روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه

سعید صارمی

پژوهشگر مسائل ژئوپلتیک

مرکز بین المللی مطالعات صلح –IPSC

دریای سیاه واقع در جنوب شرقی اروپا منشعب از دریای مدیترانه است. دریای سیاه بین آسیا و اروپا واقع شده و حد غربی قفقاز را تشکیل می‌دهد. این دریا در شمال توسط تنگه کرچ به دریای آزوف و در جنوب غربی به وسیله تنگه بُسفُر به دریای مرمره و مدیترانه متصل می‌شود. مساحت دریای سیاه ۴۳۲۰۰۰ کیلومتر مربع، طول آن ۱۱۴۸ کیلومتر و عرض آن ۶۱۵ کیلومتر است. کشورهای ساحلی دریای سیاه عبارتند از گرجستان در شرق، روسیه و اوکراین در شمال، رومانی و بلغارستان در غرب و ترکیه در جنوب. سواحل دریای سیاه ۴۳۴۰ کیلومتر است که شامل سواحل گرجستان ۳۱۰ کیلومتر، فدراسیون روسیه ۴۷۵ کیلومتر، اوکراین ۱۶۲۸ کیلومتر، رومانی ۲۲۵ کیلومتر، بلغارستان ۳۰۰ کیلومتر، و ترکیه ۱۴۰۰ کیلومتر است.

دریای سیاه شش کشور هم‌کرانه را، از طریق دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس پیوند می‌دهد. همچنین این دریا از طریق کانال ولگا – دن، به رودخانه ولگا و دریای خزر متصل می‌شود.  پنج رود بزرگ به نام‌های دانوب، دنیپر، دنیستر، دون و کوبان به دریای سیاه می‌ریزند. چهار رود نیز از ترکیه به این دریا می‌ریزد. اهمیت حمل و نقل دریای سیاه به گونه‌ای است که حدود ۲۵ درصد واردات و ۵۰ درصد صادرات شوروی سابق از طریق دریای سیاه انجام می‌شده است. علاوه بر این کالاهای متعددی چون غلات، نفت، زغال سنگ، نمک، فلزات، ماشین آلات و سایر کالاها در این دریا حمل و نقل می‌شود.

در حوزه ژئوپلتیکی، درگیری بین روسیه و امپراتوری عثمانی از 1768 تا 1774 منجر به امضای معاهده‌ای شد که دسترسی مستقیم روسیه به منطقه  دریای سیاه را فراهم کرد. با افول و زوال امپراتوری عثمانی ، روسیه به قدرت رو به رشد دریای سیاه بدل شد و با سرنگونی امپراتوری‌های عثمانی و روسیه (تزاری) در پایان جنگ جهانی نخست، معاهده‌های مهمی چون معاهده صلح  سال 1923 لوزان ، کنوانسیون مونترو کنترل تنگه‌ها توسط ترکیه و عبور ازاد کشتی‌های جنگی متعلق به کشورهای دریای سیاه را ضمانت کرد.

اهمیت دوباره ژئواستراتژیک دریای سیاه

در طول جنگ سرد، تعادل شکننده ای در دریای سیاه بین ترکیه، ناتو، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی برقرار بود و پس از سرنگونی شوروی در سال 1991،تغییر اساسی در دیدگاه غرب نسبت به حوزه دریای سیاه ایجاد شد به طوری که از منظر جغرافیایی توجه کمتری به این منطقه صورت گرفت.در واقع با فروپاشی شوروی در سال 1991، دریای سیاه اهمیت ژئواستراتژیکی کمتری پیدا کرد، اما رابطه بی ثبات و پرتنش بین روسیه و اکراین در مورد شبه جزیره استراتژیک  کریمه ادامه یافت و روسیه تاسیسات نظامی خود در اکراین و خصوصاً پایگاهی در سواستوپول برای عملیات ناوگان دریای سیاه که بسیار ضروری بود را حفظ کرد. در سال 2004 ناتو تلاش کرد تا بلغارستان و رومانی را  وارد پیمان خود کنند، و نهایتاً سه کشور از 6 کشور حوزه دریای سیاه وارد ناتو شدند و دو کشور دیگر-اوکراین و گرجستان-همکاری نزدیکی با این سازمان دارند لذا ناتو  بعد از جنگ داخلی اوکراین و جدایی کریمه از آن به دریای سیاه به عنوان منطقه‌ای مهم نگاه می‌کند.

از دیدگاه ژئوپلتیک دریای سیاه از نظر وسعت کوچک بوده ولی از نظر منابع زیر زمینی در عین حال ارزشمند است که در گذشته فشارهای مختلفی از شمال و جنوب و شرق و غرب تحمل کرده است و همواره محل مواجهه کاتولیک‌های غربی ،  ارتدکس‌ها روسی و مسلمانان ترک و آوردگاه‌های جهانی  بوده است. کنترل نظامی و استراتژیک آن اهمیت فوق العاده ای داشته و در یک دهه اخیر نیز اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است. در این میان مسائلی از قبیل افزایش نفوذ امریکا ، مسیر انتقال امن و ارزان منابع نفت و گاز آسیای میانه و در دریای خزر به منطقه بالکان و اتحادیه اروپا بر اهمیت آن افزوده است.

