آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان

کارشناس سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح IPSC

 

روابط ایران با امریکای لاتین همواره از مباحث و موضوعات مورد نظر در روابط خارجی ایرا نبوده است. در همین حوزه برای بررسی آینده روابط ایران با امریکای لاتین گفتگویی با هادی اعلمی فریمان داشته ایم:

 واژگان کلیدی:چالش، عدم گسترش روابط ایران ، امریکای لاتین، سیاست خارجی

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آینده روابط همگرایی و یا واگرایی امریکای لاتین و ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر بخواهیم حول مسائل همگرایی و واگرایی دو حوزه صحبت کنیم، واژه همگرایی چون بیشترناظربه بحث‌های همگرایی منطقه‌ای است، که ما در اینجا بیشتر می‌توانیم درباره روابط دوجانبه یا چندجانبه‌ای داشته باشیم که در قالب پروتکل‌ها یا موافقت‌نامه‌های دوجانبه یا چندجانبه انجام می‌شود. اولین گام درایجاد، توسعه و حفظ روابط پایدار، اعتمادسازی متقابل است، درصورتی‌که دو طرف بتوانند به هم اعتماد کنند، توان کار را دارند. بحث دیگر این است که زمانی واگرایی خواهیم داشت که اگر با بحث‌های سیاسی و ایدئولوژیک وارد منطقه شویم که هدف ما ضربه زدن به منافع ایالات‌متحده باشد، قطعاً سیستم سیاسی کشورهای آمریکای لاتین به این مسئله جواب نمی‌دهد و سیستم به‌طرف واگرایی و بی اعتنایی یا خنثی سازی پیش خواهد رفت. زیرا آن‌ها مزایایی را که در حوزه‌های مختلف از ایالات‌متحده دریافت می‌کنند، خیلی سودآورتر از این است که وارد این مقولات تنش زاشوند. همه این‌ها به رفتاری برمی‌گردد که ایالات‌متحده با آن‌ها دارد. اگر قرار باشد که باهدف ثروت سازی و کسب منافع اقتصادی و تجاری وارد منطقه شویم، قطعاً موفق خواهیم بود. اما این‌که در شرایط فعلی وضعیت چگونه است، باید گفت که بعد از اعلام آیین مونروئه در ایالات‌متحده آمریکا، سیاست ایالات‌متحده همواره در مورد آمریکای لاتین حول دو نظر متفاوت قرار داشته است: یکی بحث نیمکره گرایی است که دو طرف بر تجربه‌های تاریخی مشترک کشورهای آمریکای شمالی و مرکزی و لاتین به دلیل جریان مبارزه با استقلال قدرت‌های استعمارگر وضعیت مشابهی دارند و نظر آن‌ها با هم یکی است. گرایشی که همواره در ایالات‌متحده به‌خصوص دولت فدرال وجود دارد، ضد نیمکره گرایی است که آن را به کوینسی آدامز نسبت می‌دهند که او در اوایل قرن نوزدهم که به ریاست جمهوری ایالات‌متحده رسید، بیشتر به تفاوت‌های آمریکای شمالی و آمریکای لاتین تأکید داشت و معتقد بود که آمریکای لاتین به دلیل ساختارهای فئودالی و مداخله‌گرایی دولت و حضور حکومت‌های اقتدارگرا، بنابراین، وضعیت آن با آمریکای شمالی کاملاً متفاوت است. آمریکای شمالی وضعیتی دارد که در آن آزادی‌های فردی به دلیل حضور بازار آزاد است. بنابراین، آن‌ها مرتباً کشورهای آمریکای لاتین را به بی‌ثباتی و فساد متهم می‌کنند و این‌که منافع چندانی بین کشورها نیست و این وضعیت همیشه بین دولت‌های مختلف وجود داشته است. بیشتر دموکرات‌ها وضعیت مساعدتر و مناسب‌تری را نسبت به این حوزه به‌خصوص در بحث‌های مهاجرتی داشته‌اند و نرمش بیشتری را از خود نشان داده‌اند. دولت اوباما سعی کرد که در مقطع هشت‌ساله خود خیلی از مسائل را با گفتگو حل کند و روابط نزدیک‌تری را با این حوزه ایجاد کند. باراک اوباما سیاست‌های نیمکره گرایی را دنبال کرد، اما جمهوری خواهان با اندک تفاوتی برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی آن‌ها ضد نیمکره گرایی را دنبال می‌کنند. در حال حاضر هم دونالد ترامپ کماکان به همین وضعیت ادامه می‌دهد. او در رقابت‌های انتخاباتی خود، بحث ارتباط با کوبا را زیر سؤال برد و علیه ونزوئلا موضع‌گیری سختی را داشت به‌طوری‌که بحث‌های تغییر رژیم را در آنجا دنبال می‌کند. او توهین زیادی به شهروندان این کشورها کرده واز منظر او مکزیکی‌ها یادر کار مواد مخدر دست دارند و یا مترصد ورود به آمریکا هستند، بنابراینمی‌توان گفت ضدنیمکره گرایی رادیکال است. لذاوضعیتی است که می‌توانیم از این شکاف استفاده کنیم، این است که دونالد ترامپ کمتر به این حوزه توجه می‌کند و بیشتر متحدان سنتی خود را مانند پرو، کلمبیاوگواتمالا را حفظ خواهد کرد. حتی در بحث‌های نفتا هم می‌بینیم که این وضعیت کاملاً تأثیر گذاشته است. بحث نفتاهمبحثی است که از سال 1994 به بعد، بحث‌های ریشه داری در داخل ایالات‌متحده بوده است. به این دلیل که دو نظر در مورد نفتا وجود داشته است، یکی موافقان‌که به‌طورکلی موافق ایجاد پیمان نفتا بوده‌اند و آن را به‌عنوان دستاورد استراتژیک قاره و حتی جهان می‌دانند که بیل کلینتون از این جمله بود، با این منطق که به گسترش لیبرالیسم جهانی منجر می‌شود و گروهی هم مخالف این پیمان بودند، مثلاً خود بیل کلینتون که بحث نفتا را قدرتمندانه پیش برد و همواره موافقت خود را با بحث نفتا اعلام می‌کرد، اما دونالد ترامپ از زمانی که رقابت‌های انتخاباتی شکل گرفت، با بحث نفتا مخالفت کرده است و آن را به‌عنوان جریانی می‌داند که کارگران آمریکایی را بیکار کرده است و سرمایه‌های آمریکایی و تاسیسات و کارخانه‌ها را به سمت مکزیک سرازیر کرده است ووضعیت را در آنجا دگرگون کرده است. بنابراین، من فکر می‌کنم که ترامپ ازنظر گرایش سیاسی جز ضد نیمکره گرایان قرار می‌گیرد. گرچه پیش بینی‌ها این است که نظر خود را تعدیل خواهد کرد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جایگاه ایران در آینده سیاست خارجی امریکای لاتین و همچنین جایگاه آینده امریکای لاتین در سیاست خارجی ایران وراهکارهای گسترش روابط با امریکای لاتین راچگونه می‌بینید؟

