روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه

سعید صارمی

پژوهشگر مسائل ژئوپلتیک

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

دریای سیاه واقع در جنوب شرقی اروپا منشعب از دریای مدیترانه است. دریای سیاه بین آسیا و اروپا واقع شده و حد غربی قفقاز را تشکیل می‌دهد. این دریا در شمال توسط تنگه کرچ به دریای آزوف و در جنوب غربی به وسیله تنگه بُسفُر به دریای مرمره و مدیترانه متصل می‌شود. مساحت دریای سیاه ۴۳۲۰۰۰ کیلومتر مربع، طول آن ۱۱۴۸ کیلومتر و عرض آن ۶۱۵ کیلومتر است. کشورهای ساحلی دریای سیاه عبارتند از گرجستان در شرق، روسیه و اوکراین در شمال، رومانی و بلغارستان در غرب و ترکیه در جنوب. سواحل دریای سیاه ۴۳۴۰ کیلومتر است که شامل سواحل گرجستان ۳۱۰ کیلومتر، فدراسیون روسیه ۴۷۵ کیلومتر، اوکراین ۱۶۲۸ کیلومتر، رومانی ۲۲۵ کیلومتر، بلغارستان ۳۰۰ کیلومتر، و ترکیه ۱۴۰۰ کیلومتر است.

دریای سیاه شش کشور هم‌کرانه را، از طریق دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس پیوند می‌دهد. همچنین این دریا از طریق کانال ولگا – دن، به رودخانه ولگا و دریای خزر متصل می‌شود.  پنج رود بزرگ به نام‌های دانوب، دنیپر، دنیستر، دون و کوبان به دریای سیاه می‌ریزند. چهار رود نیز از ترکیه به این دریا می‌ریزد. اهمیت حمل و نقل دریای سیاه به گونه‌ای است که حدود ۲۵ درصد واردات و ۵۰ درصد صادرات شوروی سابق از طریق دریای سیاه انجام می‌شده است. علاوه بر این کالاهای متعددی چون غلات، نفت، زغال سنگ، نمک، فلزات، ماشین آلات و سایر کالاها در این دریا حمل و نقل می‌شود.

در حوزه ژئوپلتیکی، درگیری بین روسیه و امپراتوری عثمانی از 1768 تا 1774 منجر به امضای معاهده‌ای شد که دسترسی مستقیم روسیه به منطقه  دریای سیاه را فراهم کرد. با افول و زوال امپراتوری عثمانی ، روسیه به قدرت رو به رشد دریای سیاه بدل شد و با سرنگونی امپراتوری‌های عثمانی و روسیه (تزاری) در پایان جنگ جهانی نخست، معاهده‌های مهمی چون معاهده صلح  سال 1923 لوزان ، کنوانسیون مونترو کنترل تنگه‌ها توسط ترکیه و عبور ازاد کشتی‌های جنگی متعلق به کشورهای دریای سیاه را ضمانت کرد.

اهمیت دوباره ژئواستراتژیک دریای سیاه

در طول جنگ سرد، تعادل شکننده ای در دریای سیاه بین ترکیه، ناتو، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برقرار بود و پس از سرنگونی شوروی در سال 1991،تغییر اساسی در دیدگاه غرب نسبت به حوزه دریای سیاه ایجاد شد به طوری که از منظر جغرافیایی توجه کمتری به این منطقه صورت گرفت.در واقع با فروپاشی شوروی در سال 1991، دریای سیاه اهمیت ژئواستراتژیکی کمتری پیدا کرد، اما رابطه بی ثبات و پرتنش بین روسیه و اکراین در مورد شبه جزیره استراتژیک  کریمه ادامه یافت و روسیه تاسیسات نظامی خود در اکراین و خصوصاً پایگاهی در سواستوپول برای عملیات ناوگان دریای سیاه که بسیار ضروری بود را حفظ کرد. در سال 2004 ناتو تلاش کرد تا بلغارستان و رومانی را  وارد پیمان خود کنند، و نهایتاً سه کشور از 6 کشور حوزه دریای سیاه وارد ناتو شدند و دو کشور دیگر-اوکراین و گرجستان-همکاری نزدیکی با این سازمان دارند لذا ناتو  بعد از جنگ داخلی اوکراین و جدایی کریمه از آن به دریای سیاه به عنوان منطقه‌ای مهم نگاه می‌کند.

از دیدگاه ژئوپلتیک دریای سیاه از نظر وسعت کوچک بوده ولی از نظر منابع زیر زمینی در عین حال ارزشمند است که در گذشته فشارهای مختلفی از شمال و جنوب و شرق و غرب تحمل کرده است و همواره محل مواجهه کاتولیک‌های غربی ،  ارتدکس‌ها روسی و مسلمانان ترک و آوردگاه‌های جهانی  بوده است. کنترل نظامی و استراتژیک آن اهمیت فوق العاده ای داشته و در یک دهه اخیر نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. در این میان مسائلی از قبیل افزایش نفوذ امریکا ، مسیر انتقال امن و ارزان منابع نفت و گاز آسیای میانه و در دریای خزر به منطقه بالکان و اتحادیه اروپا بر اهمیت آن افزوده است.

 

روسیه و اهمیت دریای سیاه

روابط ناخوشایند میان اوکراین و روسیه در مورد شبه جزیره استراتژیک کریمه و  سپس اشغال کریمه توسط روسیه در مارس 2014، بر اهمیت این مساله افزود. هر چند در سال 1997، پیمان دوستی اوکراین و روسیه، ناوگان دریای سیاه روسیه را بین روسیه (81 درصد) و اوکراین (19 درصد) تقسیم کرد . ولی روسیه با توجه به تحرکات غرب  در این منطقه مانند، انقلاب‌های رنگی در گرجستان 2003-2004 انقلاب رز و در اوکراین انقلاب نارنجی 2004-2005 ، عضویت‌های جدید در ناتو در سال 2004 و تقویت بلغارستان و رومانی ، اعلامیه اجلاس در بخارست2008همه این عوامل باعث گردید روسیه حضور نظامی خود در دریای سیاه را افزایش دهد. در همین راستا پس از  ورود نیروهای نظامی روسیه به گرجستان ، استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا در ماه مارس 2014، کریمه را جزو خاک روسیه اعلام کرد. همچنین با استقرار S300 و S400، واحدهای دفاع ساحلی و دیگر سیستم‌های موشک ضد انفجاری و استفاده از تدابیر هسته‌ای (در صورت لزوم گزینه هسته‌ای برای دفاع از کریمه ) [1] گام مهمی در بازسازی حضور نظامی در دریای سیاه محسوب می شود .

گذشته از این حضور در  سوریه و توافقنامه منعقد شده با قبرس و مذاکره برای پایگاه نظامی در مصر، بازگشت قدرت ژئواستراتژیک دریای سیاه،  همگی نشان می‌دهد کرملین همچنان به ارتقای حضور نظامی خود در دریای سیاه ادامه خواهد داد و فشار بر بلغارستان را برای کاهش حضور ناتو افزایش می‌دهد. می توان گفت هدف مسکو دسترسی و حضور نظامی در دریای مدیترانه به عنوان مقابله‌ای با گسترش ایالات متحده و ناتو به شرق و حضور آن در دریای اژه است،و همواره روسیه از طریق دریای سیاه چشم اندازی را برای دسترسی به دریای مدیترانه و سپس اقیانوس اطلس و دریای سرخ داشته است.

در حال حاضر روسیه و ترکیه بازیگران اصلی در دریای سیاه هستند، در عین حال رومانی ، بلغارستان ، گرجستان و اکراین در قالب مشارکت استراتژیک با امریکا به جایگاهی در پازل قدرت در این مجموعه تبدیل شده اند.در واقع  پذیرش رومانی ، بلغارستان و آلبانی در ناتو و خروج ترکیه از تنهایی است. لذا اهمیت منطقه موجب توجهات جهانی به آن شده و بحث تقویت نیروهای نظامی در دریای سیاه مطرح شده است. گذشته از اهمیت دریای سیاه، مسئله فرایند دمکراتیزه کردن خاورمیانه ، ذخایر انرژی خزر و آسیای مرکزی و راه انتقال آن به غرب، مقابله غرب با ظهور و بروز  روسیه قدرتمند جدید بیشتر شده است.

در بعد دیگری کرملین تلاش می‌کند تا دسترسی ازاد و بدون محدودیت خود به مدیترانه شرقی-همچون  گسترش حضور در طرطوس  را  حفظ و مستحکم کند وحضور نظامی خود در کریمه و اوکراین شرقی را تقویت و به بلغارستان فشار آورد تا حضور ناتو را کمتر کند، تا نفوذ بیشتری بر تنگه‌های ترکیه‌ای داشته باشد. علاوه بر این برای روسیه، با حضور ناتو و ایالات متحده به عنوان رقیبان ژئوپولوتیکی روسیه، میزان اهمیت ژئواستراتژیک دریای سیاه تغییر نکرده است. از این دید کریمه منبع قدرت نظامی و تنگه‌های ترکیه توان عملیاتی و هدف نهایی دسترسی و حضور نظامی در مدیترانه شرقی به عنوان عامل تعادل با گسترش و توسعه امریکا و ناتو به سمت شرق و حضور انها در مدیترانه مرکزی است.