 

روسیه و اهمیت دریای سیاه

روابط ناخوشایند میان اوکراین و روسیه در مورد شبه جزیره استراتژیک کریمه و  سپس اشغال کریمه توسط روسیه در مارس 2014، بر اهمیت این مساله افزود. هر چند در سال 1997، پیمان دوستی اوکراین و روسیه، ناوگان دریای سیاه روسیه را بین روسیه (81 درصد) و اوکراین (19 درصد) تقسیم کرد . ولی روسیه با توجه به تحرکات غرب  در این منطقه مانند، انقلاب‌های رنگی در گرجستان 2003-2004 انقلاب رز و در اوکراین انقلاب نارنجی 2004-2005 ، عضویت‌های جدید در ناتو در سال 2004 و تقویت بلغارستان و رومانی ، اعلامیه اجلاس در بخارست2008همه این عوامل باعث گردید روسیه حضور نظامی خود در دریای سیاه را افزایش دهد. در همین راستا پس از  ورود نیروهای نظامی روسیه به گرجستان ، استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا در ماه مارس 2014، کریمه را جزو خاک روسیه اعلام کرد. همچنین با استقرار S300 و S400، واحدهای دفاع ساحلی و دیگر سیستم‌های موشک ضد انفجاری و استفاده از تدابیر هسته‌ای (در صورت لزوم گزینه هسته‌ای برای دفاع از کریمه ) [1] گام مهمی در بازسازی حضور نظامی در دریای سیاه محسوب می شود .

گذشته از این حضور در  سوریه و توافقنامه منعقد شده با قبرس و مذاکره برای پایگاه نظامی در مصر، بازگشت قدرت ژئواستراتژیک دریای سیاه،  همگی نشان می‌دهد کرملین همچنان به ارتقای حضور نظامی خود در دریای سیاه ادامه خواهد داد و فشار بر بلغارستان را برای کاهش حضور ناتو افزایش می‌دهد. می توان گفت هدف مسکو دسترسی و حضور نظامی در دریای مدیترانه به عنوان مقابله‌ای با گسترش ایالات متحده و ناتو به شرق و حضور آن در دریای اژه است،و همواره روسیه از طریق دریای سیاه چشم اندازی را برای دسترسی به دریای مدیترانه و سپس اقیانوس اطلس و دریای سرخ داشته است.

در حال حاضر روسیه و ترکیه بازیگران اصلی در دریای سیاه هستند، در عین حال رومانی ، بلغارستان ، گرجستان و اکراین در قالب مشارکت استراتژیک با امریکا به جایگاهی در پازل قدرت در این مجموعه تبدیل شده اند.در واقع  پذیرش رومانی ، بلغارستان و آلبانی در ناتو و خروج ترکیه از تنهایی است. لذا اهمیت منطقه موجب توجهات جهانی به آن شده و بحث تقویت نیروهای نظامی در دریای سیاه مطرح شده است. گذشته از اهمیت دریای سیاه، مسئله فرایند دمکراتیزه کردن خاورمیانه ، ذخایر انرژی خزر و آسیای مرکزی و راه انتقال آن به غرب، مقابله غرب با ظهور و بروز  روسیه قدرتمند جدید بیشتر شده است.

در بعد دیگری کرملین تلاش می‌کند تا دسترسی ازاد و بدون محدودیت خود به مدیترانه شرقی-همچون  گسترش حضور در طرطوس  را  حفظ و مستحکم کند وحضور نظامی خود در کریمه و اوکراین شرقی را تقویت و به بلغارستان فشار آورد تا حضور ناتو را کمتر کند، تا نفوذ بیشتری بر تنگه‌های ترکیه‌ای داشته باشد. علاوه بر این برای روسیه، با حضور ناتو و ایالات متحده به عنوان رقیبان ژئوپولوتیکی روسیه، میزان اهمیت ژئواستراتژیک دریای سیاه تغییر نکرده است. از این دید کریمه منبع قدرت نظامی و تنگه‌های ترکیه توان عملیاتی و هدف نهایی دسترسی و حضور نظامی در مدیترانه شرقی به عنوان عامل تعادل با گسترش و توسعه امریکا و ناتو به سمت شرق و حضور انها در مدیترانه مرکزی است.