در شرایط فعلی که دولت تدبیر و امید علاقه دارد که با تمام کشورهای جهان تعامل گسترده‌ای ایجاد کند، نیاز به عنصری داخلی و اصلاحاتی داخلی در این حوزه داریم که بتوانیم بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنیم. دولت باید بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کند که این بخش خصوصی قدرتمند از داخل جمهوری اسلامی بتواند در حوزه‌های مختلف وارد شود. مثلاً اگر تجربه هندی‌ها یا چینی‌ها را در این منطقه ببینیم، چینی‌ها در بحث عمران، سازندگی و مهندسی و تجارت کالا خیلی فعالانه وارد شدند، هندی‌ها در بحث‌های نرم‌افزار کامپیوتر تجربه خیلی موفقی در این کشورها دارند. در مورد تأمین نیروی انسانی این کشورها خیلی موفق عمل کرده‌اند.

بنابراین اگر بخواهیم که بستر مناسبی را در این حوزه‌ها در نظر بگیریم، مستلزم توانمندسازی داخلی نیروهای ما در بخش خصوصی است. دولت باید پیوندی را بین اتاق بازرگانی و سازمان صنعت و معدن و تجارت، وزارت کار، رفاه و تأمین اجتماعی و سایر بخش‌های مرتبط داخلی پشتیبان بخش خصوصی ایجاد نماید که این‌ها بتوانند بخش خصوصی قدرتمندی را حمایت کنند و این بخش خصوصی قدرتمند بتواند وارد طیف گسترده‌ای از سرمایه‌گذاری شود. از حوزه‌های کشاورزی، خدمات، صنعت، دام‌پروری گرفته که بخشی از تجربیات را ازآنجا به اینجا منتقل کنیم و بخشی را که ما داریم از طرف ما منتقل شود. همکاری‌های دانشگاهی را می‌توانیم به‌عنوان محور خیلی مفیدی داشته باشیم. همکاری‌های ورزشی را می‌توانیم به‌عنوان یکی دیگر از محورها داشته باشیم. همکاری‌های دانشگاهی در دو محور ارتباط دانشجوها و اساتید مطرح است. ایجاد مرکز مطالعات آمریکای لاتین در یکی از دانشگاه‌های ایران می‌تواند خیلی مناسب باشد. در حوزه‌های نظامی به این دلیل که ایالات‌متحده حساسیت زیادی دارد، نمی‌توانیم شانس زیادی داشته باشیم. در سایر همکاری‌های بین‌المللی، بحث‌های فرهنگی و تبلیغی را به‌صورت محدود می‌توانیم داشته باشیم، به این دلیل که حساسیت آمریکایی‌ها در این حوزه بسیار زیاد است. سنت‌های فرهنگی آنجا خیلی با ما متفاوت است. ما بایستی در بحث‌های فرهنگی دقت زیادی داشته باشیم. در برخی دستگاه‌ها تمایل زیادی برای تبلیغات دینی دیده می‌شودکه این هاباید شیوه‌های خود را تغییردهند، امروزه مردم دنیا در هرجا به ویترین ارائه دهنده اندیشه‌ها مراجعه می کنندو در ویترین هرچه را بپسندند، انتخابمی‌کنند.

