردستان ترکیه، بلکه بر کل ترکیه جاری بود چرا که از یک سو کردها بعد از سالها در جمهوری ترکیه موفق شدند حد نصاب لازم را برای ورود به پارلمان بدست آورده و صدای اکراد در پارلمان ترکیه باشند و از سوی دیگر ایجاد این حزب باعث شد تا هواداران کردتبار دیگر احزاب ترکیه بخصوص حزب عدالت و توسعه به سمت این حزب گرایش پیدا کنند. حزب دمکراتیک خلق تقریبا صدای اکثر کردهای ترکیه بود از کردهای ساکن در ترکیه و خارج از کشور گرفته تا حزب کارگران کردستان در قندیل و رهبر دربندش اوجلان در جزیره ایمرالی. بدون شک چنین تحولی به شدت حزب عدالت و توسعه بخصوص اردوغان را متاثر نمود. این مساله به علاوه تحولات مربوط به شمال سوریه باعث شد تا اردوغان بساط صلح با کردها را برچیند. او در اولین اقدام با حمله به حزب کارگران کردستان در قندیل و اقدام به حفر خندق و جنگ در کردستان ترکیه به پروسه صلح با آنان پایان داد و از سوی دیگر به خاطر اینکه بتواند از میزان محبوبیت حزب دمکراتیک خلق­ها کم کند بالغ بر 7 پارلمانتار این حزب از جمله صلاح­الدین دمیرتاش رهبر حزب را به زندان انداخت. این چنین اتفاقاتی با توجه به چند ملیتی بودن حزب دمکراتیک خلقها نه تنها بر کردستان ترکیه، بلکه بر کل ترکیه اثر گذاشته و بر میزان محبوبیت اردوغان و حزب متبوعش تاثیر داشته است. لذا گسترش این ناخرسندی به مرور زمان می­تواند اثرگذاری بیشتری داشته و رای هوارادان کردتبار محافظه کار حزب عدالت و توسعه را که عمدتا در کلانشهرهای این کشور از جمله استانبول ساکن هستند را از وی بگیرد. لذا برگزاری انتخابات زودهنگام یک دلیل مهم برای جلوگیری از این اتفاق بود.

2- دستگیرهای پس از کودتا

مساله دیگر که به لحاظ سیاسی اوضاع ترکیه را به شدت متاثر کرده است، دستگیری های پس از کودتای نافرجام سال 2016 میلادی بود. اگرچه عده­ای از صاحب نظران داخلی و خارجی کودتا را کار دولت ترکیه دانستند. اما دولت ترکیه این کودتا را کار هواداران فتح الله می­دانست. کودتا کار هر که بوده باشد، مهم نیست. بلکه آنچه مهم است این است که چنین اقدامی اوضاع سیاسی و اجتماعی ترکیه را به شدت متاثر نمود. دولت ترکیه با بهره برداری از چنین کودتایی بسیاری از مخالفان خود را چه آنهایی که در دولت و ارتش بودند و چه آنهایی که فعالیت مدنی می­کردند را بازداشت، زندانی و یا از کار برکنار کرد. افرادی که در کشور ترکیه تعداد آنها کم نبودند. لذا چنین مساله­ای نیز بر ناخرسندی از اردوغان در ترکیه افزوده و ادامه چنین وضعیتی می­تواند بر موفقیت اردوغان تاثیر منفی بگذارد. بنابراین چنین وضعیتی نیز در برگزاری زودهنگام انتخابات موثر بود.