 نتیجه گیری

منطقه دریای سیاه یک محیط ژئوپولیتیک پیچیده است و فضای هوایی آن بین المللی است و امکان ایجاد اصطکاک بالقوه بین روسیه و غرب وجود دارد. در این بین در حالی که ناتو تلاش می‌کند پله شرقی اتحادیه در منطقه دریای سیاه ادامه داشته  و حضور مداوم در منطقه هوایی، دریایی و نیروهای زمینی را افزایش دهد و دیپلماسی خود و رویکرد جامع را با کشورهای شریک و سازمان‌های بین المللی تقویت کند ، مسکو نیز به خوبی می‌داند که موزاییک منحصر به فرد فرهنگ‌ کشورهای دریای سیاه نقاط ضعف بالقوه آنهاست. در این بین باید توجه داشت که برای مسکو منطقه دریای سیاه پل بین اروپا، دریای خزر، آسیای مرکزی و فراتر از آن است و این تقاطع بین اروپا و خاورمیانه، از بالکان شرقی تا قفقاز جنوبی اغلب نقطه اصطکاکی بین روسیه و غرب است. در این بین از نگاه بسیاری حفظ نقش غالب در منطقه دریای سیاه، یک عنصر مهم از استراتژی روسیه است. با این حال باید توجه داشت که سیاستمداران غربی در سال‌های اخیر به منطقه دریای سیاه توجه کرده و در بیانیه‌هایی چون نشست ناتو در ورشو، ضمن تأکید بر دفاع جمعی و بازدارندگی، اهمیت منطقه دریای سیاه را برجسته کرده‌اند و از تلاش‌های روسیه نگران بوده‌اند. در این شرایط روسیه با افزایش تمایل به چالش کشیدن غرب، توانایی‌ها و عملیات نیروهای هوایی، دریایی و زمینی در منطقه را افزایش داده و ناوگان دریای سیاه از آن زمان تاکنون نقش رهبری در حضور نیروی دریایی فدراسیون روسیه در دریای مدیترانه را ایفا کرده است.

واژگان کلیدی:دریای سیاه،روسیه ، جایگاه ژپوپلتیکی ، دریای مدیترانه

[1] . STEVEN HORRELL,NATO strategy for security in the Black Sea region 19-09-2017

http://infocenter.gov.ge/1422-nato-strategy-for-security-in-the-black-sea-region.html

The post روسیه و جایگاه ژپوپلتیکی دریای سیاه appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر

استاد دانشگاه

مرکز بین المللی مطالعات صلح- IPSC

واژگان کلیدی:ایران،چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی، اکو

راه اندازی سازمان همکاری‌های اقتصادی–اکوبه سال 1369 وتوافق وزیران امور خارجه ایران، ترکیه وپاکستان در شهر ازمیر ترکیه باز می‌گردد. سازمان همکاری‌های اکو به عنوان بزرگترین تشکل اقتصادی جهان اسلام دارای موقعیت استراتژیک و ممتاز این منطقه به عنوان نقطه تلاقی سه قاره، آسیا، اروپا و آفریقا منابع غنی زیرزمینی، اتصال به آب‌های بین المللی است.اخیرا دربیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. برای بررسی بیشتر ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگویی انجام داده‌ایم:

 

مرکز بین المللی مطالعات صلح: وزیران خارجه کشورهای عضو اکو پیشرفت و ارزیابی اجرای اهداف و وظایفمنعکس‌شده در سند مربوط به چشم‌انداز فعالیت سازمان موسوم به «چشم‌انداز اکو- 2025»، رامدنظرقراردادند. چالش‌های اکو برای دسترسی به اهداف خود در سند چیست؟

چالش‌های پیشاروی دست‌یابی به اهداف اساسی این سازمان منطقه‌ای و نیز اهداف پیش‌بینی‌شده در سند چشم‌انداز ۲۰۲۵همچون افزایش حجم تجارت بین کشورهای عضو و ارتقای توان رقابتی آن در سیستم اقتصاد جهانی را باید در چند سطح موردتوجه قرار داد:

۱. عدم اولویت قائل شدن برخی از کشورهای عضو به همکاری‌ها در سطح این سازمان منطقه‌ای. به‌نظر این امر از گذشته مانع بزرگی پیشاروی گسترش و تعمیق همکاری‌ها بین کشورهای عضو بوده و کماکان می‌تواند به‌عنوان مانع اصلی جلوی تحقق بسیاری از اهداف پیش‌بینی‌شده در چارچوب تحقق همگرایی واقعی را بگیرد.

۲. گرچه کشورهای عضو از قرابت‌های تاریخی، تمدنی، فرهنگی و از همه مهم‌تر جغرافیایی برخوردارند و این می‌تواند بستری برای تحکیم و تعمیق همکاری‌ها باشد، ولیازنظر گرایش‌های کلان راهبردی هر یک از کشورهای عضو دورنمای متفاوتی را برای خود ترسیم کرده و می‌کنند. به‌طور نمونه ترکیه و جمهوری آذربایجان همچنان سیاست‌های کلان خود را بر مدار گرایش‌های غرب‌گرایانه و هم‌گرایی با اروپا قرار داده‌اند و برای خود هویتی متمایز تعریف می‌کنند. کشورهای آسیای مرکزی نمی‌توانند به فشارهای روسیه و همگرایی با محوریت این قدرت و ترتیبات جمعی شکل یافته و یا در حال شکل گیری توسط آن بی‌اعتنا باشند. پاکستان از لحاظ ژئوپلتیکی جز شبه قاره هند بوده و افغانستان نیز هنوز در کشاکش تثبیت اوضاع داخلی‌اش و هویت‌یابی جدید است. در چنین وضعیتی حتی اگر ایران هم در پی تحکیم روابط همگرایانه در چارچوب این سازمان باشد، عملاً طرفی نخواهد بست.