در مجموع اگر جمهوری اسلامی بخواهد در این حوزه موفق شود، تنها ابزاری که می‌توان به کار گرفت، ابزار اقتصادی است. یعنی ورود یک بخش قدرتمند خصوصی پشتیبانی شده از سوی دولتباید به منطقه ورود پیدا کندبتواند برای کشور ثروت سازی کندو در آنجا ایفای نقش کند و به انتقال تجربیات دو طرف منجر شود. در سایر حوزه‌ها هم اگر قرار باشد بحث‌های سیاسی را پیش ببریم، این وضعیت کمی دشوارتر و به‌عنوان چالش‌های جدی برای جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. من نگاهی اجمالی به پیمان‌هایمنطقه‌ای و فرامنطقه ای و میان منطقه‌ای و قاره‌ای داشتم. از مجموع حدود 150 پیمان در جهان که با هدف همکاری‌هایمنطقه‌ای–به ویژه ابعاد همکاری اقتصادی و زیست محیطی عمده ایجاد شده –جمهوری اسلامی در یک سازمان اکوکه آن هم محدوداست وهمکاری منطقه‌ای کشورهای حوزه حاشیه اقیانوس هندعضویت دارد که این کارنامه جالبی نیست، امیدوارم به سرعت با زمینه‌های اعتمادساز بتوانیم در بسیاری از این همکاری‌ها نقش فعالی ایفا کنیمکه حوزه آمریکای جنوبی هم قطعاً بخشی از این فرایند است.

The post آینده روابط ایران با امریکای لاتین – گفتگو با هادی اعلمی فریمان appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

سناریوهای رویکرد امریکا نسبت به ایران – مهدی مطهرنیا

 استاد دانشگاه و آینده پژوه سیاسی

مرکز بین الملی مطالعات صلح IPSC

نگاه ترامپ به ایران در میان مدت 

نگاه ترامپ به ایران جدا از نگاه ایالات‌متحده امریکا به ایران و نقش ایران در نظام منطقه‌ای و بین المل نیست. ترامپ بازیگر یا هنرپیشه نقش دیوانه هنری کسینجر است و آمده است تا هژمونی امنیتی امریکا در جهان را تثبیت کند. کاری که بوش دوم آن را در قرن جدید تأسیس کرد. در واقع ترامپ در پی تثبیت این معنا برآمده است. لذا باید دید ایران در منظومه استراتژیک امریکا در قرن جدید چه جایگاهی دارد. به باور من ایران و فلات ایران در حد فصل بین تنگه هرمز و خلیج عدن نوهارتلند و اولیت استراتژیک ایالات‌متحده امریکا است.

به عبارت دیگر ایران اگر چه شرط کافی نیست ولی جزو شرایط لازم برای هژمونی امنیتی امریکا در قرون بیست و یکم است. لذا برای رسیدن به این اولیت در تلاش است ایران را در کنار خود داشته باشد نه در برابر خود. این وضعیتی است که برای ایران در آینده نظم بین الملل ترسیم شده است و جمهوری اسلامی ایران با توجه به تألیف انقلاب اسلامی بر اساس مبارزه و رویارویی با ایالات‌متحده امریکا تا کنون چالش فراروی ایالات‌متحده امریکا در گسترش هژمونی امنیتی این کشور از اروپا به آسیای تلقی می‌شده است. اما اکنون آرام آرام به عنوان بحران نه چالشی در برابر ایالات‌متحده امریکا تبدیل می‌شود. لذا امریکا باید اجازه ندهد این چالش به بحران بدل گردد، بلکه باید به مساله معنادار تعریف شود و بر اساس مساله معنادار تعریف شده به حل آن بپردازد.

امریکا در بحران ترامپ می خواهد مساله ایران را مساله ای بین المللی کند. تا در حل آن هزینه‌های حل این مساله را گریبانگیر کشورهای منطقه و فرامنطقه ای نماید. از این رو است به تحریک ایران از راه ایجاد فضای مناسب در خروج از برجام می‌پردازد. همچنین به دنبال ایجاد این فضا است تا بتواند ایران را تحریک کند و سپس ایران با خروج از بحران انرژی خود را خارج کند و با خروج این انرژی امریکا جا خالی داده و پرتاپ ایران در حوزه درگیری های بین المللی با جهت گیری محاصره منطقه‌ای و حمایت فرامنطقه ای را فراهم کند. این برنامه‌ای است که ترامپ و آینده آن در ارتباط با ایران مطرح است. این امربه مساله ای تحت عنوان مقاومت ایران در برابر سیاست های منطقه ای و بین المللی امریکا عنوان شده است این برمیگردد . در این بین اگر ایران نه در برابر ایالات‌متحده امریکا بلکه در کنار آن قرار گیرد بیشترین ضرر و زیان را نخست متوجه کشورهای منطقه از جمله عربستان و اسرائیل خواهد شد و سپس کشورهای رقیب امریکا در حوزه  فرامنطقه ای یعنی اتحادیه اروپا، روسیه و چین با شگفتی و پرداخت هزینه هایی زیاد روبرو خواهند شد. لذا مساله ایران به پارادوکسی امنیتی در نظام بین الملل تبدیل شده است. از یکسو اگر همراهی کشورهای اروپای متحد ، چین و روسیه را به خود به همراه داشته باشد، می‌تواند منجر به شکستن مقاومت ایران و امکان تبدل ایران به عنوان متحد استراتژیک امریکا در منطقه شود. در این راستا این امر می تواند برای کشورهای رقیب امریکا در منطقه خطرناک باشد. در مقابل رویارویی ایران وامریکا می‌تواند منجر به جنگ منطقه‌ای متمایل به یک منازعه بزرگ بین المللی شود و نخست برای کشورهای منطقه و سپس نظام بین الملل مخاطره انگیز باشد. این امر تا حدودی نیازمند صبوری حل و فصل چالش ایران و نخست تبدیل به مساله کردن و جلوگیری از ایجاد بحران است. در حالی که سیاست های ترامپ تمایل شدیدی برای تبدیل این مساله به بحران را در خود نهفته دارد.