 نتیجه گیری

منطقه دریای سیاه یک محیط ژئوپولیتیک پیچیده است و فضای هوایی آن بین المللی است و امکان ایجاد اصطکاک بالقوه بین روسیه و غرب وجود دارد. در این بین در حالی که ناتو تلاش می‌کند پله شرقی اتحادیه در منطقه دریای سیاه ادامه داشته  و حضور مداوم در منطقه هوایی، دریایی و نیروهای زمینی را افزایش دهد و دیپلماسی خود و رویکرد جامع را با کشورهای شریک و سازمان‌های بین المللی تقویت کند ، مسکو نیز به خوبی می‌داند که موزاییک منحصر به فرد فرهنگ‌ کشورهای دریای سیاه نقاط ضعف بالقوه آنهاست. در این بین باید توجه داشت که برای مسکو منطقه دریای سیاه پل بین اروپا، دریای خزر، آسیای مرکزی و فراتر از آن است و این تقاطع بین اروپا و خاورمیانه، از بالکان شرقی تا قفقاز جنوبی اغلب نقطه اصطکاکی بین روسیه و غرب است. در این بین از نگاه بسیاری حفظ نقش غالب در منطقه دریای سیاه، یک عنصر مهم از استراتژی روسیه است. با این حال باید توجه داشت که سیاستمداران غربی در سال‌های اخیر به منطقه دریای سیاه توجه کرده و در بیانیه‌هایی چون نشست ناتو در ورشو، ضمن تأکید بر دفاع جمعی و بازدارندگی، اهمیت منطقه دریای سیاه را برجسته کرده‌اند و از تلاش‌های روسیه نگران بوده‌اند. در این شرایط روسیه با افزایش تمایل به چالش کشیدن غرب، توانایی‌ها و عملیات نیروهای هوایی، دریایی و زمینی در منطقه را افزایش داده و ناوگان دریای سیاه از آن زمان تاکنون نقش رهبری در حضور نیروی دریایی فدراسیون روسیه در دریای مدیترانه را ایفا کرده است.

واژگان کلیدی:دریای سیاه،روسیه ، جایگاه ژپوپلتیکی ، دریای مدیترانه

[1] . STEVEN HORRELL,NATO strategy for security in the Black Sea region 19-09-2017

http://infocenter.gov.ge/1422-nato-strategy-for-security-in-the-black-sea-region.html

The post روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

سناریوهای رویکرد امریکا نسبت به ایران – مهدی مطهرنیا

 استاد دانشگاه و آینده پژوه سیاسی

مرکز بین الملی مطالعات صلح IPSC

نگاه ترامپ به ایران در میان مدت 

نگاه ترامپ به ایران جدا از نگاه ایالات‌متحده امریکا به ایران و نقش ایران در نظام منطقه‌ای و بین المل نیست. ترامپ بازیگر یا هنرپیشه نقش دیوانه هنری کسینجر است و آمده است تا هژمونی امنیتی امریکا در جهان را تثبیت کند. کاری که بوش دوم آن را در قرن جدید تأسیس کرد. در واقع ترامپ در پی تثبیت این معنا برآمده است. لذا باید دید ایران در منظومه استراتژیک امریکا در قرن جدید چه جایگاهی دارد. به باور من ایران و فلات ایران در حد فصل بین تنگه هرمز و خلیج عدن نوهارتلند و اولیت استراتژیک ایالات‌متحده امریکا است.

به عبارت دیگر ایران اگر چه شرط کافی نیست ولی جزو شرایط لازم برای هژمونی امنیتی امریکا در قرون بیست و یکم است. لذا برای رسیدن به این اولیت در تلاش است ایران را در کنار خود داشته باشد نه در برابر خود. این وضعیتی است که برای ایران در آینده نظم بین الملل ترسیم شده است و جمهوری اسلامی ایران با توجه به تألیف انقلاب اسلامی بر اساس مبارزه و رویارویی با ایالات‌متحده امریکا تا کنون چالش فراروی ایالات‌متحده امریکا در گسترش هژمونی امنیتی این کشور از اروپا به آسیای تلقی می‌شده است. اما اکنون آرام آرام به عنوان بحران نه چالشی در برابر ایالات‌متحده امریکا تبدیل می‌شود. لذا امریکا باید اجازه ندهد این چالش به بحران بدل گردد، بلکه باید به مساله معنادار تعریف شود و بر اساس مساله معنادار تعریف شده به حل آن بپردازد.

امریکا در بحران ترامپ می خواهد مساله ایران را مساله ای بین المللی کند. تا در حل آن هزینه‌های حل این مساله را گریبانگیر کشورهای منطقه و فرامنطقه ای نماید. از این رو است به تحریک ایران از راه ایجاد فضای مناسب در خروج از برجام می‌پردازد. همچنین به دنبال ایجاد این فضا است تا بتواند ایران را تحریک کند و سپس ایران با خروج از بحران انرژی خود را خارج کند و با خروج این انرژی امریکا جا خالی داده و پرتاپ ایران در حوزه درگیری های بین المللی با جهت گیری محاصره منطقه‌ای و حمایت فرامنطقه ای را فراهم کند. این برنامه‌ای است که ترامپ و آینده آن در ارتباط با ایران مطرح است. این امربه مساله ای تحت عنوان مقاومت ایران در برابر سیاست های منطقه ای و بین المللی امریکا عنوان شده است این برمیگردد . در این بین اگر ایران نه در برابر ایالات‌متحده امریکا بلکه در کنار آن قرار گیرد بیشترین ضرر و زیان را نخست متوجه کشورهای منطقه از جمله عربستان و اسرائیل خواهد شد و سپس کشورهای رقیب امریکا در حوزه  فرامنطقه ای یعنی اتحادیه اروپا، روسیه و چین با شگفتی و پرداخت هزینه هایی زیاد روبرو خواهند شد. لذا مساله ایران به پارادوکسی امنیتی در نظام بین الملل تبدیل شده است. از یکسو اگر همراهی کشورهای اروپای متحد ، چین و روسیه را به خود به همراه داشته باشد، می‌تواند منجر به شکستن مقاومت ایران و امکان تبدل ایران به عنوان متحد استراتژیک امریکا در منطقه شود. در این راستا این امر می تواند برای کشورهای رقیب امریکا در منطقه خطرناک باشد. در مقابل رویارویی ایران وامریکا می‌تواند منجر به جنگ منطقه‌ای متمایل به یک منازعه بزرگ بین المللی شود و نخست برای کشورهای منطقه و سپس نظام بین الملل مخاطره انگیز باشد. این امر تا حدودی نیازمند صبوری حل و فصل چالش ایران و نخست تبدیل به مساله کردن و جلوگیری از ایجاد بحران است. در حالی که سیاست های ترامپ تمایل شدیدی برای تبدیل این مساله به بحران را در خود نهفته دارد.

سناریوهای رویکرد امریکا به ایران 

در سناریوی نخست در چشم انداز کوتاه مدت افزایش سطح تنش در جهت ایجاد تقابل آشکار مد نظر است. چرا که تقابل آشکار در حوزه تعریف عملیاتی پیش نیاید جهان در مورد بحران در روابط ایران و امریکا احساس خطر نخواهد کرد. سپس در اوج بحران سناریوی اجبار به مذاکره مد نظر ایالات‌متحده امریکا مد نظر است. به این معنا که این کشور تمام توان خود را به خرج خواهد داد تا با فشار بر اتحادیه اروپا در تحمیل تحریم‌هایی جدید بر ضد ایران زمینه هایی تلاش ایالات‌متحده امریکا در جهت ایجاد فشاری معنادار برای تشویق ایران جهت ورود به مذاکرات را آماده کند. سناریوی سوم سناریوی اجماع بین المللی بر علیه ایران در جهت تقابل را مورد توجه قرار می‌دهد. در آن اگر این سناریوها اگر با موفقیت روبرو نشود، موجب گسترش امکان تقابل با ایران در حوزه منطقه‌ای و سپس بین المللی خواهد شد.

سنارویی محتمل در این حوزه سناریوی دوم یا آینده پژوهانه است و محمل ترین سناریوی پیش روی ایران و امریکا است. اما سناریوی سوم یعنی تقابل یا رودرویی دورترین سناروی در وضعیت کنونی است. فاصله سناریوهایی موجود با یکدیگر بسیار اندک شده ست.