۳. نظام‌های سیاسیگهگاه متضاد و ناهم‌سو کماکان می‌تواند چالش بزرگی پیشاروی تعمیق و گسترش همکاری‌ها باشد.

۴. فشارهای بین‌المللی و منطقه‌ای بر ایران و ترغیب و تشویق برخی کشورهای عضو مانند ترکیه، آذربایجان و پاکستان برای عدم گسترش همکاری‌ها با ایران می‌تواند مانعی برای تحقق بسیاری از اهداف خصوصاً از نگاه ایران به این سازمان و انتظاراتش از آن باشد.

۵. نهایتاً می‌توان گفت در نظام بین‌الملل معاصر، الگوهای همگرایی منطقه‌ای چندان موردحمایت و توجه نیست و موفق‌ترین و مهم‌ترین الگوی همگرایی منطقه‌اییعنی اتحادیه اروپایی با مشکلات جدی روبه‌رو شده و نشانه‌های واگرایی در آن چند سالی است که خودنمایی می‌کند.

۶. در ارتباط با مورد بالا، بازگشت ملی‌گرایی جدید در مناطق مختلف می‌تواند مهم‌ترین چالش برای تحقق بسیاری از اهداف همگرایانه سازمان‌های منطقه‌ایازجمله سازمان اکو باشد. با توجه به این‌که کشورهای عضو اکو به درجات مختلف با چالش‌های دولت-ملت‌سازیدست‌به‌گریبان هستند و هنوز برخی از آن‌ها سخت به دنبال دولت-ملت شدن هستند و آمادگی روندهای فراملی را ندارند، عملاً تحقق اهداف اساسی این سازمان خصوصاً در چارچوب اکو بسیار سخت و دشوار می‌نماید.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: موانع دیگر نقش حداقلی اکو در تحولات و همگراییمنطقه‌ای چیست؟

در این مورد می‌توان به این موانع به‌طور مختصر اشاره کرد:

۱. ضعف‌های ساختاری

۲. عدم هم‌تکمیلی اقتصادی بین اعضا

۳. جذابیت بالای همکاری برون منطقه‌ای برای عمده کشورهای عضو

۴. عدم اولویت قائل شدن کشورهای عضو به الگوی همگرایی منطقه‌ای در چارچوب اکو

۵. عدم شکل‌گیری هویت منسجم و واحد منطقه‌ای بین اعضا

۶. عدم همگرایی، انسجام و عزم جدی و عملی سه عضو اصلیمجموعه (ایران، ترکیه و پاکستان) برای ارتقای همکاری‌های منطقه‌ای در چارچوب اکو (در مقایسه با الگوی موفق اروپا که آلمان به‌عنوان موتور اقتصادی و فرانسه به‌مثابه موتور سیاسی نقش محوری و هدایت کننده ایفا کردند.)

مرکز بین المللی مطالعات صلح: تدوین برنامه جدید این سازمان برای کمک به افغانستان تا چه حدی امکان پذیر است و چه نقشی در کاهش یا حل بحران‌هایی چون تندروی و افراط گرایی دارد؟

کمک به نزدیک ساختن سطح توسعه و توانمندی‌های اقتصادی، اجتماعی و امنیتییکی از کشورهای عضو یعنی افغانستان که وضعیت بی‌ثباتی دارد، می‌تواند در آینده به‌نفع کل مجموعه هم باشد. همچنین باتوجه به خطر همیشگی سرایت ناامنی از سوییک کشور عضو مجموعه به دیگر کشورهای عضو، همگی بایستی در جهت حفظ و ارتقای امنیت در واحد خطرساز تلاش کنند. در این زمینه نیز کمک کشورهای عضو به افغانستان امری ضروری و مثبت قلمداد می‌شود.