سناریوهای رویکرد امریکا به ایران 

در سناریوی نخست در چشم انداز کوتاه مدت افزایش سطح تنش در جهت ایجاد تقابل آشکار مد نظر است. چرا که تقابل آشکار در حوزه تعریف عملیاتی پیش نیاید جهان در مورد بحران در روابط ایران و امریکا احساس خطر نخواهد کرد. سپس در اوج بحران سناریوی اجبار به مذاکره مد نظر ایالات‌متحده امریکا مد نظر است. به این معنا که این کشور تمام توان خود را به خرج خواهد داد تا با فشار بر اتحادیه اروپا در تحمیل تحریم‌هایی جدید بر ضد ایران زمینه هایی تلاش ایالات‌متحده امریکا در جهت ایجاد فشاری معنادار برای تشویق ایران جهت ورود به مذاکرات را آماده کند. سناریوی سوم سناریوی اجماع بین المللی بر علیه ایران در جهت تقابل را مورد توجه قرار می‌دهد. در آن اگر این سناریوها اگر با موفقیت روبرو نشود، موجب گسترش امکان تقابل با ایران در حوزه منطقه‌ای و سپس بین المللی خواهد شد.

سنارویی محتمل در این حوزه سناریوی دوم یا آینده پژوهانه است و محمل ترین سناریوی پیش روی ایران و امریکا است. اما سناریوی سوم یعنی تقابل یا رودرویی دورترین سناروی در وضعیت کنونی است. فاصله سناریوهایی موجود با یکدیگر بسیار اندک شده ست.

در این میان هر سناریویی بر اساس عدم قطعیت‌ها شکل می‌گیرد. روندها بازنگری میشوند و براساس تحلیل روندها عدم قطعیت روندهای موجود مشخص می‌شود. عدم قطعیت ها نشان دهنده آن است که کاتالیزور و شدن بخش جریانی را ایجاد کند که قطعیت‌های موجود به عدم قطعیت نزدیک شود. این امر نیازمند اقدامی شجاعانه در تبدیل گفتمان حاکم کنونی به گفتمان سلام و صلح در حوزه‌های گوناگون سیاسی یا لایه داخلی منطقه ای و بین الملی است. لذا باید این گفتمان به عنوان پارادایم حاکم در عرصه سیاسی مورد توجه قرار گیرد تا بر اساس ان اتحاد ملی در جهت ایجاد سناریویهای بدیل و اقدام به انجام آن سناریوهای بدیل صورت پذیرد. پس در مرحله نخست باید جامعه ملی را در درون به یک اتحاد عملیاتی سوق دهیم و در این اتحاد به ایجاد همگرایی درونی در جهت اتحاد ملی فکر کنیم و راهکارهای آن را به گونه شفاف عمل کنیم و در سطح منطقه‌ای و بین المللی پرچمدار صلح معرفی و عملا گام‌هایی عملی را برداریم.

واژگان کلیدی: سناریو، رویکرد امریکا ، ایران، برجام، هسته ای

The post سناریوهای رویکرد امریکا نسبت به ایران – مهدی مطهرنیا appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی

کارشناس خاورمیانه

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح – IPSC

 

در یک سال گذشته نوع کنشگری و رفتار امریکا در خاورمیانه تحت تاثیر متغیرهایی داخلی و بیرونی تفییراتی داشته است. دراین بین با توجه به تغییر در بخشی از مقامات در سیاست خارجی امریکا گفتگوی زیر برای بررسی اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه است.

واژگان کلیدی: مهم‌ترین، اولویت‌های میان‌مدت امریکا، منطقه خاورمیانه

 

 

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در وضعیت کنونی، مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت یا کوتاه‌مدت امریکا در منطقه خاورمیانه چیست؟