در این میان هر سناریویی بر اساس عدم قطعیت‌ها شکل می‌گیرد. روندها بازنگری میشوند و براساس تحلیل روندها عدم قطعیت روندهای موجود مشخص می‌شود. عدم قطعیت ها نشان دهنده آن است که کاتالیزور و شدن بخش جریانی را ایجاد کند که قطعیت‌های موجود به عدم قطعیت نزدیک شود. این امر نیازمند اقدامی شجاعانه در تبدیل گفتمان حاکم کنونی به گفتمان سلام و صلح در حوزه‌های گوناگون سیاسی یا لایه داخلی منطقه ای و بین الملی است. لذا باید این گفتمان به عنوان پارادایم حاکم در عرصه سیاسی مورد توجه قرار گیرد تا بر اساس ان اتحاد ملی در جهت ایجاد سناریویهای بدیل و اقدام به انجام آن سناریوهای بدیل صورت پذیرد. پس در مرحله نخست باید جامعه ملی را در درون به یک اتحاد عملیاتی سوق دهیم و در این اتحاد به ایجاد همگرایی درونی در جهت اتحاد ملی فکر کنیم و راهکارهای آن را به گونه شفاف عمل کنیم و در سطح منطقه‌ای و بین المللی پرچمدار صلح معرفی و عملا گام‌هایی عملی را برداریم.

واژگان کلیدی: سناریو، رویکرد امریکا ، ایران، برجام، هسته ای

The post سناریوهای رویکرد امریکا نسبت به ایران – مهدی مطهرنیا appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

استراتژی دفاعی نظامی عمان

دکتر حسین ربیعی

کارشناس مسائل استراتژیک

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح-ipsc

واژگان کلیدی: استراتژی دفاعی نظامی عمان، ارتش، عمان  و ناتو، مدرن سازی ارتش،بودجه نظامی

روند راهبردهای دفاعی و نظامی عمان  نسبت به یک دهه گذشته

عمان کشور نسبتاً وسیع و درعین‌حالکم‌جمعیتی است و همواره در حال تقویت توان دفاعی و نظامی خود بوده است. درعین‌حال در بیشتر حوادث نظامی منطقه موضع بی‌طرفی داشته و دخالت چندانی در مسائل نظامی منطقه نداشته است تا جایی که در آخرین عملیات کشورهای منطقه علیه یمن(ائتلاف عربی)، برخلاف دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس در این عملیات شرکت نکرد. سیاست اصلی نظامی عمان بر آموزش و آماده‌سازی هر چه بیشتر نیروهای نظامی و تأمین یک نیروی نظامی مدرن و سازمان‌یافتهاست که مجهز به آخرین تجهیزات نظامی روز دنیا باشد. بیشترین تحولات نظامی عمان از زمان روی کار آمدن سلطان قابوس انجام‌شده که نوسازی و مدرن سازی نظامی و آموزش و تجهیز ارتش این کشور آغازشده و پس‌ازآن روند تدریجی روبه‌جلو آن ادامه داشته است.درعین‌حال این نکته قابل‌توجه است که امور دفاعی نظامی این کشور به‌صورتکاملاً متمرکز اداره می‌شود و فرمانده کل ارتش و وزیر دفاع شخص سلطان عمان است.

اهداف و راهبردها و اهداف اصلی نظامی و دفاعی این کشور در  سطح ملی و بین‌المللی

با توجه به توان اندک نظامی کشور عمان، به‌طور طبیعی این کشور استراتژی نظامی دفاعی برای خود برگزیده است و همه تمرکز این کشور بر حفظ ثبات و امنیت داخلی و پرهیز از وارد شدن به درگیری‌های احتمالی منطقه‌ای و جهانی است.  این کشور در دهه 1970 یک‌بار از سوی چریک‌های کمونیست ظفار مورد تهدید قرار گرفت و اگر حمایت و دخالت کشورهای خارجی نبود دچار فروپاشی سیاسی می‌شد. بنابراین از آن زمان تمام تلاش این کشور برای حفظ ثبات و امنیت داخلی است و سیاست بی‌طرفی سیاست نظامی و دفاعی همیشگی این کشور بوده است. عمان هم مانند بسیاری از کشورهای کوچک منطقه با بستن پیمان‌های نظامی با آمریکا و بریتانیا و دیگر کشورهای منطقه امنیت خود را تضمین می‌کند. در سال‌های اخیر عمان سالانه بین 9 تا ده میلیون دلار بودجه دفاعی نظامی داشته است که بیشتر آن صرف خرید سلاح و تجهیزات نظامی شده است.

آمار و ارقام  رتبه‌هایی مهم در بینارتش‌های جهان، و جایگاه نظامی عمان  در سطح منطقه و  جهان

عمان در گزارش‌های نظامی جهانی در رتبه 79 قرار دارد و در میان کشورهای عربی هم در رده یازدهم هست. حدود 60 هزار نیرو  نظامی فعال و ذخیره دارد و با این حساب نه در سطح منطقه و نه در سطح جهانی قدرت نظامی قابل‌توجهی به‌حسابنمی‌آید. باوجود تلاش این کشور برای نوسازی تجهیزات و تسلیحات نظامی، اما این فعالیت‌ها صرفاً جنبه دفاعی دارد و باوجودقدرت‌های بزرگی مانند ایران، پاکستان و حتی عربستان در هم‌جواری با این کشور، توان تهاجمی و بازدارندگی این کشور قابل‌توجه نیست. مانند دیگر کشورهای منطقه عمان هم از راه واگذاری پایگاه‌های نظامی به قدرت‌های جهانی و به خدمت گرفتن مستشاران نظامی از این کشورها در تلاش برای تقویت توانمندی‌های نظامی و حفظ توان دفاعی خود است. اخیراً گزارش‌هایی مبنی بر تلاش این کشور برای ایجاد زیرساخت‌هاییبه‌منظور تأسیس پایگاه‌های نظامی در بندر دوقم(Duqm) انتشار یافته است.

توان بومی و  صنعتی عمان  در زمینه صنایع نظامی و  صادرات و…..

این کشور یک مصرف کننده صرف تجهیزات و ادوات نظامی است و هیچ گزارشی مبنی بر ساخت و تولید سلاح حتی ساده ترین و کوچکترین آنها هم توسط عمان وجود ندارد و تقریباً تمام ادوات نظامی مورد نیاز خود را وارد می‌کند.

همکاری و هماهنگی در سامانه موشکی خلیج‌فارس، همکاری‌های نظامی و مشارکت این کشور با امریکا و سایر بازیگران غربی

عمان یکی از اولینکشورهایی است که پیشنهاد ایجاد نیروهای واکنش سریعبرای کشورهای عضو شورای همکاریخلیج‌فارس داده و تلاش‌هایزیادی برای ایجاد نیروهای مشترک داشته است. عمان همکاری‌های نظامی خوبی با کشورهای عرب منطقه داشته است و گرچه در عملیات نظامی شرکت نمی‌کند ولی این کشور جزوی از نیروی سپر جزیره است و در ارتش عربی عضویت دارد. در عملیات نظامی ائتلاف به رهبری عربستان در یمن این کشور شرکت نکرد و در جنگ‌های دیگر عربی و به‌خصوص در درگیری‌ها و شورش‌های بهار عربی برخلاف کشورهای امارات و قطر مشارکت و دخالتی نداشته است. این کشور مانورهای سالانه نظامی با کشورهای منطقه و همچنین قدرت‌های فرامنطقه‌ای انجام می‌دهد و از طریق برگزاری تمرین‌های مشترک توانایی‌هاینظامی خود را تقویت می‌کند. همچنین با استخدام مستشاران نظامی خارجی سعی در روزآمد کردن توان عملیاتی و تاکتیکی نیروهای نظامی خود دارد.

نقش و پتانسیل نظامی عمان  در  بحران‌های فراروی منطقه

سیاست بی‌طرفی عمان در جریان رویارویی‌هایی نظامی اخیر بهترین نقش‌آفرینی این کشور در بحران‌هایمنطقه‌ای بوده است. اساساً سیاست بی‌طرفی کشورهای کوچک در هر منطقه‌ایمی‌تواند از ورود قدرت‌های جهانی به منطقه جلوگیری کند و از تشدید بحران‌ها و هزینه آفرینی آنها برای مناطق پیشگیری کند. عمان اگرچهمی‌تواند در ائتلاف با دیگر کشورهای منطقه نقشی در بحران‌ها بر عهده داشته باشد ولی با توجه با پتانسیل های عمان این کشور به‌تنهایی قادر به اثرگذاری خاصی در بحران‌ها نیست و تلاش این کشور برای میانجیگری و نق آفرینی صلح‌آمیز بهترین و بیشترین حد نقش‌آفرینی در بحران‌ها خواهد بود.

آینده راهبردها و اهداف اصلی نظامی و دفاعی این کشور در  سطح ملی و بین‌المللی

باوجوداینکه عمان سال‌هاست جنگ مهمی را تجربه نکرده است ولی آماده نگه داشتن نیروی نظامی برای خطرات احتمالی از مهمترین اهداف نظامی و دفاعی این کشور است. با توجه به تحولات یک دهه گذشته در منطقه خاورمیانه احتمال تحولات اجتماعی و بروز نارضایتی در عمان دور از انتظار نیست بنابراین در سطح ملی مهمترین استراتژی عمان تأمین اقتدار و امنیت داخلی است و در سطح بین المللی نیز باوجود قرار گرفتن در منطقه‌ای نسبتاً ناآرام و بی ثبات تقویت توان دفاعی این کشور در اولویت راهبردها قرار خواهد داشت. هم اکنون یمن درگیر ناآرامی های داخلی و حمله عربستان است و احتمال نفوذ و سلطه القاعده و داعش در این کشور می رود. بنابراین برای مقابله با چنین تهدیدات احتمالی عمان به تجهیز و تقویت نیروی نظامی خود ادامه خواهد داد.