اکو طی فراز و نشیب‌های بسیاری که در طول فعالیت خود داشته همواره تلاش کرده تا نسبت به توسعه اقتصادی پایدار اعضا، حذف تدریجی موانع تجاری، ارائه برنامه مشترک برای توسعه منابع انسانی و تسریع برنامه توسعه حمل و نقل و ارتباطات گام بردارد از جمله موضوعاتی که در اساسنامه آن مورد تاکید قرار گرفته است. مهم‌ترین موانع عدم همگرایی و نقش برتر اقتصادی اکو چیست؟

در موارد بالا تقریباً به اینسؤال پاسخ دادم، اما می‌توانم به این نکته اشاره کنم که عملاً کشورهای عضو اکو هنوز اعتماد به نفس لازم را برای ایجادیک مجموعه همگرایانه توانمند و منسجم را به‌دست نیاورده‌اند. آن‌ها به این باور نرسیده‌اند که بتوانند در قالب یک هویت منسجم منطقه‌ای تشکل یابند، امری که کماکان بزرگ‌ترین مانع پیشاروی تحقق اهداف و برنامه‌های بلندمدت این سازمان می‌باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا اکو می‌تواند در حوزه راهبرد جامع ضد افراط گرایی و ضد تروریستی و مسائل امنیتی نقشی گسترده بازیکند؟

در یک نگاه واقع‌بینانه نباید از این سازمان منطقه‌ای انتظاراتی فراتر از توان و ظرفیتش داشت. بی‌تردید این سازمان هم می‌تواند در چارچوب تسهیل و تسریع مذاکرات و همکاری‌های چند جانبه به مقابله با خطرات و تهدیدات منطقه‌ای اقدام کند، ولی در مجموع بر یک سازمان منطقه‌ای اقتصادی نباید انتظارات فزاینده امنیتی بار شود که عملاً آن‌را ناتوان‌تر نشان می‌دهد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: بیست و سومین اجلاس نشست وزیران خارجه کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی «اکو» در حالی در دوشنبه پایتخت تاجیکستان به کار خود پایان داد که دبیرکلی این سازمان به مدت سه سال تا سال 2020 میلادی به جمهوری اسلامی ایران واگذار شد. این امر چه فرصت‌هایی نوین در اختیار سیاست خارجی قرار می‌دهد؟

در شرایطی که ایران تلاش دارد سیاست تنش‌زدایی در روابط بین‌المللی خود را دنبال کند و فشارهاییک‌جانبه و چندجانبه برخی کشورها علیه خود را خنثی کرده و از تنگناهای بین‌المللی که برایش ایجاد کرده‌اند رها شود، چنین فرصت‌هایی بسیار مطلوب قلمداد می‌شود. ایران از این ظرفیت‌ها و عملکرد مثبت و سازنده‌اش باید در جهت ترمیم روابط بین‌المللی خود و بهبود نگاه‌ها به نقش منطقه‌ای و بین‌المللی‌اش استفاده نماید. چنین فرصت‌هایی نه تنها در عمل می‌تواند منافع مادیچشم‌گیری برای کشور داشته باشد که از آن مهم‌تر بهبود دهنده پرستیژ و جایگاه منطقه‌ای و بین‌المللی آن است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اکو در حال حاضر با مسائل زیادی در حوزه زیست محیطی و اقتصادی مواجه است، که از جمله می‌توان به تغییرات اقلیمی، خشکسالی، تخریب محیط زیست، ریزگردها و.. اشاره کرد. اکو در چه فرمولی می‌تواند حل عمده این مشکلات را سامان دهد؟

در کل می‌توان همین مسائل را آغاز همکاری‌های بیش‌تر بین کشورهای عضو دانست. در واقع جایی‌که هنوز فهم و دغدغه مشترکی بین کشورهای عضو در زمینه مسائل اقتصادی که بسترساز همکاری‌های بزرگ‌تر باشد، کشورهای عضو اکو می‌توانند با توجه به عدم وجود حساسیت‌های سیاسی، ایدئولوژیک و امنیتی در زمینه مسائل زیست محیطی و خطرات مشترک، در جهت گسترش و تحکیم همگرایی گام بردارند. ازنظر من طرح و پرداختن جدی‌تر به مسائل زیست محیطی خود می‌تواند بهترین کمک برای پیشرفت و اعتلای همکاری‌ها در چارچوب این سازمان منطقه‌ای باشد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: راهکارهای تقویت اکو چیست؟

آشنایی بهتر کشورهای عضو نسبت به توانمندی‌ها و ظرفیت‌هاییک‌دیگر و تلاش برای هم تکمیلی اقتصادی. در مجموع باید روابط درون منطقه‌ای در اشکال و سطوح مختلف افزایشیابد. با استفاده ازنظریه ارتباطات کارل دویچ، به نظرم هر اندازه روابط خصوصاً در شکل اجتماعی مانند توریسم بین کشورهای عضو افزایشیابد، زمینه برای رسیدن به درک و فهم مشترک منطقه‌ای و نهایتاً هویت منطقه‌ای واحد و منسجم در چارچوب اکو فراهم می‌شود. کشورهای عضو بایستی موانع پیشاروی گسترش ارتباطات درون منطقه‌ای را به حداقل برسانند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سناریوهای نقش آینده اکو در منطقه و جهان چیست؟

در صورت عدم حل موانع و چالش‌های پیشارو نمی‌توان چشم‌انداز روشنی برای این سازمان ترسیم کرد. شخصاً بر این نظرم که در عصر حاضر و تا دورنمای نسبتاً قابل حدس و گمان، مجموعه‌های همگرایی منطقه‌ای با فشارهای بزرگی مواجه بوده و روندهای واگرایانه بر همگرایانه می‌تواند بچربد. اما سازمان اکو می‌تواند با برداشتن موانع حداقل در عصر تردیدهای بزرگ بین‌المللی، پیشرفت آهسته و پی‌درپی خود را حفظ کند و جلوی روند واگرایی در آن را بگیرد.