امریکا بعد از جنگ جهانی دوم، مسائلی را در خاورمیانه جزو اولویت‌های خود قرار داده بوده است. این اولویت‌ها علی‌رغم تغییر و جابه‌جایی احزاب به‌نوعی ثابت بوده است. نخستین آن‌ها که همواره ثابت است، امنیت و بحث‌های استراتژیک روابط با اسرائیل است. دوم، مسئله تأمین امنیت و دسترسی به منابع انرژی بدون مزاحمت قدرت‌های متخاصم در سطح بین‌المللی است. سوم، امنیت و حفاظت از متحدین خود و کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس است. چهارم حفظ امنیت پایگاه‌ها و نیروهای نظامی امریکا در منطقه خلیج‌فارس هست. اما این نگاه با توجه به تغییرات در ریاست جمهوری و احزاب داخلی (چه به لحاظ شخصیت دولت‌های ریاست جمهوری در انتخابات) سیاست‌ها در اجرا نوساناتی داشته یا به شیوه‌های مختلفی پیگیری شده است. در دوران اوباما، یکی از اولویت‌های آقای اوباما برای حفظ محورهای استراتژیک یا محورهای عمده در حوزه توسعه دموکراسی، حقوق بشر و جوامع مدنی بوده است. البته همه این‌ها به دلیل دو مسئله امنیت و کنترل منابع انرژی مد نظر بود. بعد از آقای اوباما، سیاست‌ها برای توسعه سیاسی و حمایت از جوامع مدنی، عملاً کنار گذاشته شده است و دولت امریکا به سیاست‌های کلاسیک خود بازگشته و به سیاست‌های تهدید حکومت‌ها و دیدگاه‌های غیر دولتی در منطقه برگشته است. این سیاست‌ها بر دو محور کلی امنیت و منافع و حضور امنیت و نظامی امریکا در منطقه دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: چه اولویت‌هایی برای اجرای سیاست‌های امریکا مدنظر خواهد بود و در چه حوزه‌هایی این بحث پر رنگ‌تر خواهد بود؟

در استراتژی آقای ترامپ در اواخر سال گذشته، چهار سطح چالش تعریف شده است که برای هر سطح سیاست‌های خاورمیانه‌ای امریکا می‌تواند قابل ارزیابی باشد. یکی از آن‌ها چالش گلوبال و جهانی و رقابت و یا به اصطلاح توسعه طلبی چین است که بیشتر اقتصادی و سپس ژئوپلیتیک و نظامی می‌باشد. سطح بعدی روسیه است که بعد ژئوپلیتیک و نظامی را با هم دارد. در سطح بعدی دولت‌ها هستند که مشخصاً در حال حاضر ایران و سپس دولت سوریه به عنوان تهدید مطرح است. در سطح آخر، گروه‌های القاعده، داعش و جدیداً حزب الله و حماس بازیگرانی هستند که امنیت و منافع امریکا و حضور امریکا را در منطقه به چالش می‌کشند. بعد از کاهش نقش و حضور و تقریباً خروج القاعده و داعش از سوریه و عراق، در حال حاضر به نظر می رشد که مسئله ایران به مسئله عمده خاورمیانه تبدیل می‌شود. البته رقابت‌ها و چالش‌هایی هم در مورد روسیه وجود دارد.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: در چه بحران‌هایی نقش آفرینی امریکا افزایش یا کاهش پیدا می کند؟

امریکا در حال حاضر در منطقه حضور دریایی و هوایی و پایگاهی دارد و در عراق و سوریه حضور زمینی هم دارد. اما به نظر نمی‌رسد که امریکایی‌ها در وهله اول به دنبال اقداماتی شبیه عراق و افغانستان باشند، این مسائل در زمان اوباما شروع شده است و در زمان ترامپ به شکلی عمده‌تر دنبال می‌شود و آن این است که بازیگرهای منطقه‌ای و بین‌المللی متحد را بیشتر در منطقه خاورمیانه مطرح کند و واشنگتن مدیریت بحران صورت دهد. چنانچه عربستان و امارات عملیات در یمن را انجام می‌دهد و امریکایی‌ها در فضایی کلی‌تر مدیریت را بر عهده دارند. در سوریه نیز به همین صورت است که امریکایی‌ها به دنبال این هستند که بازیگران دیگری را وارد کنند و در سطح دولتی از ذخایر بازیگرانی مصر و عربستان آن‌ها نیز بهره برداری کنند. اسرائیل هم برای این که اوضاع به هم ریخته شود از نقش بازیگران دیگر برای پیش برد سیاست‌های خود استفاده می‌کنند. آن‌ها هم هزینه‌های انسانی و هم اقتصادی خود را به این ترتیب کاهش می‌دهند. یعنی این بازیگران بخشی از هزینه‌ها و آثار آن را به عهده بگیرند تا این که امریکا به تنهایی اقدام نماید. بنابراین به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها در یمن با پشتیبانی تسلیحاتی، اقدام به فروش سلاح، پشتیبانی هوایی، سوخت رسانی و کمک‌های اطلاعاتی از طریق ماهواره به عربستان کمک می‌کنند. در سوریه به نیروهای زمینی متحد خود کمک می‌کنند. در جنگ عراق هم علیه داعش پشتیبانی هوایی می‌دهند و به هر صورتی که نیروی زمینی آن‌ها در عراق عمل کند، در سوریه نیز به همین شکل عمل خواهند کرد. به نظر می‌رسد که این سیاست‌ها با هم تا حدودی متفاوت است. یعنی در عراق، به این دلیل که دولت متحد آن‌هاست، از دولت حمایت می‌کنند و در سوریه نقش بی ثبات ساز دارند. در بحرین، به دنبال حفظ حاکمیت فعلی هستند. در یمن، کمک کار پیش برد منافع عربستان و شورای همکاری خلیج‌فارس و اتحادیه عرب هستند. طبیعتاً می‌توان گفت که هم زمان سیاست ثابتی را در شکل‌های متفاوت دنبال می‌کنند، بدون این که خود به طور مستقیم در صحنه حضور داشته باشند.