The post استراتژی دفاعی نظامی عمان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

جواد عرب‌عامری

پژوهشگر روابط بین‌الملل

مرکز بین الملی مطالعات صلح – IPSC

عربستان سعودی، کشوری که از دیرباز به داشتن سیاست خارجی محافظه‌‌کارانه مشهور بوده، به واسطه حضور نسل جدیدی از رهبران پس از مرگ ملک عبدالله در سال 2015 به اتخاذ رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی روی آورده است. یکی از ابعاد این رویکرد تهاجمی که در مصاحبه محمد بن سلمان؛ ولیعهد و وزیر دفاع عربستان با شبکه سی بی اس آمریکا طی سفر اخیر وی به واشینگتن نمود یافت، تهدید به ساخت سلاح هسته‌ای در صورت دستیابی ایران به این تسلیحات است. پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چه عواملی سبب اتخاذ چنین موضعی از سوی حکومت آل سعود به‌ویژه در مقطع زمانی کنونی که برنامه هسته‌ای ایران به واسطه برنامه جامع اقدام مشترک(برجام) از سال 2015 تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دارد، شده است؟ در راستای پاسخ به این پرسش می‌بایست سابقه و اهداف عربستان از دستیابی به فناوری هسته‌ای به ویژه بخش نظامی آن را مورد بررسی قرار دهیم.

پیشینه:اولین نشانه‌های توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای به سرمایه‌گذاری و اعطای کمک‌های مالی به برنامه هسته‌ای پاکستان، به اوایل دهه 1970 باز می‌گردد. همچنین در سال 1998، زمانی که پاکستان در واکنش به آزمایش هسته‌ای هند دست به علنی کردن برنامه تسلیحاتی خود زد و تحت تحریم‌های بین‌المللی قرار گرفت، این عربستان سعودی بود که با در اختیار قرار دادن روزانه پنجاه هزار بشکه نفت رایگان به پاکستان با این تحریم‌ها همراهی نکرد و در کنار اسلام آباد ایستاد. هدف ریاض در آن زمان به دست‌آوردن پنج یا شش کلاهک هسته‌ای و یا دست کم قرارگرفتن در زیر چتر هسته‌ای پاکستان و کسب حمایت امنیتی این کشور در برابر سایر قدرت‌های رقیب از جمله ایران بود. عربستان همچنین در اواخر دهه 1980 اقدام به خرید ده‌ها فروند موشک بالستیک دارای قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای موسوم به دانگ فنگ3(CSS-2) از چین(متحد پاکستان) نمود. با توجه به ساختار تسلیحاتی کاملا غربی عربستان و باز بودن دست این کشور در خرید هر نوع سلاح غیرهسته‌ای از آمریکا، خرید موشک از چین موضوع‌ مناقشه ‌برانگیزی محسوب می‌شد، زیرا با توجه به فناوری چینی به کار رفته در برنامه هسته‌ای پاکستان، احتمال بسیاری وجود داشت که خرید موشک‌ از چین توسط عربستان در راستای تطبیق احتمالی کلاهک‌های هسته‌ای خریداری شده از پاکستان با این موشک‌ها صورت گرفته باشد. 

اهداف:اهداف هیئت حاکمه عربستان از دستیابی به فناوری هسته‌ای را می‌توان به دو دسته اهداف اعلامی و اعمالی دسته‌بندی کرد:

  • اهداف اعلامی:مهمترین هدف اعلامی عربستان در دسترسی به فناوری هسته‌ای، متنوع‌سازی در منابع انرژی و قطع وابستگی به سوخت‌های فسیلی در تولید برق به منظور حفظ جایگاه این کشور به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت در بین کشورهای صادرکننده نفت اعلام شده است. طبق اعلام مقامات سعودی، این کشور قصد دارد به منظور تنوع بخشی به سبد انرژی و حفظ امنیت اقتصادی خود تا سال 2030 معادل 100 میلیارد دلار برای ساخت 16 نیروگاه هسته‌ای سرمایه‌گذاری کند. در این راستا عربستان در سال 2011 اقدام به انعقاد اولین قرارداد هسته‌ای خود با فرانسه نمود. همچنین این کشور در سال 2015 با کره جنوبی پیرامون ساخت دو نیروگاه هسته‌ای که قرار است تا سال 2020 به بهره‌برداری برسند به توافق رسیده است. بنابراین، با توجه به این حجم از هدف‌گذاری برای ساخت نیروگاه اتمی، دستیابی عربستان به فناوری غنی‌سازی اورانیوم به ویژه با توجه به روابط ویژه این کشور با پاکستان چندان دور از ذهن نخواهد بود.
  • اهداف اعمالی:برخلاف اهداف اعلامی از سوی مقامات سعودی که دستیابی به فناوری هسته‌ای را عمدتا با اهداف اقتصادی و زیست‌ محیطی توجیه می‌کنند، هدف اصلی عربستان از سرمایه‌گذاری در زمینه فناوری هسته‌ای دارای انگیزه‌ امنیتی بوده و از برداشت این کشور از تهدیدات منطقه‌ای و بین‌المللی فراروی آن ناشی می‌شود. این اهداف عبارتند از:

2-1. حفظ رهبری جهان عرب:یکی از اهداف عربستان سعودی از تلاش برای دستیابی به فناوری هسته‌ای حفظ و تثبیت برتری خود در جهان عرب است. عربستان تا پیش از دهه 1980 در مقایسه با سایر قدرت‌های عربی مانند مصر، عراق و حتی سوریه قدرت برتری محسوب نمی‌شد. وقوع برخی از تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی مانند پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خروج این کشور از مدار اتحاد با غرب، افول دو قدرت برتر خلیج فارس در پی جنگ هشت‌ساله، سرازیر شدن دلارهای نفتی در پی صعود قیمت نفت در بازارهای جهانی و اتحاد استراتژیک با آمریکا، عربستان را در جایگاه رهبری جهان عرب قرار داد. بنابراین دستیابی عربستان به عنوان اولین دولت عرب به فناوری هسته‌ای به ویژه در بخش تسلیحاتی آن می‌تواند به تثبیت برتری این کشور در اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس منجر شود.

2-2. کسب برتری در رقابت با ایران: مهمترین هدف عربستان از تلاش برای دستیابی به صنعت هسته‌ای، کسب برتری اقتصادی و امنیتی در منطقه غرب آسیا در رقابت با جمهوری اسلامی ایران قابل ارزیابی است. تا پیش از امضای برجام و در اوج تحریم‌های هسته‌ای غرب علیه ایران، سیاست اعلامی ریاض بر محور دوگانه تهدید به دستیابی به سلاح هستهای در صورت دستیابی ایران همراه با اعلام خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی قرار داشت ولی آنچه که در عمل دنبال می‌شد حفظ خود ذیل چتر هسته‌ای قدرت‌های اتمی مانند پاکستان و آمریکا بود. توافق هسته‌ای ایران و قدرت‌های جهانی بر خلاف تصور بسیاری از تحلیل‌گرایان که این توافق را در راستای شکل‌گیری خاورمیانه عاری از تسلیحات کشتار جمعی و مانعی بر سر راه گسترش مسابقه تسلیحاتی در منطقه ارزیابی می‌کردند نه تنها از نگرانی‌های عربستان از به اصطلاح خطر یک ایران هسته‌ای نکاست بلکه با کاهش قدرت بازدارندگی ایران به واسطه برجام و ورود نسل جدید رهبران آل سعود به قدرت، سیاست ضد ایرانی ریاض را تشدید کرد. در این مرحله به نظر می‌رسد عربستان به منظورجبران ناکامی‌های منطقه‌ای خود در تحولات عراق، سوریه، لبنان، یمن و فرایند صلح خاورمیانه با اطمینان و شدت بیشتری در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای برآید. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا و میل سیری‌ناپذیر وی به انعقاد قراردادهای اقتصادی و تسلیحاتی فرصت کم‌نظیری را برای حکام آل‌سعود برای رسیدن به هدف مهار ایران و دستیابی به جایگاه اول قدرت منطقه‌ای در غرب آسیا و منطقه خلیج فارس فراهم نموده است.