The post ایران و چشم‌انداز سازمان اکو تا 2025 میلادی گفتگو با دکتر افشین زرگر appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.

قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب

بهناز اسدی‌کیا

پژوهشگر جغرافیای سیاسی- دانشگاه تهران

مرکز بین المللی مطالعات صلح – IPSC

دو قدم از یک بلوک سیمانی به شمال و جنوب توسط رهبران دو کره، یکی از مهم‌ترین تحولات ژئوپلیتیکی و تاثیرگذارترین رویدادهای قرن بیست‌و‌یکم، اخیرا انجام شد و توجه جامعه بین‌الملل و تحلیلگران سیاسی را به خود جلب نمود؛ تحول ژئوپلیتیکی در منطقه که تاثیر آن به مرزهای دو کره محدود نمی‌شود و پیامدهای آن بر معادلات منطقه‌ای و جهانی و موازنه‌های ژئوپلیتیکی اثرگذار خواهد بود.

این رویداد تاریخی پس از یک دوره طولانی ۶۵ ساله تیرگی روابط و خطر مداوم درگیری، همراه با اقدامات تهدیدآمیز از سوی کره شمالی که همواره احتمال وقوع یک جنگ هسته‌ای را هشدار می‌داد، بی‌تردید نوید آغاز دوره‌ای از صلح و همکاری منطقه‌ای از سال ۱۹۵۰ به این طرف است. کره شمالی که تنها در سال 2017، تعداد 16 آزمایش موشکی و انفجار زیرزمینی انجام داد، در سال 2018 در برداشتن گام صلح پیشقدم شد.

هرچند می‌توان گفت با گذر رهبران دست‌در‌دست هم و خندان دو کره، از یکی از بسته‌ترین مرزهای جهان، بخشی از تاریخ نوشته شد، اما به واقع اینکه آیا این دیدار تاریخی، تاریخ صلح و شکوفایی و غیرنظامی شدن منطقه نیز خواهد بود یا خیر، بایستی منتظر گذشت زمان و اقدامات بعدی بود.

در گزارش این رویداد تاریخی مهم که از تلویزیون ملی کره شمالی پخش شد، از این دیدار با عبارت “انهدام هسته‌ای کامل” یاد شد. استفاده از کلمه “کامل”، در واقع با اشاره به سابقه‌ مذاکرات در گذشته، این پیام مهم را به جهان و بدبینان به این حرکت در دنیای بیرون فرستاد که این بار با گذشته متفاوت است. [1]

سابقه توافقات بین دو کره و همسایگان و امریکا در خصوص غیر اتمی شدن کره، به دهه ۱۹۹۰ باز می‌گردد. کره شمالی در سال ۱۹۹۲ یک موافقتنامه غیراتمی شدن با کره جنوبی امضا نمود. دو سال بعد در سال ۱۹۹۴ موافقتنامه‌ای برای توقف ساخت راکتور هسته‌ای با امریکا امضا کرد. در سال ۲۰۰۵ کره شمالی با چهار همسایه خود و امریکا توافق نمود که به برنامه هسته‌ای خود پایان دهد و معاهده بین‌المللی عدم گسترش را بپذیرد. در سال ۲۰۱۲ با امضای موافقتنامه دیگری با امریکا، کره شمالی پذیرفت که برنامه هسته‌ای خود را در قبال کمکهای امریکا متوقف کند. در این توافق، کره شمالی توقف برنامه‌های آزمایش سلاح هسته‌ای، غنی‌سازی اورانیوم و پرتاب موشکهای دوربرد را پذیرفت و در مقابل، امریکا بر تحویل ۲۶۵ هزار تن مواد غذایی به کره شمالی توافق نمود.

این بار شاید بتوان گفت به دلایلی، سرنوشت متفاوتی برای توافقات فعلی انتظار می‌رود:

– شخصیت جسورانه رهبر کره شمالی؛ کسی که در ژوئن ۲۰۱۷ موشک بالستیک بین قاره‌ای شلیک کرد، و اکنون در اوریل 2018 از رییس جمهور کره جنوبی دعوت می‌کند قدم به خاک کره شمالی بگذارد. با توجه به این نکته که در حالی که انفجار هسته‌ای کره شمالی در اکتبر 2006 با نیروی انفجاری کمتر از یک کیلوتن تخمین زده شد، نیروی انفجاری در آزمایشات هسته‌ای کره شمالی در سپتامبر 2017 حدود 250 کیلوتن براورد شده بود.