3- ترس از ائتلاف انتخاباتی

اما مساله سوم که خیلی اردوغان را متاثر کرده است هم صدا شدن اپوزیسیون این کشور برای برکناری اوست. اپوزیسیون روز به روز به سمت ئتلاف پیش می­رود. در اولین اقدام حزب جمهوری خواه خلق ترکیه و مهمترین رقیب اردوغان برای ضربه زدن به او، ضمن موافقت با استعفای 15 نماینده خود جهت پیوستن به حزب پاک به رهبری خان مرال اکشنر جواز او را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری صادر کرد چرا که با این کار دیگر خانم اکشنر برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دیگر مجبور به جمع آوری 100 هزار امضاء نیست. این اقدام مصطفی قلیچ­ دار اوغلو از سوی خانم آکشنر یک اقدام تاریخی توصیف شد، اما سخنگوی حزب عدالت و توسعه آن را «ناشایستگی سیاسی» و افتادن توی «حلقه مهندسی سیاسی گولن» توصیف کرد. کاری که حزب جمهوری خواه خلق کرد نیز تکرا تاریخ بود چرا که در سال 1977 میلادی نیز حزب عدالت ترکیه با استعفای 11 نماینده خود، جهت حضور حزب جمهوری خواه خلق در انتخابات موافقت کرده بود. بدون شک خانم اکشنر می­تواند رقیب جدی برای اردوغان باشد چرا که او چهره ای جدید و ناشناخته و دیگر رقبا از جمله قلیچدار اوغلو شناخته شده بوده و نمی­توانند رقیب جدی باشند. از سوی دیگر احزاب ترکیه به دنبال قانع کردن عبدالله گل همکار دیروز و تقریبا رقیب امروز اردوغان برای حضور در انتخابات بودند، اما طی مذاکراتی که میان عبدالله گل و  ژنرال هولوسی اکار رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ترکیه و ابراهیم کالین سخنگوی اردوغان به نمایندگی از اردوغان صورت گرفت، عبدالله گل در یک کنفرانس خبری از حضور در انتخابات امتناع کرد.

در حال حاضر بالغ بر 6 حزب برای حضور در انتخابات ترکیه اعلام امادگی کردند و جالب اینجاست که بسیاری از این احزاب موافق به قدرت رسیدن دوباره اردوغان نیستند و آرزوی آنها شکست اردوغان در 24 ژوئن 2018 است. در حال حاضر در ترکیه برخی از احزاب به دنبال ائتلاف هستند. ائتلافی که ممکن است نتیجه عکسی هم داشته باشد و به نفع اردوغان تمام شود چرا که حمایت یک حزب از یک کاندیدای خاص منوط به تائید هواداران حزب است. به طور کلی چه به صورت انفرادی و چه به صورت ائتلافی، اردوغان برای پیروزی در انتخابات پیش رو فشار زیادی را متحمل خواهد شد چرا که این بار پیروزی به آسانی به دست نمی آید. گزارش بعضی از نظر سنجی ها در ترکیه حاکی از آن است که به احتمال انتخابات به دور دوم کشیده می­شود. بدون شک ترس از چنین فضای انتخاباتی، مساله دیگری بود که اردوغان را با برگزاری زودهنگام انتخابات مواجه کرد تا بتواند « فضای مانور» و «زمان» را از «موافقان ائتلاف» و «مخالفان خود» بگیرد.

ج- اوضاع نابسامان اقتصادی

 همانطور که گفته شد بعد از کودتای سال  ۲۰۱۶ میلادی در ترکیه، برخورد حزب حاکم عدالت و توسعه  با طرفداران « فتح‌الله گولن» که دولت ترکیه معتقد است او مسبب کودتا بوده است، بسیار شدید بود و بسیاری از وابستگان و نزدیکان به این فرد زندانی و یا از کارهایشان اخراج و یا بازداشت شدند. این نوع برخوردها باعث شد که فرار سرمایه از ترکیه به خارج از کشور سرعت بیشتری بگیرد مساله­ای که به ضرر اقتصاد ترکیه تمام شد. در چنان شرایطی اردوغان به آب و آتش زد تا دوباره اعتماد مردم را جلب کند. اردوغان از مردم کشورش خواست که با اعتماد کردن به بانکهای کشور، پولهای خود در بانکها نگه دارند. اما مردم به این درخواست توجهی نکردند و بر خلاف دوران قبل از کودتا، اقتصاد ترکیه ضربه خورد و نارضایتی‌هایی اقتصادی در جامعه ترکیه به اوج خود رساند. لذا نارضایتی اقتصادی مساله دیگری است که خود در برگزاری زود هنگام انتخابات موثر بوده و عواقب آن می­تواند یقه دولت را در انتخابات بگیرد.