2-3. کاستن از وابستگی به قدرت‌های جهانی ومنطقه‌ای: یکی دیگر از اهداف عربستان سعودی از تلاش برای دستیابی به فناوری و سلاح هسته‌ای را می‌توان تلاش برای کاستن از اتکا به قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای مانند ایالات متحده و پاکستان در نظرگرفت. تحولاتی مانند حمله آمریکا به عراق در سال 2003 و عدم پشتیبانی واشینگتن از متحدان سابق خود در مصر، تونس و یمن و ساقط کردن رژیم قذافی در لیبی در جریان تحولات مربوط به بیداری اسلامی همراه با کاسته شدن از وابستگی آمریکا به واردات نفت از خاورمیانه همگی در گسترش پندار از تهدید عربستان و ایجاد فضای عدم اطمینان از حمایت آمریکا از این کشور نقش داشته است. از سوی دیگر عدم پیوستن پاکستان به ائتلاف تحت رهبری عربستان در جنگ یمن علی‌رغم روابط نزدیک ریاض و اسلام‌آباد به گسترش پندار از تهدید عربستان سعودی و تلاش برای کاستن از وابستگی به این قدرت‌ها افزوده است. از اینرو، تلاش ریاض برای دستیابی به سلاح هسته‌ای جهت تضمین بقای خود در فضای ملتهب منطقه‌ای و جهانی، در این چارچوب قابل بررسی است.

نتیجه‌گیری: آنچه که از بررسی اهداف و زمینه‌های توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای مورد بررسی قرار گرفت حاکی از آن است که با وجود روابط نزدیک عربستان و ایالات متحده در دولت ترامپ که به واسطه افزایش حجم مبادلات اقتصادی و نظامی و تهدیدات مشترک منطقه‌ای به دست آمده است، دستیابی عربستان به سلاح هسته‌ای ناقض سیاست سنتی واشینگتن در حفظ برتری اسرائیل به عنوان تنها دارنده سلاح اتمی در منطقه و تلاش‌های این کشور در عدم دستیابی سایر قدرت‌های منطقه‌ای به سلاح هسته‌ای در قالب توسل به رژیم بین‌المللی منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی بوده و حتی می‌تواند اجماع بین‌المللی به وجود آمده علیه برنامه هسته‌ای ایران در بین قدرت‌های جهانی را نیز مورد چالش جدی قرار دهد. بنابراین با وجود روابط نزدیک عربستان با قدرت‌های جهانی به ویژه آمریکا و دسترسی آسان این کشور به فناوری‌های پیشرفته، یک عربستان مسلح به سلاح هسته‌ای موضوع قابل پذیرشی برای جامعه جهانی نخواهد بود.

واژگان کلیدی: علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای

The post علل و بسترهای توجه عربستان سعودی به ابعاد نظامی صنعت هسته‌ای appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات

ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات

حسن کریمی

دکتری جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران و عضو انجمن ژئوپلیتیک ایران

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

 

1- مقدمه:

انتخابات ریاست جمهوری ترکیه که از یک سو به دنبال تغییر نظام حکومتی این کشور از پارلمانی به ریاست جمهوری و از سوی دیگر بالا بردن میزان اختیارات رئیس جمهور است قرار بود در سال 2019 میلادی برگزار شود، اما در پی درخواست دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی مبنی بر برگزاری زود هنگام انتخابات و موافقت اردوغان با وی در کمتر از 48 ساعت، باعث شد تا دولت ترکیه روز 24 ماه ژوئن سال جاری میلادی را به عنوان روز سرنوشت­ ساز ترکیه تعیین کند. این اقدام دولت ترکیه در برگزاری زود هنگام انتخابات نه ­تنها باعث ناراحتی اپوزیسیون داخلی شد، بلکه حتی قدرتهای غربی از جمله آمریکا از دولت این کشور خواست که انتخابات را به تعویق بیندازد. اما واقعیت میدانی در ترکیه حاکی از آن است که تعویق انتخابات به هیچ وجه ممکن نبوده و دولت ترکیه آن را در تاریخ تعیین شده برگزار خواهد کرد. سئوالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا که دولت اردوغان با پیشنهاد دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی مبنی بر برگزاری زودهنگام انتخابات موافقت کرد؟ در پاسخ باید گفت که عوامل مختلفی در مقیاس ملی، منطقه­ای و جهانی در اتخاذ چنین تصمیمی دخیل بودند.

2- یافته­ های پژوهش

1- مقیاس ملی

الف- تکرار تاریخ

نگاهی به گذشته ترکیه نشان می دهد که چنین اتفاقی در این کشور اوراسیایی نه تنها عجیب نیست، بلکه طبیعی است چرا که در اوایل سال 2000 میلادی نیز چنین اتفاقی رخ داد. در انتخابات آن سال که احزاب دمکراتیک چپ به رهبری بولند اجویت، حزب مام میهن به رهبری مسعود ییلماس و حزب حرکت ملی در جریان انتخاباتی که در ترکیه برگزار شد به دلیل عدم اکثریت آراء، یک دولت ائتلافی تشکیل دادند به گونه­ای که بولند اجویت به عنوان نخست وزیر و رهبران دو حزب مام میهن و  حزب حرکت ملی به عنوان معاونان وی شروع به فعالیت کردند. با آغاز به کار دولت وقت ترکیه مشکلات اقتصادی به حدی بود که دولت اجویت قادر به حل آن نبود. علاوه بر این خود بولند اجویت به شدت بیمار بود و توانایی اداره دولت را نداشت و با وجود اینکه اعضاء حزب مطبوع وی خواهان کناره­گیری­اش از قدرت بودند اما او این پیشنهاد را قبول نکرد. سرانجام میزان مشکلات اقتصادی به حدی رسید که باعث ناراحتی مردم شد. در چنین شرایطی حزب حرکت ملی که در آن دوران شریک ائتلافی دولت وقت به رهبری اجویت بود تقاضای برگزاری زود هنگام انتخابات کرد که این پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت. انتخابات در سال 2002 میلادی برگزار شد، اما به جای اینکه احزاب دولت ائتلافی برنده شوند، حزب تازه تاسیس عدالت و توسعه که با رهبری کسانی چون عبدالله گل، رجب طیب اردوغان و بولند آرینج که از دل حزب اسلام­گرای نجم­الدین اربکان بیرون آمده بود موفق شوند بالغ بر 50 درصد از آراء مردم ترکیه را از آن خود کنند و با اکثریت قاطع آراء تشکیل دولت دهند. تقاضای دولت باغچلی و موافقت اردوغان نیز تکرار تاریخ است. منتهی با این تفاوت برخلاف 2002 اردوغان برای تثیت ریاست جمهوری و اقتدار خود می­جنگد و دولت باغچلی برای حضور مقتدر در پارلمان و عرصه سیاسی ترکیه و از سوی دیگر تحمیل افکار و آراء ملی گرایانه و افراطی حزب متبوعش به حزب عدالت و توسعه که از سال 2012 به این سو عدالت را فدای افراطی گری کرده است.

ب- اوضاع سیاسی

از سال 2012 به این سو سه اتفاق مهم روی داد که اوضاع سیاسی و اجتماعی ترکیه را به شدت متاثر نمود.

1- حزب دمکراتیک خلقها

حزب دمکراتیک خلق ها متشکل از اکراد، مسیحیان و سوسیالیستها که با توجه به جایگاه شخصیتهای سیاسی کرد در آن و از سوی دیگر حمایت حدودا 50 درصدی کردهای ترکیه از آن، بیشتر به عنوان یک حزب کردی شناخته می­شود. تاثیر این حزب نه تنها بر کردستان ترکیه، بلکه بر کل ترکیه جاری بود چرا که از یک سو کردها بعد از سالها در جمهوری ترکیه موفق شدند حد نصاب لازم را برای ورود به پارلمان بدست آورده و صدای اکراد در پارلمان ترکیه باشند و از سوی دیگر ایجاد این حزب باعث شد تا هواداران کردتبار دیگر احزاب ترکیه بخصوص حزب عدالت و توسعه به سمت این حزب گرایش پیدا کنند. حزب دمکراتیک خلق تقریبا صدای اکثر کردهای ترکیه بود از کردهای ساکن در ترکیه و خارج از کشور گرفته تا حزب کارگران کردستان در قندیل و رهبر دربندش اوجلان در جزیره ایمرالی. بدون شک چنین تحولی به شدت حزب عدالت و توسعه بخصوص اردوغان را متاثر نمود. این مساله به علاوه تحولات مربوط به شمال سوریه باعث شد تا اردوغان بساط صلح با کردها را برچیند. او در اولین اقدام با حمله به حزب کارگران کردستان در قندیل و اقدام به حفر خندق و جنگ در کردستان ترکیه به پروسه صلح با آنان پایان داد و از سوی دیگر به خاطر اینکه بتواند از میزان محبوبیت حزب دمکراتیک خلق­ها کم کند بالغ بر 7 پارلمانتار این حزب از جمله صلاح­الدین دمیرتاش رهبر حزب را به زندان انداخت. این چنین اتفاقاتی با توجه به چند ملیتی بودن حزب دمکراتیک خلقها نه تنها بر کردستان ترکیه، بلکه بر کل ترکیه اثر گذاشته و بر میزان محبوبیت اردوغان و حزب متبوعش تاثیر داشته است. لذا گسترش این ناخرسندی به مرور زمان می­تواند اثرگذاری بیشتری داشته و رای هوارادان کردتبار محافظه کار حزب عدالت و توسعه را که عمدتا در کلانشهرهای این کشور از جمله استانبول ساکن هستند را از وی بگیرد. لذا برگزاری انتخابات زودهنگام یک دلیل مهم برای جلوگیری از این اتفاق بود.