– سیاست‌های فعلی ایالات متحده امریکا و مواضع جنگ‌طلبانه ترامپ با تلاش برای اعمال تحریم‌های شدیدتر علیه پیونگ‌یانگ از جمله تحریم صادرات نفت (با راضی کردن چین که بر کره شمالی تسلط اقتصادی دارد) ممکن است در نتیجه‌بخش بودن مذاکرات صلح بی‌تاثیر نباشد.

– وضعیت اقتصادی کره شمالی؛ اقتصادی درونگرا و ناسازگار با روند اقتصاد جهانی، که در سال ۲۰۱۵ دارای تولید ناخالص[2] داخلی حدود ۱۶ میلیارد دلار (در مقایسه با کره جنوبی حدود ۴/۱ تریلیون دلار) بود. طبق گزارش اخیر بلومبرگ، کره شمالی برای توسعه بخش شبکه اینترنتی خود به حدود 61 میلیارد دلار، برای بخش زغال‌سنگ به 13، بخش گاز به حدود 7، بخش هسته‌ای 30، و سایر بخشها به بیش از 10 میلیارد دلار، جمعا” به بیش از 122 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد.[3]

هرچند رهبر کره شمالی پس از امضای اعلامیه مشترک، کره شمالی و جنوبی را با یک زبان، یک فرهنگ و یک تاریخ، ملتی یکپارچه توصیف نمود و هر دو طرف بر یک شبه جزیره عاری از سلاح هسته‌ای تاکید کردند؛ با وجود این، ابهامات زیادی در روند روابط دو کشور و وقایع پیش رو وجود دارد؛ از جمله برخی معتقدند عبارت غیر اتمی شدن شبه جزیره می‌تواند به معنای خروج دارایی‌های استراتژیک امریکا در کره جنوبی باشد. در این خصوص، تحلیل محتوای اعلامیه مشترک نشان می‌دهد که واژه صلح[4]، در این اعلامیه ۱۱ بار، در حالی که واژه هسته‌ای و غیر هسته‌ای شدن تنها ۴ بار استفاده شده و در عوض، تاکید بر کاهش تنش و روابط بهتر برجسته شده است. دو کره با همکاری با واشنگتن و پکن، بایستی قرارداد ۱۹۵۳ را که میان چین و کره شمالی و نیروهای سازمان ملل به رهبری امریکا امضا شده بود، با یک “رژیم صلح دائم و جامع” جایگزین کنند.

در اینجا این سوال مطرح است که انگیزه رهبر کره شمالی[5] از این اقدام چیست؟ آیا این تصمیم منطقی وی واقعی است؟ آیا تحریمها و فشارهای اقتصادی در نرمش کره شمالی موثر بوده است؟ آیا این اقدام ناشی از فشارهای چین و مشکلات داخلی است؟ یا حرکتی در جهت جدا کردن سئول از واشنگتن و خروج از تحریمها ؟ و یا برای خرید زمان است؟

حال صرف‌نظر از اینکه آیا این بار این توافق اجرا و روند جدیدی در روابط صلح‌امیز منطقه‌ای و جهانی ایجاد خواهد شد یا خیر، با یک نگاه کل‌نگر می‌توان به چند واقعیت مهم پیرامون این تحول ژئوپلیتیکی در شرق آسیا اشاره کرد که در تحلیل مسایل بین‌المللی و در فهم صحیح رویدادهای جهانی و پیش‌بینی تحولات آتی مفید خواهد بود:

۱. در شکل‌گیری ساختار چندقطبی جهانی، صلح و توسعه، اولویت کشورهای جهان برای بازیگری به عنوان قدرتهای منطقه‌ای و جهانی است. علی‌رغم وجود ناآرامی‌ها، خصومتها و برخوردهای منطقه‌ای و جنگهای داخلی در جهان، به نظر می‌رسد در قرن ۲۱، گرایش کلی روند جهانی با اولویت توسعه و شکوفایی اقتصادی، به سوی استقرار ثبات، امنیت و صلح در حال انجام است. اظهار تمایل رهبر کره شمالی در ماه‌های اخیر به توسعه اقتصادی[6] و “اتخاذ یک استراتژی جدید” و متمرکز نمودن منابع ملی بر بازسازی اقتصادی، تایید این روند جهانی است. او که همواره خواستار تعقیب همزمان تسلیحات هسته‌ای و رشد اقتصادی با هدف ساختن یک قدرت هسته‌ای سوسیالیستی بزرگ بود، اخیرا” با تغییر استراتژی، کره شمالی را بی‌نیاز از آزمایش موشکهای دوربرد یا بمب اتمی دانسته است.