2- مقیاس منطقه ­ای

مساله دیگری که انتخابات 2018 را متاثر نموده است اوضاع منطقه­ای حزب حاکم ترکیه است. اردوغان که در اوایل سال 2018 میلادی با شعار تامین امنیت ملی و حفاظت از کشور به عفرین حمله کرد و با وجود آنکه تصور می­کرد که یک هفته­ای عفرین را تصرف می­کند اما دیدیم نه تنها نتوانست این کار را یک هفته­ای انجام دهد بلکه اگر کمک روسها نبود شاید تا چند ماه دیگر تسلط بر عفرین طول می­کشید. دولت ترکیه در این حمله به دنبال دو هدف بود که یکی در سطح ملی و کسب آراء ملی گرایان این کشور بود که با حمایت حزب حرکت ملی از این حزب در انتخابات پیش رو تامین شد. اما مساله­ای که این روزها دولت حاکم بر ترکیه را نگران کرده است، حمایت این کشور از حمله امریکا، فرانسه و بریتانیا به سوریه بود که به هم پیمانی این کشور با روسیه و ایران لطمه وارد کرده است. این حمایت ترکها از حمله غرب به سوریه نشان داد که هم پیمانی آنها با روسیه و ایران بیشتر یک تاکتیک بوده و ترکیه هیچگاه تعامل با غرب را فدای همکاری با قدرتهای منطقه­ای مثل ایران و ورسیه نخواهد کرد. دولت ترکیه به شدت نگران واکنش روسیه نسبت به این مساله بوده و همواره نگران است که مبادا روسها بر خلاف اوایل حمله به عفرین پشت این کشور را در وضعیت فعلی خالی کنند که اگر چنین اتفاقی رخ بدهد و روسیه ترکیه را وادار به خروج از عفرین نماید و یا برای حضور آن در عفرین مشکل ایجاد کند، با واکنش منفی افکار عمومی ترکیه مواجه شده و از دیدگاه مردم ترکیه حمله به عفرین نادرست بوده و بیشتر از منفعت، ضرر بوده و بر نظر آنها نسبت به حزب حاکم تاثیر خواهد گذاشت. تاثیری که بدون شک منفی خواهد بود.

از سوی دیگر بنا بر برخی گزارشها دولت امریکا که بنا به گفته ترامپ به دنبال خروج از شمال سوریه بود، خروج آن در هاله­ای از ابهام قرار گرفته و از آن مهمتر احتمال حضور نیروهای فرانسوی در منبج است که اگر این مساله به واقعیت نزدیک شود باید گفت که تشکیل منطقه خودمختار کردستان سوریه حتمی است و قدرتهای غربی از جمله آمریکا و فرانسه در آنجا پایگاه زده و آن وقت دیگر ترکیه نه تنها نخواهد توانست که به منبج حمله کند، بلکه باید مراقب رفتار خود در عفرین نیز باشد چرا که یگانهای مدافع خلق که بعضی از فرماندهان آن عفرینی هستند، برای ترکها و ارتش آزاد مورد حمایت ترکیه در عفرین ایجاد مشکل خواهند کرد. لذا چنین وضعیتی نیز در مقیاس منطقه­ای سبب شد تا اردوغان و حزب متحد وی اقدام به برگزاری زودهنگام انتخابات نمایند چرا که هر دو از حامیان حمله به عفرین بوده و نه تنها نمی­خواهند رسوا شوند، بلکه به دنبال بهره­برداری سیاسی از آن هستند.