2- دستگیرهای پس از کودتا

مساله دیگر که به لحاظ سیاسی اوضاع ترکیه را به شدت متاثر کرده است، دستگیری های پس از کودتای نافرجام سال 2016 میلادی بود. اگرچه عده­ای از صاحب نظران داخلی و خارجی کودتا را کار دولت ترکیه دانستند. اما دولت ترکیه این کودتا را کار هواداران فتح الله می­دانست. کودتا کار هر که بوده باشد، مهم نیست. بلکه آنچه مهم است این است که چنین اقدامی اوضاع سیاسی و اجتماعی ترکیه را به شدت متاثر نمود. دولت ترکیه با بهره برداری از چنین کودتایی بسیاری از مخالفان خود را چه آنهایی که در دولت و ارتش بودند و چه آنهایی که فعالیت مدنی می­کردند را بازداشت، زندانی و یا از کار برکنار کرد. افرادی که در کشور ترکیه تعداد آنها کم نبودند. لذا چنین مساله­ای نیز بر ناخرسندی از اردوغان در ترکیه افزوده و ادامه چنین وضعیتی می­تواند بر موفقیت اردوغان تاثیر منفی بگذارد. بنابراین چنین وضعیتی نیز در برگزاری زودهنگام انتخابات موثر بود.

3- ترس از ائتلاف انتخاباتی

اما مساله سوم که خیلی اردوغان را متاثر کرده است هم صدا شدن اپوزیسیون این کشور برای برکناری اوست. اپوزیسیون روز به روز به سمت ئتلاف پیش می­رود. در اولین اقدام حزب جمهوری خواه خلق ترکیه و مهمترین رقیب اردوغان برای ضربه زدن به او، ضمن موافقت با استعفای 15 نماینده خود جهت پیوستن به حزب پاک به رهبری خان مرال اکشنر جواز او را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری صادر کرد چرا که با این کار دیگر خانم اکشنر برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دیگر مجبور به جمع آوری 100 هزار امضاء نیست. این اقدام مصطفی قلیچ­ دار اوغلو از سوی خانم آکشنر یک اقدام تاریخی توصیف شد، اما سخنگوی حزب عدالت و توسعه آن را «ناشایستگی سیاسی» و افتادن توی «حلقه مهندسی سیاسی گولن» توصیف کرد. کاری که حزب جمهوری خواه خلق کرد نیز تکرا تاریخ بود چرا که در سال 1977 میلادی نیز حزب عدالت ترکیه با استعفای 11 نماینده خود، جهت حضور حزب جمهوری خواه خلق در انتخابات موافقت کرده بود. بدون شک خانم اکشنر می­تواند رقیب جدی برای اردوغان باشد چرا که او چهره ای جدید و ناشناخته و دیگر رقبا از جمله قلیچدار اوغلو شناخته شده بوده و نمی­توانند رقیب جدی باشند. از سوی دیگر احزاب ترکیه به دنبال قانع کردن عبدالله گل همکار دیروز و تقریبا رقیب امروز اردوغان برای حضور در انتخابات بودند، اما طی مذاکراتی که میان عبدالله گل و  ژنرال هولوسی اکار رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ترکیه و ابراهیم کالین سخنگوی اردوغان به نمایندگی از اردوغان صورت گرفت، عبدالله گل در یک کنفرانس خبری از حضور در انتخابات امتناع کرد.

در حال حاضر بالغ بر 6 حزب برای حضور در انتخابات ترکیه اعلام امادگی کردند و جالب اینجاست که بسیاری از این احزاب موافق به قدرت رسیدن دوباره اردوغان نیستند و آرزوی آنها شکست اردوغان در 24 ژوئن 2018 است. در حال حاضر در ترکیه برخی از احزاب به دنبال ائتلاف هستند. ائتلافی که ممکن است نتیجه عکسی هم داشته باشد و به نفع اردوغان تمام شود چرا که حمایت یک حزب از یک کاندیدای خاص منوط به تائید هواداران حزب است. به طور کلی چه به صورت انفرادی و چه به صورت ائتلافی، اردوغان برای پیروزی در انتخابات پیش رو فشار زیادی را متحمل خواهد شد چرا که این بار پیروزی به آسانی به دست نمی آید. گزارش بعضی از نظر سنجی ها در ترکیه حاکی از آن است که به احتمال انتخابات به دور دوم کشیده می­شود. بدون شک ترس از چنین فضای انتخاباتی، مساله دیگری بود که اردوغان را با برگزاری زودهنگام انتخابات مواجه کرد تا بتواند « فضای مانور» و «زمان» را از «موافقان ائتلاف» و «مخالفان خود» بگیرد.

ج- اوضاع نابسامان اقتصادی

 همانطور که گفته شد بعد از کودتای سال  ۲۰۱۶ میلادی در ترکیه، برخورد حزب حاکم عدالت و توسعه  با طرفداران « فتح‌الله گولن» که دولت ترکیه معتقد است او مسبب کودتا بوده است، بسیار شدید بود و بسیاری از وابستگان و نزدیکان به این فرد زندانی و یا از کارهایشان اخراج و یا بازداشت شدند. این نوع برخوردها باعث شد که فرار سرمایه از ترکیه به خارج از کشور سرعت بیشتری بگیرد مساله­ای که به ضرر اقتصاد ترکیه تمام شد. در چنان شرایطی اردوغان به آب و آتش زد تا دوباره اعتماد مردم را جلب کند. اردوغان از مردم کشورش خواست که با اعتماد کردن به بانکهای کشور، پولهای خود در بانکها نگه دارند. اما مردم به این درخواست توجهی نکردند و بر خلاف دوران قبل از کودتا، اقتصاد ترکیه ضربه خورد و نارضایتی‌هایی اقتصادی در جامعه ترکیه به اوج خود رساند. لذا نارضایتی اقتصادی مساله دیگری است که خود در برگزاری زود هنگام انتخابات موثر بوده و عواقب آن می­تواند یقه دولت را در انتخابات بگیرد.

2- مقیاس منطقه ­ای

مساله دیگری که انتخابات 2018 را متاثر نموده است اوضاع منطقه­ای حزب حاکم ترکیه است. اردوغان که در اوایل سال 2018 میلادی با شعار تامین امنیت ملی و حفاظت از کشور به عفرین حمله کرد و با وجود آنکه تصور می­کرد که یک هفته­ای عفرین را تصرف می­کند اما دیدیم نه تنها نتوانست این کار را یک هفته­ای انجام دهد بلکه اگر کمک روسها نبود شاید تا چند ماه دیگر تسلط بر عفرین طول می­کشید. دولت ترکیه در این حمله به دنبال دو هدف بود که یکی در سطح ملی و کسب آراء ملی گرایان این کشور بود که با حمایت حزب حرکت ملی از این حزب در انتخابات پیش رو تامین شد. اما مساله­ای که این روزها دولت حاکم بر ترکیه را نگران کرده است، حمایت این کشور از حمله امریکا، فرانسه و بریتانیا به سوریه بود که به هم پیمانی این کشور با روسیه و ایران لطمه وارد کرده است. این حمایت ترکها از حمله غرب به سوریه نشان داد که هم پیمانی آنها با روسیه و ایران بیشتر یک تاکتیک بوده و ترکیه هیچگاه تعامل با غرب را فدای همکاری با قدرتهای منطقه­ای مثل ایران و ورسیه نخواهد کرد. دولت ترکیه به شدت نگران واکنش روسیه نسبت به این مساله بوده و همواره نگران است که مبادا روسها بر خلاف اوایل حمله به عفرین پشت این کشور را در وضعیت فعلی خالی کنند که اگر چنین اتفاقی رخ بدهد و روسیه ترکیه را وادار به خروج از عفرین نماید و یا برای حضور آن در عفرین مشکل ایجاد کند، با واکنش منفی افکار عمومی ترکیه مواجه شده و از دیدگاه مردم ترکیه حمله به عفرین نادرست بوده و بیشتر از منفعت، ضرر بوده و بر نظر آنها نسبت به حزب حاکم تاثیر خواهد گذاشت. تاثیری که بدون شک منفی خواهد بود.

از سوی دیگر بنا بر برخی گزارشها دولت امریکا که بنا به گفته ترامپ به دنبال خروج از شمال سوریه بود، خروج آن در هاله­ای از ابهام قرار گرفته و از آن مهمتر احتمال حضور نیروهای فرانسوی در منبج است که اگر این مساله به واقعیت نزدیک شود باید گفت که تشکیل منطقه خودمختار کردستان سوریه حتمی است و قدرتهای غربی از جمله آمریکا و فرانسه در آنجا پایگاه زده و آن وقت دیگر ترکیه نه تنها نخواهد توانست که به منبج حمله کند، بلکه باید مراقب رفتار خود در عفرین نیز باشد چرا که یگانهای مدافع خلق که بعضی از فرماندهان آن عفرینی هستند، برای ترکها و ارتش آزاد مورد حمایت ترکیه در عفرین ایجاد مشکل خواهند کرد. لذا چنین وضعیتی نیز در مقیاس منطقه­ای سبب شد تا اردوغان و حزب متحد وی اقدام به برگزاری زودهنگام انتخابات نمایند چرا که هر دو از حامیان حمله به عفرین بوده و نه تنها نمی­خواهند رسوا شوند، بلکه به دنبال بهره­برداری سیاسی از آن هستند.