مرکز بین‌المللی مطالعات صلح: تا چه حد امکان تغییر سیاست‌های امریکا در خاورمیانه در چشم انداز میان‌مدت وجود دارد؟

این امر بستگی به بازیگران دیگر مانند ایران هم دارد که روابط ایران با امریکا و اروپا، تغییر سیاست یا ساختار و تحولات در کشورهای منطقه به صورتی مرتبط است. همین طور تغییر مناسبات امریکا و روسیه نیز به طور مشخص بر این قضیه تأثیر گذار است. اگر شرایط وخیم‌تر شود، ممکن است شرایطی چه مثبت، چه منفی در سیاست‌های امریکا شاهد باشیم. اگر سیاست روندی مانند دهه 2000-2010 را داشته باشد که همکاری مناسبی بین سوریه و امریکا وجود داشت، تغییراتی هم در سیاست روسیه و هم در سیاست امریکا شاهد باشیم. البته باید توجه داشت که سیاست امریکا در خاورمیانه به خیلی از چالش‌ها و منافع مشترکی در سطوح مختلف با اتحادیه اروپا، ناتو و امنیت اروپا دارند وابسته است. یعنی در عین حال که با آن‌ها مناسبات بسیار گسترده اقتصادی، نظامی و بین‌المللی دارند، چالش‌هایی در روابط و در سطوح اقتصادی، تجاری و حتی محیط زیست وجود دارد که در مناسبات و عملکرد امریکا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم در منطقه خاورمیانه تأثیر خواهد داشت.

The post مهم‌ترین اولویت‌های میان‌مدت امریکا در خاورمیانه – گفتگو با قاسم محبعلی appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب

بهناز اسدی‌کیا

پژوهشگر جغرافیای سیاسی- دانشگاه تهران

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

دو قدم از یک بلوک سیمانی به شمال و جنوب توسط رهبران دو کره، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپلیتیکی و تاثیرگذارترین رویدادهای قرن بیست‌و‌یکم، اخیرا انجام شد و توجه جامعه بین‌الملل و تحلیلگران سیاسی را به خود جلب نمود؛ تحول ژئوپلیتیکی در منطقه که تاثیر آن به مرزهای دو کره محدود نمی‌شود و پیامدهای آن بر معادلات منطقه‌ای و جهانی و موازنه‌های ژئوپلیتیکی اثرگذار خواهد بود.

این رویداد تاریخی پس از یک دوره طولانی ۶۵ ساله تیرگی روابط و خطر مداوم درگیری، همراه با اقدامات تهدیدآمیز از سوی کره شمالی که همواره احتمال وقوع یک جنگ هسته‌ای را هشدار می‌داد، بی‌تردید نوید آغاز دوره‌ای از صلح و همکاری منطقه‌ای از سال ۱۹۵۰ به این طرف است. کره شمالی که تنها در سال 2017، تعداد 16 آزمایش موشکی و انفجار زیرزمینی انجام داد، در سال 2018 در برداشتن گام صلح پیشقدم شد.

هرچند می‌توان گفت با گذر رهبران دست‌در‌دست هم و خندان دو کره، از یکی از بسته‌ترین مرزهای جهان، بخشی از تاریخ نوشته شد، اما به واقع اینکه آیا این دیدار تاریخی، تاریخ صلح و شکوفایی و غیرنظامی شدن منطقه نیز خواهد بود یا خیر، بایستی منتظر گذشت زمان و اقدامات بعدی بود.

در گزارش این رویداد تاریخی مهم که از تلویزیون ملی کره شمالی پخش شد، از این دیدار با عبارت “انهدام هسته‌ای کامل” یاد شد. استفاده از کلمه “کامل”، در واقع با اشاره به سابقه‌ مذاکرات در گذشته، این پیام مهم را به جهان و بدبینان به این حرکت در دنیای بیرون فرستاد که این بار با گذشته متفاوت است. [1]

سابقه توافقات بین دو کره و همسایگان و امریکا در خصوص غیر اتمی شدن کره، به دهه ۱۹۹۰ باز می‌گردد. کره شمالی در سال ۱۹۹۲ یک موافقتنامه غیراتمی شدن با کره جنوبی امضا نمود. دو سال بعد در سال ۱۹۹۴ موافقتنامه‌ای برای توقف ساخت راکتور هسته‌ای با امریکا امضا کرد. در سال ۲۰۰۵ کره شمالی با چهار همسایه خود و امریکا توافق نمود که به برنامه هسته‌ای خود پایان دهد و معاهده بین‌المللی عدم گسترش را بپذیرد. در سال ۲۰۱۲ با امضای موافقتنامه دیگری با امریکا، کره شمالی پذیرفت که برنامه هسته‌ای خود را در قبال کمکهای امریکا متوقف کند. در این توافق، کره شمالی توقف برنامه‌های آزمایش سلاح هسته‌ای، غنی‌سازی اورانیوم و پرتاب موشکهای دوربرد را پذیرفت و در مقابل، امریکا بر تحویل ۲۶۵ هزار تن مواد غذایی به کره شمالی توافق نمود.