3- مقیاس بین­ المللی

در سطح بین­المللی نیز دولت حاکم بر ترکیه از یک سو به واسطه اقدامات تند و افراطی بر علیه اکراد این کشور چه در مناطق کردنشین ترکیه و چه در خارج از این کشور از جمله عفرین و دستگیری رهبران کردتبار حزب دمکراتیک خلقها از جمله صلاح­الدین دمیرتاش و از سوی دیگر اقدامات خشن دولت(AKP) بعد از کودتای نافرجام سال 2016 میلادی و دستگیری، زندانی و برکناری بسیاری از پرسنل کشوری، لشکری و دانشگاهی، اعضاء فعال جامعه مدنی، ژورنالیستها و یا افرادی که از آنها تعبیر به «حلقه فتح­الله گولن» می­شود، باعث شد تا در سطح بین­المللی هجمه زیادی علیه دولت این کشور صورت گیرد. میزان نفرت از دولت حاکم ترکیه به حدی بود که دولت آلمان به اعضاء حزب حاکم این کشور در آلمان اجازه سخنرانی نداد و حتی در جریان تبلیغات انتخاباتی فعلی نیز پارلمان دوسلدوف آلمان به مولود چاوش اوغلو وزیر خارجه ترکیه اجازه سخنرانی در میتینگ انتخاباتی را نداد. از سوی دیگر پارلمان اروپا نیز در واکنش به آنچه که در ترکیه در حال وقوع بود اعلام کرد که ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا باید همچنان در انتظار باشد. لذا چنین پروپاگوندای منفی که اردوغان و حزب متبوعش در محافل سیاسی و ژورنالیستی غرب علیه خودشان با آن روبرو هستند به شدت بر نگرانی آنها افزوده که اگر چنین روندی ادامه داشته باشد بر آراء آنان در انتخابات تاثیر بدی خواهد گذاشت. لذا برگزاری زودهنگام انتخابات حربه­ای است که می­تواند این تبلیغات و آثار منفی آن را بر روی حزب حاکم عدالت و توسعه به حداقل برساند.

4- نتیجه­ گیری

انتخابات ریاست جمهوری ترکیه که قرار بود در سال 2019 میلادی برگزار شود، بنا به درخواست دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی و موافقت اردوغان با وی به روز 24 ژوئن 2018 سال جاری میلادی موکول شد. مساله­ای که در نوع خود اگرچه توجه همگان را به خود جلب کرد، اما در تاریخ ترکیه معاصر چیز عجیبی نبود چرا که نمونه چنین اتفاقی در سال 2002 میلادی نیز به درخواست همین حزب حرکت ملی روی داده بود. اما گذشته از همراهی دولت باغچلی و حزب حرکت ملی که به دنبال تحکیم جای پای خود در پارلمان و تحمیل آرمانهای ملی­گرایانه خود به حزب حاکم عدالت و توسعه بودند، آنچه که اردوغان و حزب حاکم این کشور را مجبور به موافقت به برگزاری انتخابات زودهنگام کرد، عوامل مختلفی همچون نارضایتی سیاسی و اقتصادی در مقیاس ملی، تحولات منطقه­ای بخصوص شمال سوریه در مقیاس منطقه­ای و تبلیغات منفی در مقیاس بین­المللی نسبت به وضعیت بد حقوق بشر و نقض آن در این کشور اوراسیایی بود. بدون شک ترس از آثار منفی این مقیاس سه گانه برای اردوغان و دولت وی کاملا حس شده بود که اگر دست به برگزاری زود هنگام انتخابات نزنند و نتایج را به نفع خود تمام نکنند، با توجه به وضعیت پیش­رو شکست سختی را متحمل خواهندشد. لذا به همین خاطر با برگزاری زود هنگام انتخابات موافقت کردند تا بتوانند شانس خود را برای پیروزی در 24 ژوئن 2018 میلادی بالا ببرند.

واژگان کلیدی: ترکیه ، چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات، اردوغان، حزب عدالت و توسعه

The post ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر

استاد دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

واژگان کلیدی:ایران،چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی، اکو

راه اندازی سازمان همکاری‌های اقتصادی–اکوبه سال 1369 وتوافق وزیران امور خارجه ایران، ترکیه وپاکستان در شهر ازمیر ترکیه باز می‌گردد. سازمان همکاری‌های اکو به عنوان بزرگترین تشکل اقتصادی جهان اسلام دارای موقعیت استراتژیک و ممتاز این منطقه به عنوان نقطه تلاقی سه قاره، آسیا، اروپا و آفریقا منابع غنی زیرزمینی، اتصال به آب‌های بین المللی است.اخیرا دربیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. برای بررسی بیشتر ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگویی انجام داده‌ایم:

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: وزیران خارجه کشورهای عضو اکو پیشرفت و ارزیابی اجرای اهداف و وظایفمنعکس‌شده در سند مربوط به چشم‌انداز فعالیت سازمان موسوم به «چشم‌انداز اکو- 2025»، رامدنظرقراردادند. چالش‌های اکو برای دسترسی به اهداف خود در سند چیست؟

چالش‌های پیشاروی دست‌یابی به اهداف اساسی این سازمان منطقه‌ای و نیز اهداف پیش‌بینی‌شده در سند چشم‌انداز ۲۰۲۵همچون افزایش حجم تجارت بین کشورهای عضو و ارتقای توان رقابتی آن در سیستم اقتصاد جهانی را باید در چند سطح موردتوجه قرار داد:

۱. عدم اولویت قائل شدن برخی از کشورهای عضو به همکاری‌ها در سطح این سازمان منطقه‌ای. به‌نظر این امر از گذشته مانع بزرگی پیشاروی گسترش و تعمیق همکاری‌ها بین کشورهای عضو بوده و کماکان می‌تواند به‌عنوان مانع اصلی جلوی تحقق بسیاری از اهداف پیش‌بینی‌شده در چارچوب تحقق همگرایی واقعی را بگیرد.

۲. گرچه کشورهای عضو از قرابت‌های تاریخی، تمدنی، فرهنگی و از همه مهم‌تر جغرافیایی برخوردارند و این می‌تواند بستری برای تحکیم و تعمیق همکاری‌ها باشد، ولیازنظر گرایش‌های کلان راهبردی هر یک از کشورهای عضو دورنمای متفاوتی را برای خود ترسیم کرده و می‌کنند. به‌طور نمونه ترکیه و جمهوری آذربایجان همچنان سیاست‌های کلان خود را بر مدار گرایش‌های غرب‌گرایانه و هم‌گرایی با اروپا قرار داده‌اند و برای خود هویتی متمایز تعریف می‌کنند. کشورهای آسیای مرکزی نمی‌توانند به فشارهای روسیه و همگرایی با محوریت این قدرت و ترتیبات جمعی شکل یافته و یا در حال شکل گیری توسط آن بی‌اعتنا باشند. پاکستان از لحاظ ژئوپلتیکی جز شبه قاره هند بوده و افغانستان نیز هنوز در کشاکش تثبیت اوضاع داخلی‌اش و هویت‌یابی جدید است. در چنین وضعیتی حتی اگر ایران هم در پی تحکیم روابط همگرایانه در چارچوب این سازمان باشد، عملاً طرفی نخواهد بست.

۳. نظام‌های سیاسیگهگاه متضاد و ناهم‌سو کماکان می‌تواند چالش بزرگی پیشاروی تعمیق و گسترش همکاری‌ها باشد.

۴. فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای بر ایران و ترغیب و تشویق برخی کشورهای عضو مانند ترکیه، آذربایجان و پاکستان برای عدم گسترش همکاری‌ها با ایران می‌تواند مانعی برای تحقق بسیاری از اهداف خصوصاً از نگاه ایران به این سازمان و انتظاراتش از آن باشد.

۵. نهایتاً می‌توان گفت در نظام بین‌الملل معاصر، الگوهای همگرایی منطقه‌ای چندان موردحمایت و توجه نیست و موفق‌ترین و مهم‌ترین الگوی همگرایی منطقه‌اییعنی اتحادیه اروپایی با مشکلات جدی روبه‌رو شده و نشانه‌های واگرایی در آن چند سالی است که خودنمایی می‌کند.