3- مقیاس بین­ المللی

در سطح بین­المللی نیز دولت حاکم بر ترکیه از یک سو به واسطه اقدامات تند و افراطی بر علیه اکراد این کشور چه در مناطق کردنشین ترکیه و چه در خارج از این کشور از جمله عفرین و دستگیری رهبران کردتبار حزب دمکراتیک خلقها از جمله صلاح­الدین دمیرتاش و از سوی دیگر اقدامات خشن دولت(AKP) بعد از کودتای نافرجام سال 2016 میلادی و دستگیری، زندانی و برکناری بسیاری از پرسنل کشوری، لشکری و دانشگاهی، اعضاء فعال جامعه مدنی، ژورنالیستها و یا افرادی که از آنها تعبیر به «حلقه فتح­الله گولن» می­شود، باعث شد تا در سطح بین­المللی هجمه زیادی علیه دولت این کشور صورت گیرد. میزان نفرت از دولت حاکم ترکیه به حدی بود که دولت آلمان به اعضاء حزب حاکم این کشور در آلمان اجازه سخنرانی نداد و حتی در جریان تبلیغات انتخاباتی فعلی نیز پارلمان دوسلدوف آلمان به مولود چاوش اوغلو وزیر خارجه ترکیه اجازه سخنرانی در میتینگ انتخاباتی را نداد. از سوی دیگر پارلمان اروپا نیز در واکنش به آنچه که در ترکیه در حال وقوع بود اعلام کرد که ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا باید همچنان در انتظار باشد. لذا چنین پروپاگوندای منفی که اردوغان و حزب متبوعش در محافل سیاسی و ژورنالیستی غرب علیه خودشان با آن روبرو هستند به شدت بر نگرانی آنها افزوده که اگر چنین روندی ادامه داشته باشد بر آراء آنان در انتخابات تاثیر بدی خواهد گذاشت. لذا برگزاری زودهنگام انتخابات حربه­ای است که می­تواند این تبلیغات و آثار منفی آن را بر روی حزب حاکم عدالت و توسعه به حداقل برساند.

4- نتیجه­ گیری

انتخابات ریاست جمهوری ترکیه که قرار بود در سال 2019 میلادی برگزار شود، بنا به درخواست دولت باغچلی رهبر حزب حرکت ملی و موافقت اردوغان با وی به روز 24 ژوئن 2018 سال جاری میلادی موکول شد. مساله­ای که در نوع خود اگرچه توجه همگان را به خود جلب کرد، اما در تاریخ ترکیه معاصر چیز عجیبی نبود چرا که نمونه چنین اتفاقی در سال 2002 میلادی نیز به درخواست همین حزب حرکت ملی روی داده بود. اما گذشته از همراهی دولت باغچلی و حزب حرکت ملی که به دنبال تحکیم جای پای خود در پارلمان و تحمیل آرمانهای ملی­گرایانه خود به حزب حاکم عدالت و توسعه بودند، آنچه که اردوغان و حزب حاکم این کشور را مجبور به موافقت به برگزاری انتخابات زودهنگام کرد، عوامل مختلفی همچون نارضایتی سیاسی و اقتصادی در مقیاس ملی، تحولات منطقه­ای بخصوص شمال سوریه در مقیاس منطقه­ای و تبلیغات منفی در مقیاس بین­المللی نسبت به وضعیت بد حقوق بشر و نقض آن در این کشور اوراسیایی بود. بدون شک ترس از آثار منفی این مقیاس سه گانه برای اردوغان و دولت وی کاملا حس شده بود که اگر دست به برگزاری زود هنگام انتخابات نزنند و نتایج را به نفع خود تمام نکنند، با توجه به وضعیت پیش­رو شکست سختی را متحمل خواهندشد. لذا به همین خاطر با برگزاری زود هنگام انتخابات موافقت کردند تا بتوانند شانس خود را برای پیروزی در 24 ژوئن 2018 میلادی بالا ببرند.

واژگان کلیدی: ترکیه ، چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات، اردوغان، حزب عدالت و توسعه

The post ترکیه و چرایی برگزاری زود هنگام انتخابات appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب

بهناز اسدی‌کیا

پژوهشگر جغرافیای سیاسی- دانشگاه تهران

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

دو قدم از یک بلوک سیمانی به شمال و جنوب توسط رهبران دو کره، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپلیتیکی و تاثیرگذارترین رویدادهای قرن بیست‌و‌یکم، اخیرا انجام شد و توجه جامعه بین‌الملل و تحلیلگران سیاسی را به خود جلب نمود؛ تحول ژئوپلیتیکی در منطقه که تاثیر آن به مرزهای دو کره محدود نمی‌شود و پیامدهای آن بر معادلات منطقه‌ای و جهانی و موازنه‌های ژئوپلیتیکی اثرگذار خواهد بود.

این رویداد تاریخی پس از یک دوره طولانی ۶۵ ساله تیرگی روابط و خطر مداوم درگیری، همراه با اقدامات تهدیدآمیز از سوی کره شمالی که همواره احتمال وقوع یک جنگ هسته‌ای را هشدار می‌داد، بی‌تردید نوید آغاز دوره‌ای از صلح و همکاری منطقه‌ای از سال ۱۹۵۰ به این طرف است. کره شمالی که تنها در سال 2017، تعداد 16 آزمایش موشکی و انفجار زیرزمینی انجام داد، در سال 2018 در برداشتن گام صلح پیشقدم شد.

هرچند می‌توان گفت با گذر رهبران دست‌در‌دست هم و خندان دو کره، از یکی از بسته‌ترین مرزهای جهان، بخشی از تاریخ نوشته شد، اما به واقع اینکه آیا این دیدار تاریخی، تاریخ صلح و شکوفایی و غیرنظامی شدن منطقه نیز خواهد بود یا خیر، بایستی منتظر گذشت زمان و اقدامات بعدی بود.

در گزارش این رویداد تاریخی مهم که از تلویزیون ملی کره شمالی پخش شد، از این دیدار با عبارت “انهدام هسته‌ای کامل” یاد شد. استفاده از کلمه “کامل”، در واقع با اشاره به سابقه‌ مذاکرات در گذشته، این پیام مهم را به جهان و بدبینان به این حرکت در دنیای بیرون فرستاد که این بار با گذشته متفاوت است. [1]

سابقه توافقات بین دو کره و همسایگان و امریکا در خصوص غیر اتمی شدن کره، به دهه ۱۹۹۰ باز می‌گردد. کره شمالی در سال ۱۹۹۲ یک موافقتنامه غیراتمی شدن با کره جنوبی امضا نمود. دو سال بعد در سال ۱۹۹۴ موافقتنامه‌ای برای توقف ساخت راکتور هسته‌ای با امریکا امضا کرد. در سال ۲۰۰۵ کره شمالی با چهار همسایه خود و امریکا توافق نمود که به برنامه هسته‌ای خود پایان دهد و معاهده بین‌المللی عدم گسترش را بپذیرد. در سال ۲۰۱۲ با امضای موافقتنامه دیگری با امریکا، کره شمالی پذیرفت که برنامه هسته‌ای خود را در قبال کمکهای امریکا متوقف کند. در این توافق، کره شمالی توقف برنامه‌های آزمایش سلاح هسته‌ای، غنی‌سازی اورانیوم و پرتاب موشکهای دوربرد را پذیرفت و در مقابل، امریکا بر تحویل ۲۶۵ هزار تن مواد غذایی به کره شمالی توافق نمود.

این بار شاید بتوان گفت به دلایلی، سرنوشت متفاوتی برای توافقات فعلی انتظار می‌رود:

– شخصیت جسورانه رهبر کره شمالی؛ کسی که در ژوئن ۲۰۱۷ موشک بالستیک بین قاره‌ای شلیک کرد، و اکنون در اوریل 2018 از رییس جمهور کره جنوبی دعوت می‌کند قدم به خاک کره شمالی بگذارد. با توجه به این نکته که در حالی که انفجار هسته‌ای کره شمالی در اکتبر 2006 با نیروی انفجاری کمتر از یک کیلوتن تخمین زده شد، نیروی انفجاری در آزمایشات هسته‌ای کره شمالی در سپتامبر 2017 حدود 250 کیلوتن براورد شده بود.

– سیاست‌های فعلی ایالات متحده امریکا و مواضع جنگ‌طلبانه ترامپ با تلاش برای اعمال تحریم‌های شدیدتر علیه پیونگ‌یانگ از جمله تحریم صادرات نفت (با راضی کردن چین که بر کره شمالی تسلط اقتصادی دارد) ممکن است در نتیجه‌بخش بودن مذاکرات صلح بی‌تاثیر نباشد.