در کنار آشتی دو کره و نرمش کره شمالی در غیر اتمی شدن منطقه، که گروه بین‌المللی بحران[7] در اخرین گزارش خود شبه جزیره کره را در زیر عنوان “وضعیت بهبودیافته” ذکر کرد، شاهد تلاش جدی کشورها در جهت حل اختلافات و برقراری صلح می‌‌باشیم: حل مناقشات مرزی از جمله حل صلح‌آمیز اختلافات ارضی و مرزی روسیه و چین؛ همچنین مذاکره رهبران هند و چین در 28 اوریل- درست یک روز پس از دیدار رهبران دو کره-  برای حل اختلافات دیرینه دو کشور در خصوص تنش‌های مرزی در سلسله جبال هیمالیا و بهبود روابط و تاکید بر اهمیت حفظ صلح و آرامش در مناطق مرزی. ذکر این نکته جالب است که در 1980 اقتصادهای دو کشور هند و چین [8]  با تولید ناخالص داخلی کمتر از 200 میلیارد دلار تقریبا هم‌اندازه بود. اما امروز اقتصاد چین 12 تریلیارد دلار یعنی 6 برابر بزرگتر از اقتصاد هند با 2 تریلیارد دلار است.

همکاری در عین رقابت‌های بالقوه؛ نویدبخش درک رهبران کشورها از اهمیت صلح و ثبات در پیشرفت و تمرکز بیشتر بر توسعه اقتصادی است؛ درک این حقیقت که استقرار صلح و امنیت هر کشوری مستلزم استقرار صلح و پیشرفت منطقه‌ای است.

۲. قرن بیست‌و‌یکم، قرن انزوا نیست. در ساختار چندقطبی نظام بین‌الملل، قدرتهای منطقه‌ای و جهانی هر یک به دنبال ایفای نقش‌های محوری و تثبیت جایگاه و تعمیق نفوذ منطقه‌ای و جهانی خود هستند. در این دوران حساس، کشوری که خود را در انزوا نگه دارد، بی‌تردید در ساختار نوین نظام جهانی جایگاهی نخواهد داشت و در بازی قدرت حذف خواهد شد. نقش‌آفرینی چین و کره‌جنوبی در این راستا قابل تامل است. دیدار اردوغان با رهبر کره جنوبی در روزهای گذشته- درست پس از دیدار رهبران دو کره- و توافق بر سر مسایلی چون تجارت، مسایل دفاعی و نظامی نشان می‌دهد که ترکیه نمی‌خواهد از ضیافت جدیدی که در منطقه آغاز شده کنار بماند و به دنبال سهمی برای توسعه کشورش است.

۳. درک این حقیقت که استراتژی در ذات خود ثابت نیست و اندیشه استراتژیک بایستی مبتنی بر واقعیتها و قواعد بازی تغییر کرده و تنظیم گردد. به عبارتی سیاست، استراتژی و رویکردهای خارجی کشورها، بایستی همگام با تحولات بین‌المللی، تغییرات نظام جهانی، واقعیات محیطی، منطقه‌ای و بین‌المللی؛ و مهم‌تر از همه در راستای تامین منافع ملی و اهداف کشورها تنظیم گردد. تغییرات ساختاری و تحولات سریع جهانی با جریان فناوری‌های پیشرفته و شبکه‌های ارتباطات و اطلاعات گسترده، منطق بازیگری و تعاملات بین‌المللی را تبدیل به ضرورتی پویا و عقلانی نموده است.

برخی تحولات ژئوپلیتیکی مستقیما” بر معادلات جهانی منطقه‌ای تاثیرات جدی و گسترده‌ای دارند. از این رو، تغییر رویکرد خارجی واحدهای سیاسی و اتخاذ سیاست خارجی تعامل‌گرا و توسعه‌گرا، الگوهای رفتاری کشورها را از تقابل به تعامل تغییر داده و به دنبال آن موازنه‌های منطقه‌ای و معادلات ژئوپلیتیکی جدیدی ایجاد خواهد شد که پیامدهای آن نه فقط منطقه که کل جهان را در بر می‌گیرد.

واژگان کلیدی: ژئوپلیتیک، صلح؛ یک قدم به شمال؛ کره شمالی، کره جنوبی

[1] . Fifield Anna (April 28 2018), Talk of peace with North Korea has the South wondering: Will this time be different? The Washington Post. https://www.washingtonpost.com/world/asia_pacific/

[2] . https://tradingeconomics.com/north-korea/gdp

[3] . Here’s What It Will Cost to Modernize North Korea, (April 27th, 2018), Bloomberg Markets, www.bloomberg.com/news

[4] . North Korea’s Kim Jong Un and South Korean Leader to Pursue Peace Deal, Denuclearization, (April 30, 2018 ),  the wall street journal, www.wsj.com/articles

[5] . Haass Richard (27 April 2018), www.Axios.com

[6] . Straits times, East-Asia (APR 23, 2018), www.straitstimes.com/asia/east-asia

[7] . www.crisisgroup.org/crisiswatch

[8] . www.statista.com/statistics

The post قدم‌های ژئوپلیتیکی کره شمالی؛ یک قدم به شمال؛ یک قدم به جنوب appeared first on مرکز بین المللی مطالعات صلح.