این بار شاید بتوان گفت به دلایلی، سرنوشت متفاوتی برای توافقات فعلی انتظار می‌رود:

– شخصیت جسورانه رهبر کره شمالی؛ کسی که در ژوئن ۲۰۱۷ موشک بالستیک بین قاره‌ای شلیک کرد، و اکنون در اوریل 2018 از رییس جمهور کره جنوبی دعوت می‌کند قدم به خاک کره شمالی بگذارد. با توجه به این نکته که در حالی که انفجار هسته‌ای کره شمالی در اکتبر 2006 با نیروی انفجاری کمتر از یک کیلوتن تخمین زده شد، نیروی انفجاری در آزمایشات هسته‌ای کره شمالی در سپتامبر 2017 حدود 250 کیلوتن براورد شده بود.

– سیاست‌های فعلی ایالات متحده امریکا و مواضع جنگ‌طلبانه ترامپ با تلاش برای اعمال تحریم‌های شدیدتر علیه پیونگ‌یانگ از جمله تحریم صادرات نفت (با راضی کردن چین که بر کره شمالی تسلط اقتصادی دارد) ممکن است در نتیجه‌بخش بودن مذاکرات صلح بی‌تاثیر نباشد.

– وضعیت اقتصادی کره شمالی؛ اقتصادی درونگرا و ناسازگار با روند اقتصاد جهانی، که در سال ۲۰۱۵ دارای تولید ناخالص[2] داخلی حدود ۱۶ میلیارد دلار (در مقایسه با کره جنوبی حدود ۴/۱ تریلیون دلار) بود. طبق گزارش اخیر بلومبرگ، کره شمالی برای توسعه بخش شبکه اینترنتی خود به حدود 61 میلیارد دلار، برای بخش زغال‌سنگ به 13، بخش گاز به حدود 7، بخش هسته‌ای 30، و سایر بخشها به بیش از 10 میلیارد دلار، جمعا” به بیش از 122 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد.[3]

هرچند رهبر کره شمالی پس از امضای اعلامیه مشترک، کره شمالی و جنوبی را با یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ، ملتی یکپارچه توصیف نمود و هر دو طرف بر یک شبه جزیره عاری از سلاح هسته‌ای تاکید کردند؛ با وجود این، ابهامات زیادی در روند روابط دو کشور و وقایع پیش رو وجود دارد؛ از جمله برخی معتقدند عبارت غیر اتمی شدن شبه جزیره می‌تواند به معنای خروج دارایی‌های استراتژیک امریکا در کره جنوبی باشد. در این خصوص، تحلیل محتوای اعلامیه مشترک نشان می‌دهد که واژه صلح[4]، در این اعلامیه ۱۱ بار، در حالی که واژه هسته‌ای و غیر هسته‌ای شدن تنها ۴ بار استفاده شده و در عوض، تاکید بر کاهش تنش و روابط بهتر برجسته شده است. دو کره با همکاری با واشنگتن و پکن، بایستی قرارداد ۱۹۵۳ را که میان چین و کره شمالی و نیروهای سازمان ملل به رهبری امریکا امضا شده بود، با یک “رژیم صلح دائم و جامع” جایگزین کنند.

در اینجا این سوال مطرح است که انگیزه رهبر کره شمالی[5] از این اقدام چیست؟ آیا این تصمیم منطقی وی واقعی است؟ آیا تحریمها و فشارهای اقتصادی در نرمش کره شمالی موثر بوده است؟ آیا این اقدام ناشی از فشارهای چین و مشکلات داخلی است؟ یا حرکتی در جهت جدا کردن سئول از واشنگتن و خروج از تحریمها ؟ و یا برای خرید زمان است؟

حال صرف‌نظر از اینکه آیا این بار این توافق اجرا و روند جدیدی در روابط صلح‌امیز منطقه‌ای و جهانی ایجاد خواهد شد یا خیر، با یک نگاه کل‌نگر می‌توان به چند واقعیت مهم پیرامون این تحول ژئوپلیتیکی در شرق آسیا اشاره کرد که در تحلیل مسایل بین‌المللی و در فهم صحیح رویدادهای جهانی و پیش‌بینی تحولات آتی مفید خواهد بود:

۱. در شکل‌گیری ساختار چندقطبی جهانی، صلح و توسعه، اولویت کشورهای جهان برای بازیگری به عنوان قدرتهای منطقه‌ای و جهانی است. علی‌رغم وجود ناآرامی‌ها، خصومتها و برخوردهای منطقه‌ای و جنگهای داخلی در جهان، به نظر می‌رسد در قرن ۲۱، گرایش کلی روند جهانی با اولویت توسعه و شکوفایی اقتصادی، به سوی استقرار ثبات، امنیت و صلح در حال انجام است. اظهار تمایل رهبر کره شمالی در ماه‌های اخیر به توسعه اقتصادی[6] و “اتخاذ یک استراتژی جدید” و متمرکز نمودن منابع ملی بر بازسازی اقتصادی، تایید این روند جهانی است. او که همواره خواستار تعقیب همزمان تسلیحات هسته‌ای و رشد اقتصادی با هدف ساختن یک قدرت هسته‌ای سوسیالیستی بزرگ بود، اخیرا” با تغییر استراتژی، کره شمالی را بی‌نیاز از آزمایش موشکهای دوربرد یا بمب اتمی دانسته است.