– وضعیت اقتصادی کره شمالی؛ اقتصادی درونگرا و ناسازگار با روند اقتصاد جهانی، که در سال ۲۰۱۵ دارای تولید ناخالص[2] داخلی حدود ۱۶ میلیارد دلار (در مقایسه با کره جنوبی حدود ۴/۱ تریلیون دلار) بود. طبق گزارش اخیر بلومبرگ، کره شمالی برای توسعه بخش شبکه اینترنتی خود به حدود 61 میلیارد دلار، برای بخش زغال‌سنگ به 13، بخش گاز به حدود 7، بخش هسته‌ای 30، و سایر بخشها به بیش از 10 میلیارد دلار، جمعا” به بیش از 122 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد.[3]

هرچند رهبر کره شمالی پس از امضای اعلامیه مشترک، کره شمالی و جنوبی را با یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ، ملتی یکپارچه توصیف نمود و هر دو طرف بر یک شبه جزیره عاری از سلاح هسته‌ای تاکید کردند؛ با وجود این، ابهامات زیادی در روند روابط دو کشور و وقایع پیش رو وجود دارد؛ از جمله برخی معتقدند عبارت غیر اتمی شدن شبه جزیره می‌تواند به معنای خروج دارایی‌های استراتژیک امریکا در کره جنوبی باشد. در این خصوص، تحلیل محتوای اعلامیه مشترک نشان می‌دهد که واژه صلح[4]، در این اعلامیه ۱۱ بار، در حالی که واژه هسته‌ای و غیر هسته‌ای شدن تنها ۴ بار استفاده شده و در عوض، تاکید بر کاهش تنش و روابط بهتر برجسته شده است. دو کره با همکاری با واشنگتن و پکن، بایستی قرارداد ۱۹۵۳ را که میان چین و کره شمالی و نیروهای سازمان ملل به رهبری امریکا امضا شده بود، با یک “رژیم صلح دائم و جامع” جایگزین کنند.

در اینجا این سوال مطرح است که انگیزه رهبر کره شمالی[5] از این اقدام چیست؟ آیا این تصمیم منطقی وی واقعی است؟ آیا تحریمها و فشارهای اقتصادی در نرمش کره شمالی موثر بوده است؟ آیا این اقدام ناشی از فشارهای چین و مشکلات داخلی است؟ یا حرکتی در جهت جدا کردن سئول از واشنگتن و خروج از تحریمها ؟ و یا برای خرید زمان است؟

حال صرف‌نظر از اینکه آیا این بار این توافق اجرا و روند جدیدی در روابط صلح‌امیز منطقه‌ای و جهانی ایجاد خواهد شد یا خیر، با یک نگاه کل‌نگر می‌توان به چند واقعیت مهم پیرامون این تحول ژئوپلیتیکی در شرق آسیا اشاره کرد که در تحلیل مسایل بین‌المللی و در فهم صحیح رویدادهای جهانی و پیش‌بینی تحولات آتی مفید خواهد بود:

۱. در شکل‌گیری ساختار چندقطبی جهانی، صلح و توسعه، اولویت کشورهای جهان برای بازیگری به عنوان قدرتهای منطقه‌ای و جهانی است. علی‌رغم وجود ناآرامی‌ها، خصومتها و برخوردهای منطقه‌ای و جنگهای داخلی در جهان، به نظر می‌رسد در قرن ۲۱، گرایش کلی روند جهانی با اولویت توسعه و شکوفایی اقتصادی، به سوی استقرار ثبات، امنیت و صلح در حال انجام است. اظهار تمایل رهبر کره شمالی در ماه‌های اخیر به توسعه اقتصادی[6] و “اتخاذ یک استراتژی جدید” و متمرکز نمودن منابع ملی بر بازسازی اقتصادی، تایید این روند جهانی است. او که همواره خواستار تعقیب همزمان تسلیحات هسته‌ای و رشد اقتصادی با هدف ساختن یک قدرت هسته‌ای سوسیالیستی بزرگ بود، اخیرا” با تغییر استراتژی، کره شمالی را بی‌نیاز از آزمایش موشکهای دوربرد یا بمب اتمی دانسته است.

در کنار آشتی دو کره و نرمش کره شمالی در غیر اتمی شدن منطقه، که گروه بین‌المللی بحران[7] در اخرین گزارش خود شبه جزیره کره را در زیر عنوان “وضعیت بهبودیافته” ذکر کرد، شاهد تلاش جدی کشورها در جهت حل اختلافات و برقراری صلح می‌‌باشیم: حل مناقشات مرزی از جمله حل صلح‌آمیز اختلافات ارضی و مرزی روسیه و چین؛ همچنین مذاکره رهبران هند و چین در 28 اوریل- درست یک روز پس از دیدار رهبران دو کره-  برای حل اختلافات دیرینه دو کشور در خصوص تنش‌های مرزی در سلسله جبال هیمالیا و بهبود روابط و تاکید بر اهمیت حفظ صلح و آرامش در مناطق مرزی. ذکر این نکته جالب است که در 1980 اقتصادهای دو کشور هند و چین [8]  با تولید ناخالص داخلی کمتر از 200 میلیارد دلار تقریبا هم‌اندازه بود. اما امروز اقتصاد چین 12 تریلیارد دلار یعنی 6 برابر بزرگتر از اقتصاد هند با 2 تریلیارد دلار است.

همکاری در عین رقابت‌های بالقوه؛ نویدبخش درک رهبران کشورها از اهمیت صلح و ثبات در پیشرفت و تمرکز بیشتر بر توسعه اقتصادی است؛ درک این حقیقت که استقرار صلح و امنیت هر کشوری مستلزم استقرار صلح و پیشرفت منطقه‌ای است.

۲. قرن بیست‌و‌یکم، قرن انزوا نیست. در ساختار چندقطبی نظام بین‌الملل، قدرتهای منطقه‌ای و جهانی هر یک به دنبال ایفای نقش‌های محوری و تثبیت جایگاه و تعمیق نفوذ منطقه‌ای و جهانی خود هستند. در این دوران حساس، کشوری که خود را در انزوا نگه دارد، بی‌تردید در ساختار نوین نظام جهانی جایگاهی نخواهد داشت و در بازی قدرت حذف خواهد شد. نقش‌آفرینی چین و کره‌جنوبی در این راستا قابل تامل است. دیدار اردوغان با رهبر کره جنوبی در روزهای گذشته- درست پس از دیدار رهبران دو کره- و توافق بر سر مسایلی چون تجارت، مسایل دفاعی و نظامی نشان می‌دهد که ترکیه نمی‌خواهد از ضیافت جدیدی که در منطقه آغاز شده کنار بماند و به دنبال سهمی برای توسعه کشورش است.

۳. درک این حقیقت که استراتژی در ذات خود ثابت نیست و اندیشه استراتژیک بایستی مبتنی بر واقعیتها و قواعد بازی تغییر کرده و تنظیم گردد. به عبارتی سیاست، استراتژی و رویکردهای خارجی کشورها، بایستی همگام با تحولات بین‌المللی، تغییرات نظام جهانی، واقعیات محیطی، منطقه‌ای و بین‌المللی؛ و مهم‌تر از همه در راستای تامین منافع ملی و اهداف کشورها تنظیم گردد. تغییرات ساختاری و تحولات سریع جهانی با جریان فناوری‌های پیشرفته و شبکه‌های ارتباطات و اطلاعات گسترده، منطق بازیگری و تعاملات بین‌المللی را تبدیل به ضرورتی پویا و عقلانی نموده است.

برخی تحولات ژئوپلیتیکی مستقیما” بر معادلات جهانی منطقه‌ای تاثیرات جدی و گسترده‌ای دارند. از این رو، تغییر رویکرد خارجی واحدهای سیاسی و اتخاذ سیاست خارجی تعامل‌گرا و توسعه‌گرا، الگوهای رفتاری کشورها را از تقابل به تعامل تغییر داده و به دنبال آن موازنه‌های منطقه‌ای و معادلات ژئوپلیتیکی جدیدی ایجاد خواهد شد که پیامدهای آن نه فقط منطقه که کل جهان را در بر می‌گیرد.

واژگان کلیدی: ژئوپلیتیک، صلح؛ یک قدم به شمال؛ کره شمالی، کره جنوبی

[1] . Fifield Anna (April 28 2018), Talk of peace with North Korea has the South wondering: Will this time be different? The Washington Post. https://www.washingtonpost.com/world/asia_pacific/

[2] . https://tradingeconomics.com/north-korea/gdp

[3] . Here’s What It Will Cost to Modernize North Korea, (April 27th, 2018), Bloomberg Markets, www.bloomberg.com/news

[4] . North Korea’s Kim Jong Un and South Korean Leader to Pursue Peace Deal, Denuclearization, (April 30, 2018 ),  the wall street journal, www.wsj.com/articles

[5] . Haass Richard (27 April 2018), www.Axios.com

[6] . Straits times, East-Asia (APR 23, 2018), www.straitstimes.com/asia/east-asia

[7] . www.crisisgroup.org/crisiswatch

[8] . www.statista.com/statistics

The post قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.