۶. در ارتباط با مورد بالا، بازگشت ملی‌گرایی جدید در مناطق مختلف می‌تواند مهم‌ترین چالش برای تحقق بسیاری از اهداف همگرایانه سازمان‌های منطقه‌ایازجمله سازمان اکو باشد. با توجه به این‌که کشورهای عضو اکو به درجات مختلف با چالش‌های دولت-ملت‌سازیدست‌به‌گریبان هستند و هنوز برخی از آن‌ها سخت به دنبال دولت-ملت شدن هستند و آمادگی روندهای فراملی را ندارند، عملاً تحقق اهداف اساسی این سازمان خصوصاً در چارچوب اکو بسیار سخت و دشوار می‌نماید.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: موانع دیگر نقش حداقلی اکو در تحولات و همگراییمنطقه‌ای چیست؟

در این مورد می‌توان به این موانع به‌طور مختصر اشاره کرد:

۱. ضعف‌های ساختاری

۲. عدم هم‌تکمیلی اقتصادی بین اعضا

۳. جذابیت بالای همکاری برون منطقه‌ای برای عمده کشورهای عضو

۴. عدم اولویت قائل شدن کشورهای عضو به الگوی همگرایی منطقه‌ای در چارچوب اکو

۵. عدم شکل‌گیری هویت منسجم و واحد منطقه‌ای بین اعضا

۶. عدم همگرایی، انسجام و عزم جدی و عملی سه عضو اصلیمجموعه (ایران، ترکیه و پاکستان) برای ارتقای همکاری‌های منطقه‌ای در چارچوب اکو (در مقایسه با الگوی موفق اروپا که آلمان به‌عنوان موتور اقتصادی و فرانسه به‌مثابه موتور سیاسی نقش محوری و هدایت کننده ایفا کردند.)

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تدوین برنامه جدید این سازمان برای کمک به افغانستان تا چه حدی امکان پذیر است و چه نقشی در کاهش یا حل بحران‌هایی چون تندروی و افراط گرایی دارد؟

کمک به نزدیک ساختن سطح توسعه و توانمندی‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتییکی از کشورهای عضو یعنی افغانستان که وضعیت بی‌ثباتی دارد، می‌تواند در آینده به‌نفع کل مجموعه هم باشد. همچنین باتوجه به خطر همیشگی سرایت ناامنی از سوییک کشور عضو مجموعه به دیگر کشورهای عضو، همگی بایستی در جهت حفظ و ارتقای امنیت در واحد خطرساز تلاش کنند. در این زمینه نیز کمک کشورهای عضو به افغانستان امری ضروری و مثبت قلمداد می‌شود.

اکو طی فراز و نشیب‌های بسیاری که در طول فعالیت خود داشته همواره تلاش کرده تا نسبت به توسعه اقتصادی پایدار اعضا، حذف تدریجی موانع تجاری، ارائه برنامه مشترک برای توسعه منابع انسانی و تسریع برنامه توسعه حمل و نقل و ارتباطات گام بردارد از جمله موضوعاتی که در اساسنامه آن مورد تاکید قرار گرفته است. مهم‌ترین موانع عدم همگرایی و نقش برتر اقتصادی اکو چیست؟

در موارد بالا تقریباً به اینسؤال پاسخ دادم، اما می‌توانم به این نکته اشاره کنم که عملاً کشورهای عضو اکو هنوز اعتماد به نفس لازم را برای ایجادیک مجموعه همگرایانه توانمند و منسجم را به‌دست نیاورده‌اند. آن‌ها به این باور نرسیده‌اند که بتوانند در قالب یک هویت منسجم منطقه‌ای تشکل یابند، امری که کماکان بزرگ‌ترین مانع پیشاروی تحقق اهداف و برنامه‌های بلندمدت این سازمان می‌باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا اکو می‌تواند در حوزه راهبرد جامع ضد افراط گرایی و ضد تروریستی و مسائل امنیتی نقشی گسترده بازیکند؟