در کنار آشتی دو کره و نرمش کره شمالی در غیر اتمی شدن منطقه، که گروه بین‌المللی بحران[7] در اخرین گزارش خود شبه جزیره کره را در زیر عنوان “وضعیت بهبودیافته” ذکر کرد، شاهد تلاش جدی کشورها در جهت حل اختلافات و برقراری صلح می‌‌باشیم: حل مناقشات مرزی از جمله حل صلح‌آمیز اختلافات ارضی و مرزی روسیه و چین؛ همچنین مذاکره رهبران هند و چین در 28 اوریل- درست یک روز پس از دیدار رهبران دو کره-  برای حل اختلافات دیرینه دو کشور در خصوص تنش‌های مرزی در سلسله جبال هیمالیا و بهبود روابط و تاکید بر اهمیت حفظ صلح و آرامش در مناطق مرزی. ذکر این نکته جالب است که در 1980 اقتصادهای دو کشور هند و چین [8]  با تولید ناخالص داخلی کمتر از 200 میلیارد دلار تقریبا هم‌اندازه بود. اما امروز اقتصاد چین 12 تریلیارد دلار یعنی 6 برابر بزرگتر از اقتصاد هند با 2 تریلیارد دلار است.

همکاری در عین رقابت‌های بالقوه؛ نویدبخش درک رهبران کشورها از اهمیت صلح و ثبات در پیشرفت و تمرکز بیشتر بر توسعه اقتصادی است؛ درک این حقیقت که استقرار صلح و امنیت هر کشوری مستلزم استقرار صلح و پیشرفت منطقه‌ای است.

۲. قرن بیست‌و‌یکم، قرن انزوا نیست. در ساختار چندقطبی نظام بین‌الملل، قدرتهای منطقه‌ای و جهانی هر یک به دنبال ایفای نقش‌های محوری و تثبیت جایگاه و تعمیق نفوذ منطقه‌ای و جهانی خود هستند. در این دوران حساس، کشوری که خود را در انزوا نگه دارد، بی‌تردید در ساختار نوین نظام جهانی جایگاهی نخواهد داشت و در بازی قدرت حذف خواهد شد. نقش‌آفرینی چین و کره‌جنوبی در این راستا قابل تامل است. دیدار اردوغان با رهبر کره جنوبی در روزهای گذشته- درست پس از دیدار رهبران دو کره- و توافق بر سر مسایلی چون تجارت، مسایل دفاعی و نظامی نشان می‌دهد که ترکیه نمی‌خواهد از ضیافت جدیدی که در منطقه آغاز شده کنار بماند و به دنبال سهمی برای توسعه کشورش است.

۳. درک این حقیقت که استراتژی در ذات خود ثابت نیست و اندیشه استراتژیک بایستی مبتنی بر واقعیتها و قواعد بازی تغییر کرده و تنظیم گردد. به عبارتی سیاست، استراتژی و رویکردهای خارجی کشورها، بایستی همگام با تحولات بین‌المللی، تغییرات نظام جهانی، واقعیات محیطی، منطقه‌ای و بین‌المللی؛ و مهم‌تر از همه در راستای تامین منافع ملی و اهداف کشورها تنظیم گردد. تغییرات ساختاری و تحولات سریع جهانی با جریان فناوری‌های پیشرفته و شبکه‌های ارتباطات و اطلاعات گسترده، منطق بازیگری و تعاملات بین‌المللی را تبدیل به ضرورتی پویا و عقلانی نموده است.

برخی تحولات ژئوپلیتیکی مستقیما” بر معادلات جهانی منطقه‌ای تاثیرات جدی و گسترده‌ای دارند. از این رو، تغییر رویکرد خارجی واحدهای سیاسی و اتخاذ سیاست خارجی تعامل‌گرا و توسعه‌گرا، الگوهای رفتاری کشورها را از تقابل به تعامل تغییر داده و به دنبال آن موازنه‌های منطقه‌ای و معادلات ژئوپلیتیکی جدیدی ایجاد خواهد شد که پیامدهای آن نه فقط منطقه که کل جهان را در بر می‌گیرد.

واژگان کلیدی: ژئوپلیتیک، صلح؛ یک قدم به شمال؛ کره شمالی، کره جنوبی

[1] . Fifield Anna (April 28 2018), Talk of peace with North Korea has the South wondering: Will this time be different? The Washington Post. https://www.washingtonpost.com/world/asia_pacific/

[2] . https://tradingeconomics.com/north-korea/gdp

[3] . Here’s What It Will Cost to Modernize North Korea, (April 27th, 2018), Bloomberg Markets, www.bloomberg.com/news

[4] . North Korea’s Kim Jong Un and South Korean Leader to Pursue Peace Deal, Denuclearization, (April 30, 2018 ),  the wall street journal, www.wsj.com/articles

[5] . Haass Richard (27 April 2018), www.Axios.com

[6] . Straits times, East-Asia (APR 23, 2018), www.straitstimes.com/asia/east-asia

[7] . www.crisisgroup.org/crisiswatch

[8] . www.statista.com/statistics

The post قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.