در یک نگاه واقع‌بینانه نباید از این سازمان منطقه‌ای انتظاراتی فراتر از توان و ظرفیتش داشت. بی‌تردید این سازمان هم می‌تواند در چارچوب تسهیل و تسریع مذاکرات و همکاری‌های چند جانبه به مقابله با خطرات و تهدیدات منطقه‌ای اقدام کند، ولی در مجموع بر یک سازمان منطقه‌ای اقتصادی نباید انتظارات فزاینده امنیتی بار شود که عملاً آن‌را ناتوان‌تر نشان می‌دهد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: بیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» در حالی در دوشنبه پایتخت تاجیکستان به کار خود پایان داد که دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. این امر چه فرصت‌هایی نوین در اختیار سیاست خارجی قرار می‌دهد؟

در شرایطی که ایران تلاش دارد سیاست تنش‌زدایی در روابط بین‌المللی خود را دنبال کند و فشارهاییک‌جانبه و چندجانبه برخی کشورها علیه خود را خنثی کرده و از تنگناهای بین‌المللی که برایش ایجاد کرده‌اند رها شود، چنین فرصت‌هایی بسیار مطلوب قلمداد می‌شود. ایران از این ظرفیت‌ها و عملکرد مثبت و سازنده‌اش باید در جهت ترمیم روابط بین‌المللی خود و بهبود نگاه‌ها به نقش منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش استفاده نماید. چنین فرصت‌هایی نه تنها در عمل می‌تواند منافع مادیچشم‌گیری برای کشور داشته باشد که از آن مهم‌تر بهبود دهنده پرستیژ و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی آن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اکو در حال حاضر با مسائل زیادی در حوزه زیست محیطی و اقتصادی مواجه است، که از جمله می‌توان به تغییرات اقلیمی، خشکسالی، تخریب محیط زیست، ریزگردها و.. اشاره کرد. اکو در چه فرمولی می‌تواند حل عمده این مشکلات را سامان دهد؟

در کل می‌توان همین مسائل را آغاز همکاری‌های بیش‌تر بین کشورهای عضو دانست. در واقع جایی‌که هنوز فهم و دغدغه مشترکی بین کشورهای عضو در زمینه مسائل اقتصادی که بسترساز همکاری‌های بزرگ‌تر باشد، کشورهای عضو اکو می‌توانند با توجه به عدم وجود حساسیت‌های سیاسی، ایدئولوژیک و امنیتی در زمینه مسائل زیست محیطی و خطرات مشترک، در جهت گسترش و تحکیم همگرایی گام بردارند. ازنظر من طرح و پرداختن جدی‌تر به مسائل زیست محیطی خود می‌تواند بهترین کمک برای پیشرفت و اعتلای همکاری‌ها در چارچوب این سازمان منطقه‌ای باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: راهکارهای تقویت اکو چیست؟

آشنایی بهتر کشورهای عضو نسبت به توانمندی‌ها و ظرفیت‌هاییک‌دیگر و تلاش برای هم تکمیلی اقتصادی. در مجموع باید روابط درون منطقه‌ای در اشکال و سطوح مختلف افزایشیابد. با استفاده ازنظریه ارتباطات کارل دویچ، به نظرم هر اندازه روابط خصوصاً در شکل اجتماعی مانند توریسم بین کشورهای عضو افزایشیابد، زمینه برای رسیدن به درک و فهم مشترک منطقه‌ای و نهایتاً هویت منطقه‌ای واحد و منسجم در چارچوب اکو فراهم می‌شود. کشورهای عضو بایستی موانع پیشاروی گسترش ارتباطات درون منطقه‌ای را به حداقل برسانند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سناریوهای نقش آینده اکو در منطقه و جهان چیست؟

در صورت عدم حل موانع و چالش‌های پیشارو نمی‌توان چشم‌انداز روشنی برای این سازمان ترسیم کرد. شخصاً بر این نظرم که در عصر حاضر و تا دورنمای نسبتاً قابل حدس و گمان، مجموعه‌های همگرایی منطقه‌ای با فشارهای بزرگی مواجه بوده و روندهای واگرایانه بر همگرایانه می‌تواند بچربد. اما سازمان اکو می‌تواند با برداشتن موانع حداقل در عصر تردیدهای بزرگ بین‌المللی، پیشرفت آهسته و پی‌درپی خود را حفظ کند و جلوی روند واگرایی در آن را بگیرد.

The post ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.